کد خبر:۱۵۸۹۰۹
محرم در کلام رهبر معظم انقلاب-بخش دوم؛
منشور عملی قیام برای اسلام: منطق، حماسه و عاطفه
حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) با حرکت خود یک سرمشق برای امت اسلامی نوشت و این سرمشق هم فقط شهید شدن نیست؛ سه عنصر در حرکت حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»، تحلیل حرکت اباعبدالله (علیهالسلام) همیشه جذاب و به عنوان یک خواسته و تقاضا برای مخاطب مطرح بوده است و یک مطالبه بحق از همه تحلیلگران تاریخی و سیاسی اسلام خواهد بود. اینها همه بهانهایی شد که برای تبیین یک تحلیل نو و یافتن نگاهی جدید، به سراغ رهبر انقلاب برویم و از زاویه دید و دقت معظم له به حرکت عاشورا نگاه کنیم. آنچه در ادامه خواهید خواند خلاصهایی است از بیانات ایشان در خصوص حرکت امام حسین (ع) به کربلا:
«حسین نسخه بیتغییر پیامبر اسلام، در یک چنین موقعیتی که این قدر غفلت بر دنیای اسلام حاکم است که خطر را درک و استشمام نمیکنند، چه کار باید کرد؟ کسی مثل حسینبنعلی که مظهر اسلام است، نسخه بیتغییر پیغمبر مکرم اسلام است، «حسین منّی و انا من حسین». در این شرایط چه کار باید بکند؟
او باید کاری کند که دنیای اسلام را نه فقط آن روز، بلکه در طول قرنهای بعد از آن بیدار کند، آگاه کند، تکان بدهد. این تکان با قیام امام حسین شروع شد. حالا اینکه امام حسین دعوت شد برای حکومت در کوفه و حرکت کرد به کوفه، اینها ظواهر کار و بهانههای کار بود. اگر امام حسین (علیهالسلام) دعوت هم نمیشد، این قیام تحقق پیدا میکرد. امام حسین باید این حرکت را انجام میداد، تا نشان بدهد که دستور کار، در یک چنین شرایطی، برای مسلمان چیست.
نسخه عملی امام حسین برای ایستادن در مقابل ضالمین، نسخه را به همه مسلمانهای قرنهای بعدی نشان داد. یک نسخهای نوشت؛ منتها نسخه حسینبنعلی، نسخه لفاظی و حرافی و «دستور بده، خودت بنشین» نبود؛ نسخه عملی بود. او خودش حرکت کرد و نشان داد که راه این است.
ایشان از قول پیغمبر نقل میکند که آن وقتی که شما دیدید که اسلام کنار گذاشته شد، ظالمین بر مردم حکومت میکنند، دین خدا را تغییر میدهند، با فسق و فجور با مردم رفتار میکنند، آن کسی که در مقابل این وضع، نایستد و قیام نکند، «کان حقا علی اللَّه ان یدخله مدخله»؛ خدای متعال با این آدم ساکت و بیتفاوت هم مثل همان کسی که «مستحلّ حرمات اللَّه» است، رفتار خواهد کرد. این نسخه است.
امام حسین اهل بیت خود را در راه اسلام داد. چیزی بالاتر از اسلام نیست؛ قیام امام حسین این است. در راه این قیام، جان مطهر و مبارک و گرانبهای امام حسین که برترین جانهای عالم است، اگر قربانی شود به نظر امام حسین، بهای زیادی نیست. جان بهترینِ مردمان که اصحاب امام حسین بودند، اگر قربان شود، برای امام حسین بهای گرانی محسوب نمیشود.
اسارت آل اللَّه، حرم پیغمبر، شخصیتی مثل زینب که در دست بیگانگان اسیر بشود. حسینبنعلی میدانست وقتی در این بیابان کشته شود، آنها این زن و بچه را اسیر میکنند. این اسارت و پرداختن این بهای سنگین به نظر امام حسین، برای این مقصود سنگین نبود. بهايی که ما میپردازیم، باید ملاحظه شود با آن چیزی که با این پرداخت، برای اسلام، برای مسلمین، برای امت اسلامی و برای جامعه به دست میآید. گاهی صد تومان انسان خرج کند، اسراف کرده؛ گاهی صد میلیارد اگر خرج کند، اسراف نکرده. باید دید چه در مقابلش میگیریم.
