سيمت كه وصل شود، خواهي شنيد كه با تو حرف‌ها دارند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۹۱۴۹
گزارش راهيان نور غرب/

سيمت كه وصل شود، خواهي شنيد كه با تو حرف‌ها دارند

...حاجي سيمت كه وصل شود، خواهي شنيد كه با تو حرف ها دارند از تو پرسش ها دارند، سوال خواهند كرد بعد از ما با امام و انقلاب چه كرديد؟
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ وجود حاج آقا حسين يكتا و طينت پاك بسياري از همراهان البته بر توفيقات سفر ما مي افزود. از همه مهمتر ما دو همسفر، دو رفيق عزيز در كنارمان داشتيم، كه در طول سفرمان به مناطق مارا همراهي مي كردند.
 
با ما آمدند قرارگاه اميرالمومنين، آمدند پادگان ابوذر، آمدند و آمدند تا آخر سفرمان بعد از آن حال و هواي خوبمان كه از خواندن دعاي عرفه داشتيم در سومار آرام و مزارگرفتند. آنجا باري ديگر فرصتي يافنيم تا عهدي دوباره با آنان ببنديم...
 
شور وعرفان آنجا بي مانند بود. كاش مي شنيدي زمزمه هاي آن مادري را كه براي تدفين آن بي نشان ها آمده بود .لبهايش را كه به هم مي زد رعدي در دلها مي انگيخت كه ابر هاي چشمانمان فقط مي باريد ومي باريد. طوري سخن مي گفت كه گويي يوسف گمشده اش را يافته و نيافته. گويي آنان پسرش بودند ونبودند...
 
كاش درك مي كرديم داغ او را... 
 
كاش مي فهميديم چه مي گويد...
 
از ميمك برايت بگويم. پستيها و بلنديهايي بود وسيع، تپه هاي تو در تو كه هنوز در خودشان حال وهواي عاشورايي آن روزها را نگه داشته بودند. اگر گوش دل باز كني ميمك رازها دارد با تو بگويد؛ هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم ا...
 
به قول حاجي سيمت كه وصل شود، خواهي شنيد كه با تو حرف ها دارند. از تو پرسش ها دارند. سوال خواهند كرد بعد از ما با امام و انقلاب چه كرديد؟
 
خاك هاي ميمك پر از نشانه ها و راز هاست كه فطرت پاك و حقيقت جوي تورا مي طلبد. آفتاب كه مي تابد تپه ها پراز ستاره مي شوند. جلو تر كه بروي مي بيني كه تمام اين تپه ها پوشيده از تركش است. بهتر كه بگردي خمپاره هاي عمل نكرده هم پيدا مي كني. همسفرمان يكي از آنها را پيدا كرد و تحويل سربازان داد. تازه سيمت هم وصل باشد نداي پيكر هايي كه از زير خاك تورا مي خوانند، مي شنوي. حاجي مي گفت: ميمك چند سالي ست كه دست ايرانيان است پيش از اين در دست عراقي ها بوده.
 
درون حرف هاي حاجي خيلي حرف بود! يك جايي بعد از رزم شب گفت: بچه هاي جنگ، جان هايشان را كف دست گرفتند، بچه ها شما بايد دل هايتان را كف دست بگيريد. بچه ها مواظب باشيد اين سيل ها و موج ها كه به غارت در شهرها آمده اند شمارا و دلهايتان را نبرند. يك شب همه را در حسينيه جمع كرد و تمام نفسش را گذاشت كه بگويد و بفهماند روزي جبهه شد دانشگاه ما، امروز دانشگاه جبهه شماست. مي گفت :فكر مي كني تيپ زدي وآنقدر جذاب شدي كه ديگه كل رفيقات و بچه هاي دانشگاه را جذب خودت بكني! به خاطر چه كسي و چه چيزي خودت را مي كشي؟ تو از تيپ زدن چه مي دوني؟ آخرتيپولوژي رفقاي ما، بچه هاي جنگ بودند. از دم تيپ خاكي يه دست... چنان تيپي زدند كه اباعبدا...(ع) نگاهشون مي كرد. خدا بهشون نگاه كرد... خدا بردشون بچه ها،خدا...
 
فكر نكنيد خيلي رفيق هاي پايه و باحال داريد كه هر روز براتون يه فيلم، يه كليپ، يه عكس، يه بلوتوث يا يه پارتي جديد ميارن. بچه ها به خدا اينا كه هر روز شما را از چشم خدا مي اندازن رفيق شما نيستند. رفيق، دوستاي ما بودند كه مدام حواسشون بهمون بود كه كاري نكنيم كه از خدا دور بشيم. حسين جان نماز اول وقتت، حسين جان نگاهت، حسين جان زيارت عاشورا، حسين جان...
 
مي خواست بچه ها را روشن كنه كه كسي با شماها دارد حرف مي زند، آيا صدايش را مي شنويد؟ بچه ها به خاطر هر چه كه آمده ايد اينك بهتر است بدانيد هيچ كس را بي سوغات به شهرش نمي فرستند. گوش دل باز كنيد بچه ها... مثل اينكه كسي طالب رفاقت با شماست. بچه ها چطور بگويم دوست داريد با دوست من كه دوست داره با شما دوست بشه دوست بشيد؟...اين جا بود كه بغض خيلي ها تركيد ناگهان گفت: آمده، پشت سرتان ايستاده... كه ناگهان وقتي به عقب برگشتيم با پيكر آن شهيد گمنام عزيز كه در طول سفر رسم ميزباني را در حق ما تمام كرده بود مواجه شديم. بعد از چند لحظه بُهت خيلي ها جلو رفتند و زير تابوتش را گرفتند. ديگر اينجا بود كه خيلي ها سيمشان وصل شد اما تمام اين مدت نگاهم به كساني بود كه اگر هنوز وصل نشدند چرا شورو حال اين فضا ذره اي در چهره شان هم تاثير نكرده... آنان سوغات با خود چه خواهند برد؟ از ميزبان چه دريافتند و چه دارند بگويند؟ ذهنم را از فكرشان خالي كردم كه خودم دست خالي نمانم.
 
حاجي خيلي دلش پر درد وحرف است. حاجي چشمانش در تمام طول سفر به دنبال چيزي بود! يك چشم حاجي در جنگ به زوي دنيا بسته شد و حتما به دنياي ديگري باز شد ولي به آن يكي چشمشم هم كه نگاه كني در ميابي در جستجوي همان فضاست!به دنبال رفقايش! به دنبال اداي دِينش! انگار عهد بسته اول جهادي را كه آغاز كرده به پايان برساند بعد مزدش را بگيرد.
 
در كنار او غرب را بهتر و بيشتر از آنچه تصور مي كرديم شناختيم. غرب غريب بود مثل تمام آنهايي كه خونشان آنجا ريخت، مثل تمام آن پيكرهايي كه هنوز زير آن خاك ها آرميده اند، مثل همه بازماندگانش...
پربازدیدترین آخرین اخبار