سیب‌زمینی بودن یا روشنفکر بودن؟!؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۷۶۷۸

سیب‌زمینی بودن یا روشنفکر بودن؟!؟

به مناسبت بازگشایی دانشگاه‌ها و نظر به دانشجویان ورودي جديد که قبلا در دبیرستان از عالم و آدم بی‌خبر بودند و چشمشان فقط توی کتاب‌های کنکور بوده (البته با خوشبینی زیاد)، برآن شدیم تا در این سياهه نکاتی به این دوستان در رابطه با دانشجوی روشنفکر متذکر شویم.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»، سینا سنجری؛ امروزه روز وقتی وارد دانشگاه می شوی ناخودآگاه «باید» حس کنی یک لامپ (صرفا کم مصرف) توی سرت روشن شده که خبر می دهد از فکری روشن و براق که قابلیت نفوذ، سوزاندن و تخلیه چشمان حسودان و امل ها را نه به اندک بلکه به بسیار داراست. حالا اینکه چطور باید قدرت و توان این لامپ توی سر افزایش پیدا کند، لازم است که اشاره کنم به یک نظریه برای فهم بهتر این مسئله.

قرن شانزدهم در ممالک غرب، یک حسنک راستگو به نام آقای نیکولو ماکیاولی راستگو پیدا شد که بچه ایتالیا بود و تمام قد از تبیینات و تعریفات علمای عصر روشنگری (رنسانس) دفاع می کرد. این حسنک راستگو رنسانس در کتاب شهریارش پنج صفت ترحم، وفا، مهربانی، اعتقاد به مذهب و صداقت را برای یک سیاستمدار برمی شمرد و این تذکر اساسی را می دهد که مهم نیست سیاستمدار دارای این صفات باشد بلکه مهم اینست که فن تظاهر به داشتن این صفات را بلد باشد.

حالا این راقم سطور قصد این دارد که مشابه تجویز آقای ماکیاولی برای سیاستمداران (البته از نوع زرنگ و زیرک هایش) نسخه ای برای دانشجویان تازه وارد یا آنهایی که تا الان دانشجو بودند و روشن نبودند، بپیچد.

اگر از جمیع خصوصیات یک روشنفکر یک برآیند بگیریم و او را واقع بین، حقیقت جو و اندیشمند بدانیم، یک دانشجو لازم است این صفات را با خود همراه کرده و اگر نتوانست حتما بایستی به ظاهرش تحمیل کند تا خدایی نکرده صفت جامد، جاهل و یا به عبارت بهتر «سیب زمیني» به او نچسبد.
  
حال اصولا واقع بینی چطور حاصل می شود؟ و یا اصلا واقعیت دست چه کسانی هست؟ و یا برای کشف واقعیت درب کدام خانه را باید کوبید؟

اساسا برای اینکه منجمد نشوید و سیب زمینی خطاب نگیرید باید واقعیت را از کسانی خواست که ویژگی های زیر را دارند:
 
1-با مذهب و دین و شریعت دینی مخالفند و هیچ استدلال و برهان و فلسفه ای را در مورد محق بودن دیانت برنمی تابند و طرفداران اندیشه دینی را بی عقل و متحجر می خوانند.

2- جانشان برای سنت ها و اندیشه های غربی در می رود و هیچ منطقی را بر خلاف این سنن قبول ندارند و هرکه کوتاه انتقادی از روی شفقت و دلسوزی به این دست سنن و اندیشه داشته باشد او را لایق زندگی غارنشینی و متعلق به دوران دایناسورها و ماموت ها می دانند.

3-درس خوانده هستند آنهم در دیار غربت از میهن و قربت با اندیشمندان چشم سبز و البته درسی هم که خوانده اند باید رنگ و بویی غیر دینی داشته باشد و عنصر معنویت و از این دست خیالات و توهمات که قابل حس و لمس نیست در آن آمیخته نباشد.

فرد واقع بین باید و لازم است که این ویژگی ها را داشته باشد و الا یا متوهم است یا در موزه است و یا تندیسی قهوه ای رنگ در یکی از فضای سبزهای جنوب شهر تهران است.

