کد خبر:۱۵۲۶۹۶
ياداشت//
جنبش وال استریت؛ موج سوم رهایی از استبداد سرمایهداری آمریکا
آمريكا، قلب نظام سرمایهداری جهان به شمار میرود و بحرانهای آن به نوعی بحران نظام سرمایهداری جهان به حساب میآید.
گروه بین الملل «خبرگزاري دانشجو»، محمود شریعتی؛ آمريكا، قلب نظام سرمایه داری جهان به شمار می رود و بحران های آن به نوعی بحران نظام سرمایه داری جهان به حساب می آید.
«رایت میلز»، جامعه شناس آمریکایی عقیده دارد که منشا و اساس تداوم قدرت، ثروت و امتیازات مالی است و از آنجا که آمریکا در نتیجه یک ساختار سرمایه داری پدید آمده است، طبیعی است بحران سرمایه داری به مفهوم «بحران ساختار قدرت در آمریکا» تعبیر شود.
در قرون گذشته این کشور با بحران هایی مشابه و البته نه در این ابعاد مواجه بوده، که مهمترین آن «بحران 1929» است. تکرار این بحران و عمق و گستردگی آن به دیگر کشورهای سرمایه داری برخی از نظریه پردازان را متقاعد نموده که این بحران را «بحران نظام سرمایه داری» بنامند و برون رفت از این وضعیت را تنها از طریق اصلاح ساختاری آن ارزیابی كنند.
ساختاری که گوستا مایرز در کتاب« تاریخ ثروت های عظیم آمریکا» آن را چنین توصیف می کند: روچیلدها، سرمایه دار بزرگ یهودی آمریکا در وضع قوانین مالی آمریکا مدت ها به طور پنهان نفوذ فراوان داشت.
رایت پتمن، عضو کنگره آمریکا و رئیس کمیته امور بانکی مجلس نمایندگان معتقد است: امروزه در ایالات متحده ما عملا دو حکومت داریم ... یک حکومت که حقا و قانونا برپا شده است ...یک حکومت کنترل نشده و ناهماهنگ هم در نظام فدرال رزرو بانک مرکزی نیویورک داریم که تمام اختیارات پولی را در چنگال خود دارد.
اشتباه محاسبه سیاستمداران، بانکداران و مدیران شرکت های مالی سرمایه داری آن است که جهان را به مثابه زمین بازی خود و مردم و توده ها را مهره های شطرنج که قادرند آن را به سادگی جابه جا نمایند، می دانند؛ از اینرو هالی اسکلار در کتاب «سه جانبه خواهی» (بانکداران، بازرگانان و سیاستمداران) می گوید: «کشورهای سرمایه داری بر این باورند که مردم، حکومت ها و اقتصاد همه کشورها باید در خدمت بانک ها و شرکت های چند ملیتی باشند»
بیداری ملت ها در قرن اخیر در «سه موج پیوسته» قابل تصور و تبیین است، اولین و مهمترین موج بیداری در گفتمان انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی ره) به وقوع پیوست که منجر به سقوط استبداد سلطنتی شد و سردمداران نظام سلطه را دچار پریشانی و پژمردگی كرد.
دومین موج که پیوند وثیق و عمیق با موج اول به لحاظ محتوایی و شکلی دارد، سرنگونی دولت های سرکوبگر و فاسد عربی است که به «بهار عربی» اشتهار یافته است.
سومین موج بیداری که در صدد دگرگونی استبداد نظام سرمایه داری عدالت سوز و بحران ساز است که می توان آن را «جنبش رهایی از استبداد سرمایه داری» نامید.
اگر تا دیروز بزرگترین کشور سرمایه داری جهان به «آمریکای جهان خوار، خورنده» شهرت یافته بود، ظاهرا امروز آمریکا اسیر و خوار و ذلیل شده که تا قلب فرماندهی نظام سرمایه داری یعنی وال استریت نیویورک، رهبری و گفتمان نظم نوین جهانی را به چالش کشیده است.
در صفحه آغازین وب سایت معترضان متن زیر به چشم می خورد: « ما 99 درصدی هستیم که از خانه های خود بیرون رانده شده ایم ما از خدمات درمانی مطلوب محروم بوده ایم.ما از آلودگی محیط زیست رنج می بریم. ما ساعات طولانی را برای مقدار اندکی دستمزد و بدون بهره مندی از حقوق قانونی خود سخت کار می کنیم؛ البته اگر بتوانیم کاری پیدا کنیم. در حالی که یک درصد دیگر از همه چیز برخوردار است، ما از هیچ چیز برخوردار نیستیم . ما 99 درصد جامعه هسیتم»
شعار معترضان در کانون و قلب تپنده نظام لیبرال سرمایه داری جهان آن است که «وال استریت را نابود کنیم، پیش از آن که دنیا را نابود کند».
برهمین مبنا در کتاب «سیاست به مثابه علم» اثر «ویلفرید روریش» در دفاع از نظام سرمایه داری آمریکا نقل شده که در اقتصاد آمریکا امکان میلیونر شدن یک واکسی وجود دارد. حال آنکه بحران های متعدد از جمله جنبش و ال استریت حاکی از آن است که میلیونر ها در حال واکسی شدن هستند و نه بالعکس.
معترضان براین عقیده اند که سیاست های غلط اقتصادی، فساد گسترده و انحصار سرمایه در اختیار یک درصد از جامعه موجب شده بیکاری و فقر در آمریکا و البته در دیگر کشورهای اقماری افزایش یابد؛ البته نشانه های فرسایش و فرتوتی قدرت آمریکا از وقوع موج اول بیداری اسلامی در ایران تحلیلگران منصف را برآن داشته تا بخشی از واقعیت گفتمان انقلاب اسلامی را بازگو کنند.
مقاله زوال قدرت ایالات متحده؛ منازعه جدید بر سر تفنگ و نان اثر «بیزینس ویک» در این باره می گوید: در فاصله سقوط ویتنام و سقوط شاه ایران، ایالات متحده متحمل یک رشته ضربه هایی شده که نشان دهنده زوال تدریجی قدرت آن در سراسر جهان است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