پناهيان: شیرینی مراقبت دائم، آن را تبديل به رويه مي‌كند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۰۰۷۴
روز هشتم محرم – دانشگاه امام صادق(ع)؛

پناهيان: شیرینی مراقبت دائم، آن را تبديل به رويه مي‌كند

حجت الاسلام پناهيان گفت: اگر کسی شیرینی مراقبت دائم را حس کند و وقتی به یادبود این یادی که در وجودش هست او را به مراقبت دائم وادارد آن وقت مراقبت دائم «رویه» اش می‌شود.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ حجت الاسلام پناهيان شب گذشته در دانشگاه امام صادق(ع) در خصوص شرايط تقوي سخنراني كرد كه متن كامل اين سخنراني در ذيل آمده است:
 
انسان هیچ کاری را بدون ذکر انجام نمی دهد. ذکر یعنی اینکه ما هر لحظه به یاد چه چیزی هستیم و در چه زمینه ای می اندیشیم، به چه چیزی اهمیت می دهیم، چه ترانه ای و سرودی درذهن ما در حال ترنم و تکرار است. هیچ امری به اندازه ذکر در قرآن کریم به بندگان امر نشد؛ «یا ایها الذین ءامنوا اذکرالله ذکرا کثیرا و سبِّحوه بکرتا» مدام می فرماید که شما مءمورید به ذکر کثیر و کثیر هم به معنی زیاد است و محدودیتی ندارد.

تنها امر نامحدودخدا به بندگانش امر به ذکر است

اگر تقوا یک مراقبت دائم است، ما باید یک ذکر دائم هم برای تقوا در دل خود داشته باشیم؛ هر کسی برای این ذکر باید اوراقی را برای خودش ترتیب دهد، انسان باید با خودش سخن بگوید؛ مدام باید انگیزه های خود را برای رعایت تقوی یعنی حفظ ارتباط با خدا و مراقبت از این رابطه برای خود بیان کند.

خدایا من چرا می خواهم رابطه خودم را با تو حفظ کنم؟ خدایا من هر لحظه می خواهم رابطه خودم را با تو حفظ کنم، خدایا چقدر خوب است من بتوانم رابطه خودم با تو را حفظ کنم. خدایا چقدر زیبا می شود من نتایج بلند حفظ رابطه ام با تو را ببینم. خدایا جاهایی که غفلت می کنم رابطه خودم با تو را ببینم آن جاها من را با مهربانی خودت، توجه بده و از غفلت بیرون بیار.

خدایا من چرا می خواهم رابطه خودم با تو را حفظ کنم؟ چون رابطه تو برای من تنها رابطه ماندنی است. چون رابطه تو با من لذت بخش ترین ارتباط هاست. الان ممکن است لذتی را عمیقا حس نکنم ولی می فهمم علی القاعده باید چنین باشد.

خدایا این ارتباطی که من می خواهم با تو حفظ کنم ممکن است خیلی از مواقع بلد نباشم چطور این کار را انجام بدهم، این کار را در هر لحظه ای به من یاد بده.

خدایا؛ من ارتباط خودم با تو را می خواهم حفظ کنم، باید در مقام عمل این کار را انجام بدهم؛ باید در رفتار این کار انجام بدهم. تا در عمل ایمان خود را تجلی ندهم، ایمان من به تو تبدیل به یک ارتباط نمی شود. می خواهم در میان همه عادتهایی که پیدا می کنم عادت به تو، عادت برتر باشد. می خواهم در میان همه انس هایی که پیدا می کنم، انس به تو قوی ترین انس باشد. اینها نمونه ای از کلماتی است که هر کسی در درون خودش باید تکرار کند. اینها مناجات های اولیه اند به مناجاتهای بعدی که می رسد حرف های دیگری هم با خدا در زمینه تقوا خواهد داشت.