حرکت حضرت ابیعبدالله(علیهالسلام) با این حرکت که در زمان خود دارای توجیه عقلانی و منطقی کاملا روشنی بود؛ یک سرمشق را برای امت اسلامی نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یک چیز مرکب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حرکت حضرت ابیعبدالله (علیهالسلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.
عنصر منطق و عقل در این حرکت، در بیانات آن بزرگوار متجلی است؛ قبل از شروع این حرکت، از هنگام حضور در مدینه تا روز شهادت. جمله جمله این بیـــانات نورانی، بیانکننده یک منطق مستحکم است. خلاصه این منطق هم این است که وقتی شرایط وجود داشت و متناسب و بد، وظیفه مسلمان، «اقــــــدام» است؛ این اقدام خطر داشته باشد در عالیترین مراحل، یا نداشته باشد.
خطر بالاتر از این است که انسان جان خود و عزیزان و نوامیس نزدیک خود يعني همسر، خواهر، فرزندان و دختران را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد و در معرض اســارت قرار میدهد. اینها چیزهایی است که از بس تکرار شده، برای ما عادی شده، در حالیکه هر یک از این کلمات، تکاندهنده است. بنابراین، حتی اگر خطر در این حد هم وجود داشته باشد، وقتی شرایط برای اقدام متناسب با این خطر وجود دارد، انسان باید اقدام کند و دنیا نباید جلوی انسان را بگیرد. ملاحظهکاری و محافظهکاری نباید مانع انسان شود. لذت و راحت و عافیت جسمانی نباید مانع راه انسان شود؛ انسان باید حرکت کند. اگر حرکت نکرد، ارکان ایـــــــــمان و اســــــــلام او برجا نیســــت.
منطق این است؛ وقتی اساس دین در خطر است، اگر شما در مقابل این حادثه عظیم، با قول و فعل وارد نشوید، حق علی الله است که انسان بیمسؤولیت و بیتعهد را با همان وضعیتی که آن طرف مقابل – آن مستکبر و آن ظالم – را با آن روبهرو میکند، مواجه کند.
عنصر دوم، حماسه است؛ یعنی این مجاهدتی که باید انجام بگیرد، باید باعزت اسلامی انجام بگیرد، چون العزه الله و لرسوله و للمؤمنین. مسلمان در راه همین حرکت و این مجاهدت هم، بایستی از عزت خود و اسلام محافظت کند. در اوج مظلومیت، چهره را که نگاه میکنی، یک چهره حماسی و عزتمند است.
اگر به مبارزات سیاسی، نظامی گوناگون تاریـــــــــخ معاصــــر خودمان نگاه کنید، حتی آنهایی که تفنگ گرفتهاند و به جنگ رویاروی جسمی اقدام کردهاند، میبینید که گاهی اوقـــات خودشان را ذلیل کردند! اما در منطق عاشورا، این مسئله وجود ندارد؛ همان جایی هم که حسینبنعلی(علیهالسلام) یک شب را مهلت میگیرد، عزتمندانه مهلت میگیرد. همان جایی که به همه میگویند: «هل من ناصــــر» -اسنتصار میکند – از موضع عزت و اقتدار است. آن جایی که در بین راه مدینه تا کوفه با آدمهای گوناگون برخورد میکند و با آنها حرف میزند و از بعضی از آنها یاری میگیرد، از موضع ضعف و ناتوانی نیســـت؛ این هم یک عنصر برجسته دیگر است.
عنصر سوم، عاطفه است؛ یعنی هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه یک نقش تعیین کنندهای ایـــجاد کرده است که باعث شد مرزی بین جریـــان عاشورایی و جریان شیعی با جریانهای دیگر پیدا شود. حادثهی عاشـــورا، خشک و صرفا استدلالی نیست، بلکه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گریه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظیمی است؛ لذا ما را امر میکند به گریستن، گریاندن و حادثه را تشریح کردن.
زیــــنبکبری(سلاماللهعلیها) در کوفه و شام منطقی حرف میزند، اما مرثیه میخواند. امام سجاد بر روی منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حکومت اموی میکوبد، اما مرثیـــــــــه میخواند. این مرثیه خوانی تا امروز ادامه دارد و باید ادامه داشته باشد تا عواطف متوجه بشود. در فضای عاطفی و در فضای عشق و محبت است که میتوان خیلی از حقایق را فهمید که در خارج از این فضاها نمیتوان فهمیـــد.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