«روز سوم»؛ مصداق يك اثر خوب در ژانر دفاع مقدس
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۷۸۹۲
نقد و بررسی آثار شاخص سینمای دفاع مقدس/

«روز سوم»؛ مصداق يك اثر خوب در ژانر دفاع مقدس

«روز سوم» به نوعی مصداق تام و تمام یک اثر «خوب» است که ساخته و اکران می‌شود و حتما بخش قابل توجهی از مخاطبانش را به «یاد» دفاع مقدس می‌اندازد و برای آنها معانی مورد خواست و اقبال مسئولان فرهنگی را تداعي مي‌كند.

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نقد و تحلیل فیلم های شاخص و قابل توجه حوزه سینمای دفاع مقدس نقش موثری در مرور و بازنمایی نقاط مثبت و منفی و فراز و فرودهای این بخش مهم و خطیر و اثرگذار و خاطره انگیز تاریخ سینمای ما دارد.


در این نوشتار و سلسله نوشته های آتی بنا داریم به تعدادی از فیلم های ژانر جنگ یا همان آثار دفاع مقدسی بپردازیم که در عین حال که از ویژگی خاصی- چه مثبت و چه منفی- برخوردارند، اما کمتر به آنها پرداخته شده و کمتر مورد توجه قرار گرفته اند.


این ویژگی ها می تواند از جنبه های مختلفی مورد توجه و تمرکز ما قرار گیرد؛ مثلا یک ساختار خوب یا یک مضمون مهم و حساس و یا یک بداعت و ابتکار خاص و یا بکر بودن ایده و یا قصه جذاب و یا هر چیز دیگری که می تواند یک اثر سینمایی را خاص یا قابل تامل كند.


گذشته از این ما بنا نداریم به آثاری بپردازیم که طی این سال ها هزاران بار به آنها پرداخته شده؛ چون معتقدیم هر حرفی که درباره آنها قابل گفتن بوده، بارها گفته شده و دیگر حرف نگفته ای باقی نمانده است.


ترجیح می دهیم درباره فیلم هایی حرف بزنیم که در عین قابل توجه بودن کسی به آنها نپرداخته و مهجور مانده اند، نسبتا.


در این بخش به فیلم «روز سوم» ساخته محمدحسین لطیفی می پردازیم که در زمان خود در جشنواره فجر مورد توجه داوران قرار گرفت، ولی منتقدان روی خوشی به آن نشان ندادند و از جهت فروش هم اتفاق خارق العاده ای را رقم نزد.


«روز سوم» ظاهرا قرار است، اثری جذاب و معتبر درباره یکی از مهمترین وقایع جنگ هشت ساله، یعنی سقوط خرمشهر باشد که البته این اتفاق درباره این فیلم، به طور نسبی به وقوع پیوسته و ما دقیقا با یک فیلم «جذاب» و «معتبر» روبرو هستیم.


اگر عوامل جذابیت آثار سینمایی از این دست را حضور بازیگرانی عامه پسند به همراه ویژگی های نسبتا عارضی شان بدانیم و در عین حال یک ساختار نسبتا کلاسیک و نه چندان مدرن را برای این عرصه پاستوریزه استاندارد، لازم و تابع بدانیم، «روز سوم» توانسته به این احتمالا «مهم»، دست یابد.


«روز سوم» به نوعی مصداق تام و تمام یک اثر «خوب» است که ساخته و پرداخته و اکران می شود و حتما بخش قابل توجهی از مخاطبانش را به «یاد» دفاع مقدس می اندازد و برای آنها  معانی مورد خواست و اقبال مسئولان فرهنگی کشور را تداعي مي كند.


مصداق یک اثر نه چندان خاص که از نیش و کنایه های روشنفکرانه و تعریض های منتقدانه فیلمسازانی که «سر و گوششان می جنبد»، در آن خبری نیست.


