کد خبر:۱۴۸۴۹۶
گفتوگوي صميمانه با مادر شهيد رجب بيگي؛
دوستان و دانش آموزان مهدي 30 سال است كه غصه مي خورند
برخي جملهها را ناخودآگاه با ضمير و فعلهاي جمع به پايان ميبرد و در يك مصاحبه كوتاه چندين بار از صميميتهايي ميگويد كه بين فرزندش با همكلاسيهاي دانشگاهي و دانشآموزان برقرار بود و ميگويد: دانش آموزان مهدي از زمان تشييع تا الان كه 30 سال مي گذرد، هميشه غصه مي خورند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ مادر شهيد رجببيگي در گفت و گوي صميمانه با خبرنگار اين خبرگزاري، سخنش را با نام خداي شهدا آغاز ميكند و تشكرهايش بيشتر از اينها شرمندهام ميكند «خيلي خيلي متشكريم از اين زحمتهايي كه شما براي شهدا ميكشيد، خيلي ممنون كه شما به ياد شهدا هستيد»؛ او تنها خود را مادر يك شهيد نميداند، بلكه از جانب تمام مادرهاي شهيد حرف ميزند و در ادامه ميگويد: «يكي از اين شهدايي كه من مادرشان هستم شهيد مهدي رجببيگي است.»
او از همان اوان نوجواني مرتب به جلسات مذهبي و سخنرانيها ميرفت و با همه اين فعاليتها، در هفت رشته مهندسي در دانشگاه قبول شد و بعد كه به دانشگاه راه يافت در تشكلهاي اسلامي و تظاهرات و مبارزه با منافقين و استكبار بسيار فعال بود، اين حرفهاي مادري بود كه بعد از سالها فراق از فرزندش، بر زبان جاري ميشد.
برخي جملهها را ناخودآگاه با ضمير و فعلهاي جمع جملات را به پايان ميبرد و در يك مصاحبه كوتاه چندين بار از صميميتهايي ميگويد كه بين فرزندش با همكلاسيهاي دانشگاهي و دانشآموزان برقرار بود؛ «بچه ها را در نظر گرفته و آنها را دوست داشتند.»
چند بعدي بودن شخصيت اين شهيد را مادرش هم تأييد ميكند و ميگويد: ايشان چند بعدي بودند، هم سياسي بودند، هم به تمام مردم عشق ميورزيدند، هم نويسنده، هم معلم و هم جهادگر بودند.
تسخير لانه جاسوسي نقطه عطف ديگري در فعاليت اين شهيد بوده و مادرش هم سعي ميكند كه از اين رويداد تاريخي به نقطه عطف فعاليتهاي شهيدش ياد كند؛ «وقتي لانه جاسوسي به دستشان افتاد در لانه فعاليت داشتند، سرودهايي ميخواندند و سخنرانيهايي انجام ميدادند.»
مادر شهيد رجببيگي در ادامه صحبتهايش تصريح ميكند: منافقين به خيال خودشان ميخواستند قيام كنند؛ پنجم مهر ماه آمده بودند بيرون تا تهران را به اشغال خود دربياورند، ايشان به سبب عضويت در سپاه حق حمل اسلحه را داشت و با همان اسلحهاي كه به همراه داشت به جنگ منافقين رفت.
خيابان صبا درست در روبري بيمارستان مدائن آخرين لحظات حيات اين شهيد را به ثبت رساند و شاهد وداع اين شهيد با حيات دنيويش بود؛ شهيدي كه خيابانها از او كلي تظاهرات، راهپيماييها، جنگ گريز با گارد پهلوي و منافقين را سراغ داشت.
مادر شهيد تشييع پيكر شهيدش را چنين توصيف ميكند: مردم او را دوست داشتند و با حضور چشمگيرشان در تشييع پيكرش خيلي بيتابي ميكردند و ميدانم كه از آن موقع تا الان هميشه دانشآموزان و دانشجويان همكلاسيش غصه ميخورند.
مدارس جنوب شهر آخرين كلاس درس باصفايش را همراه شهيد به پايان برد و دانشآموزان را در وداعي سنگين در حوالي سال 60 همراهي كرد و اكنون 30 سال است كه داغ معلم نمونه را بر سينه دارند.
پايان صحبت مادر شهيد به ديدارهاي مردم، دانشآموزان و دانشجويان براي دلداريش اشاره دارد كه گاهي پيش او ميروند و طلب خيري به كوتاهگويي چون من كه در اولين جمله توصيف، توانش را از دست ميدهد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