حال برویم سراغ حقیقت، برای حقیقت جو بودن بایستی حقیقت را از کسی فهمید که جایگاهش حق است، حالا چه کسی جایگاهش حق است؟ کسیکه به حکومت و دولت زیاد لیچار گویی می کند، هر طرحی و نظری از جانب نظام را خیانت به مردم می داند، طرفداران نطام را مزدور و مواجب بگیر و خائن و وحشی می نامد و در نهایت مشی و حرکت سیاست های داخلی و خارجی نظام را مصداق بارز ارتجاع و عقب گرد به عصر جاهلیت معرفی می کند.

برای تظاهر به اندیشمند بودن که سومین مولفه روشنفکری است، لازم است همواره سیگاری دود کنید و دست خود را در هنگام نشستن بر نیمکت های دانشگاه بر پیشانی گذاشته و گاهی آهی هم از ته شش هایتان به نشانه نگرانی از وضع موجود برآورید. و اینکه برای دیگران روشنی افکارتان بیشتر محسوس شود، توصیه می شود تعدادی از کتاب های علمای غربی مثل پوپر، لاک، روسو، کانت و ... را با خود داشته باشید و همواره اسامی چندی از مکاتب مادی را که آخرش با ایسم تمام می شود را بر زبان برانید و طوری وانمود کنید که تحلیل و تفسیر این گونه مسائل بنیادی دائما در برنامه روزانه و مطالعاتی شماست.
 
البته این کار در ابتدا به دلیل تلفظ این گونه اسامی خیلی مشکل است، ولی چه می شود؟ یا باید نطربوقی جعلنق بود یا یک روشنفکر دانشجو، در غیر اینصورت هیچ استبعادی وجود ندارد که در نظر اهل علم و تجدد جایگاهتان در حد یک سیب زمینی تنزل پیدا کند.

علاوه بر داشتن این سه مولفه، ضروری می نماید که اعمال زیر را انجام دهید:

1- پوشیدن لباس هایی تنگ و کوتاه به نشانه آزادی در اندیشه و رفتار

2- دوستی با جنس مخالف؛ چرا که این حرکت ظرفیت بالای فکر و افق بلند بینش شما را نسبت به دوستی و محبت با انسان ها نشان می دهد نه مثل آن کج فکرانی که ارتباط دو فرد را بی حیایی و حسادت را غیرت می نامند.

3- شیرجه رفتن در داخل یک شیشه ادکلن خارجی، انداختن یک زنجیر نقره ای نماد دار بر دور گردن و گوش دادن به موسیقی هایی که آن طرف آب ها بر خلاف نت و یا  توسط موزیسین های مخالف حکومت نواخته شده است.

4- عضویت در انجمن های ادبی و هنری دانشگاه و تظاهر کردن به داشتن ذوقی هنری که با همان فیگور سیگار و دست و پیشانی حاصل می شود.

5- شرکت در مباحثه هایی با بچه بسیجی ها یا بچه نهادی ها یا بچه انجمن اسلامی ها و نقد و له کردن اندیشه هایشان بدون تفکر در آن ها با روش دیالکتیکی سوفیستی یا مغالطه و یا سفسطه و اگر هم جواب نداد، تحریم و عدم حضور در جلسات شرح و بحث شان.

با تمامی این تفاصیل و تفاسیری که از فکر روشن گفته شد، اگر می خواهید دانشجوی «روشنفکر باشید و سیب زمینی نباشید» بایستی این اعمال و رفتار و مولفه ها را رعایت کرده و به کار ببندید و زیر بار حرف آنهایی که می گویند روشنفکر باید متعهد، مومن، اهل انصاف، جهالت زدا و ... باشد، نروید.
 
حالا خودتان بنشینید و بسیار متالهانه در ویژگی ها و خصوصیاتی که در بالا به اختصار  برای یک فرد روشنفکر دانشگاهی  ذکر شد تفکر کنید و ببینید «آیا سیب زمینی بودن بهتر است یا اینطور روشنفکر بودن؟؟؟»
 
پربازدیدترین آخرین اخبار