فیلم، داستانش را اتفاقا به خوبی تعریف می کند و همه چیزش هم به همه چیزش می آید؛ به غلظت بازی بازیگر جوان و محترم نقش اولش که پیش از این می توانستید عکس هایشان را به فراوانی روی جلد مجلات زرد ببینید و به طنز و مطایبه عجیب و غریب شخصیت هایش در گیرودار کانال وسط خیابان می آید، آن هم در محاصره تانک های عراقی که همگی صبر کرده اند تا اسرایشان سر فرصت با خانواده هایشان تلفنی صحبت کنند!


فضاسازی فیلم، اما نسبتا هالیوودی است؛ از نوع گریم قهرمان های داستان گرفته تا حتی حرکات و سکناتشان که بعضا جعل خوش فرم و ایرانیزه شده سوپراستارهای متاخر و دهه های نه چندان دور سینمای آمریکاست.


داستان کش و قوس های خوبی دارد، ریتم، متناسب و همساز سایر مولفه های ساختاری همین گونه سینمایی است؛ به همین دلیل است که در این میانه، چندان اهمیتی ندارد که مثلا لهجه جنوبی و گرم شخصیت اول و دوم، در اثناي فیلم، گاه به تهرانی بودن و گاه رشتی بودن بزند؛ چرا که «شوک»های این چنینی حتما بايد در میدان خوش فرمی و فضای هالیوودی و سایر جذابیت های سمعی-بصری فیلم «گم» شود و چندان در خاطر کسی باقی نماند!


در کنار این ویژگی ها، پرداخت مفصل و زیربنایی «معاشقه و مغازله» و اساسا ساختار معاشقی و پیوندهای عاطفی و عشق های به اصطلاح «زمینی» داستان هم که، گویی بحث اصلی درام است و جنگ و خرمشهر و عرضیاتی که بر این بستر اصلی، عارض شده، ظهور و بروزی جامع و مانع دارد!


نکته قابل تامل اینجاست که نگارنده حس می کند، نوع پرداخت و حرکت سینماورزانه سازنده فیلم در تلقی عنصر «معاشقی» و «جنگ» هر چه باشد، از نوع بسترسازی ها و درام پردازی های رایج و اجتناب ناپذیر سینمایی نیست؛ چرا که تعاملی که میان این رویکرد و بیان داستان که قاعدتا بايد مکمل و مبین و کاتالیزور یکدیگر باشند – اگر نگوییم یکی در خدمت دیگری - در این دست آثار جایی ندارد؛ به طوري كه در کلیت فیلم و جریان درام و روایت پردازیش، حتی رگه هایی از این تعامل و تنیدگی و پیوند دیده نمی شود.


شاید برای یافتن علت این نوع «آوا»یش از دهانه گشاد ساز، باید به این پرسش جواب دهیم که سازندگان این دست آثار تا چه حد «دچار» شناخت جنگ و «مبتلا» به حس عمیق و اصیل و «ایرانی» - یا بهتر بگویم «انسانی» - عشق شده اند؟!


«روز سوم» با تمام جدیت ها و تلاش خیرخواهانه اش، نتوانست حتی برای لحظاتی حس روزهای دفاع را در نگارنده بپروراند؛ چرا که شاید بیش و پیش از آن که بخواهد مرهون جنگ و قصه آدم ها و زمان و مکانش باشد‍، موظف به رعایت المان ها و ورزیدگی های دیگری – درست یا غلط - اما خارج از حیطه داستان جنگ آن زمانه بود.


در اینجا و به مناسبت، ذکر این نکته هم واجب است که خیلی ساده انگاری است که بپنداریم اگر فیلمی «دم» از جنگ زد و یکسری المان های تصویری و شنیداری بدان افزود و تاریخ و اسم و رسم برایمان ردیف كرد، پس حتما اثری در محیط جنگ هشت ساله ما، آن هم با هزاران ویژگی و مخاطره و غرایب ریز و درشتش است.


مصداق تام و تمام این طیف آثار در فیلمی مثل «دوئل» نمایان شد؛ پر هزینه ترین و پر سر و صدا ترین و «ترین» های دیگر در سینمای به اصطلاح دفاع مقدس که اساسا کمتر ربطی به جنگ هشت ساله داشت، جز ردیف كردن همان المان ها و نشانه گذاری های فوق الذکر جهت خالی نبودن عریضه و ....


سینمای پاستوریزه شبه جنگی؛ مطلوب مدیران بی خطر!


در عین حال از حق نباید گذشت که «روز سوم» یک ویژگی فوق العاده دیگر هم دارد و آن، پاستوریزه و استاندارد بودن یا به تعبیر رساتر «بی خطر» بودن فیلم است.


ویژگی مهمی که برای «قدر دیدن و بر صدر نشستن» خیلی حیاتی است، در حالی که همزمان با این فیلم، اثری دیگر هم متولد شد در همین وادی و به نام «من قاتل پسرتان هستم» - با نام مستعار «پاداش سکوت»! - که به اعتقاد نگارنده، خیلی بیشتر مربوط و منجر به سینمای جنگ است.


یکی از هزاران نکته باریکتر ز مو که باید به مناسبت اشاره کرد، نیاز جنگ به آثار «نرم افزاری» و تامل برانگیز و نه صرفا تاریخ مدار و «قصه واقعی»گوست.

 

گرچه نوع دوم هم مهم و کاراست، اما قاعدتا پس از گذشت بیش از دو دهه از جنگ، اولویت اصلی و اساسی جامعه ما تبیین است نه تکرار زمان و مکان و اینکه در فلان تاریخ، فلان اتفاق – مهم یا غیرمهم- افتاد، بی آن که حتی همین تاریخگویی موجبات تاویل و تفسیری اندیشه گرا و تامل برانگیز – حتی غلط- را در مخاطب به وجود آورد.


اگر از رویکردهای ساده انگارانه و تخت و البته بر حذر از مخاطرات طبعی و تبعی آثاری مثل «پاداش سکوت» و تقدیس و تعظیم پاستوریزاسیون در ساحت سینمای جنگ بگذریم، در می یابیم که در بلندمدت آنچه به کار خواهد آمد و در ثبت اندیشه و فرهنگ جنگ و تعمیق «باور»های آن یاریگرمان خواهد بود، نه «روز سوم»های خوب و مثبت و نسبتا بی خاصیت، بلکه آثاری چون «پاداش سکوت» و «اشک سرما» است.


کیست که نداند و نفهمد که نفوذ و جریان پیدا کردن به لایه های مخاطره برانگیز و «غریب» و ظرایف رفتارهای «مردم شناسانه» و «مسئولیت»گرایانه در یکی از «خاص»ترین و عجیب ترین و پرهزینه ترین دوران تاریخی این کشور یعنی هشت سال دفاع مقدس، به یک عمل جراحی سخت و طاقت فرسا می ماند که نه ساده انگاری و قصه پردازی تخت و پاستوریزه را بر می تابد و نه خود را رهین جذابیت های مالوف و نه چندان دوست داشتنی سینمای مصطلح امروز می داند.

 
نوع منظر، ساختار پرسش و شکل قوام یافته نگاهی که «اشک سرما» به جنگ دارد و در عین حال تامل و درنگی که برای مخاطبش برمی انگیزاند کجا و در مقابل، حس کال و غیر استمراری و «لحظه»های نه چندان اصل و نه حتی مالوف و تاریخ مدار «روز سوم» کجا؟!


تردیدی نیست که دکوپاژ و میزانسن «روز سوم» و کشش داستانی و جذابیت اجرای آن و به عبارتی رنگ و لعاب «سینمایی» این اثر در مقایسه با همین مولفه ها در «پاداش سکوت» نمره به مراتب بهتری می گیرد، اما باید گفت متاسفانه یا خوشبختانه «سینمای منحصر بفرد جنگ مقدس» که در رگ و پی خود، شاهکارهایی مثل «مهاجر»، «دیده بان» و «اشک سرما» را دارد، خیلی بعید است به این زودی ها، پذیرای آثار «خوب» و «استاندارد» و «پاستوریزه ای» - با همان تعریف که افتد و دانی- مثل «روز سوم» باشد و آنها را پس می زند؛ هر چند در جشنواره های دولتی به پایش مرغ و سیمرغ بکشند!

پربازدیدترین آخرین اخبار