حرف هایی که جلسه قبل عرض کردیم را کمی توضیح دهم و به بحث مراتب تقوا بپردازیم

وقتی کسی مدام به رابطه خود با خدا مراقبت کند خدا در صحنه عمل با او حرف می زند بدون اینکه فرشته وحی باشد. اینجاست که این سخن معنا پیدا می کند که «کور باشد کسی که خدا را نمی بیند» خدا هر لحظه با یک امتحان از شما درخواست ویژه ای دارد. هر لحظه که شما را در موقعیت ویژه ای قرار می دهدمعلوم می شود که الا ن از شما چه انتظاری دارد؛ الان انتظار دارد روی حسادت خودت کار کنی. الان انتظار دارد روی حب مقام خودت کار کنی. الان انتظار دارد روی ادب خودت کار کنی. الان انتظار دارد روی تنبلی خودت کار کنی. قشنگ می شنوی صدای خدا را که در یک مراقبت دائم، هر لحظه از تو چه انتظاری دارد.

صدای خدا را می شنوی. اصلا صدا مطرح نیست. مگر گوش و تارهای صوتی می خواهد خدا را بشناسد، روح تو باید خدا را بشناسد و درک کند. کم کم اخلاق خدا دستت می اید. انتظارات خدا از تو دستت می آید. کم کم می فهمی چه چیزهایی برای خدا مهم تر است.

هیچ کس از کتاب خدا را نشناخت، همه در متن زندگی خدا را شناختند و این خدا در زندگی همه ما در حال گفت و گو با ما است، در حال کار کردن با ما است و تو نگاه نمی کنی و فکر می کنی یک سری حادثه های پوچ و بی معنی در کنار هم ردیف شده اند. اصلا مشغول حادثه ها هستی. هر لحظه هر حالتی به تو وارد می شود از واقعیت های اطرافت ا زتو یک انتظاری دارد و در هر انتظاری با تو یک سخنی دارد.

اگر بخواهید کسی را بشناسید باید با او سفر بروید، باید مدتی با او معاشرت کیند. باید او را عصبانی کنید امیرالمومنین می گوید ببینیند در موقع  عصبانیت خود را چطور نشان می دهد. وقتی خدا از دست ما ناراحت می شود، غضب می کند دیدید برای چه غضب کرده؟ تا حالا با خدا مسافرت کرده اید؟ مگر می شود کسی را اط هیکل و قیافه، از قد و قواره شناخت. شناخت عمیق در معاشرت است. چرا انتظار داری اول هیکل و قد و قواره خدا را ببینی بعدا او را بشناسی؟ با او معاشرت کن. ببین کیه در عالم که دارد با تو معاشرت می کند؟ کیه که دارد این حادثه ها را برای تو طراحی می کند؟ کی تو را در این موقعیت ها قرار می دهد؟

آیا این حادثه ها برای تو مثل قلوه سنگ یکه در رودخانه دارد قلط می خورد، تصادفی است؟ آیا آن سنگی که قلط می خورد تصادفی است که برای انسان اشرف مخلوقات تصادفی باشد؟ همان سنگ را فرشته ها دارند تکان می دهند. و فرشته ها ی بزرگ تری مأمور قلط دادن تو در صحنه های مختلف زندگی هستند.

عالم محضر خداست این نیست که خدا نشسته و دستش را روی دستش گذاشته و نگاه می کند که همه چیز پیش من است. نه خدا در حال گفت و گو با ما است. حضور خدا را فعالانه حس کنید.

می گفتند یک نفر بود که خیلی حرف های عرفانی خوبی می زد، پرسیدم چی می گفت: گفتند می گوید توجه کنید به «خدای حی»؛ خدا زنده است و نمرده است. گفتم همین؟ گفت: بله. خیلی ها معتقدند خدا مرده است. کسانی که می شناختندش گفتند او زیاد اهل عمل نیست و معتقد است عملت هر چه باشد قبول است.
 
گفتم ذهن تو انقدر عقب افتاده است که وقتی کسی نصفه – نیمه حرف خوب می زند دل تو می رود. گفت آخه چرا؟ مگه خدا حی نیست؟ گفتم خدا «حی قیوّم» است. نه فقط زنده است و تو را می بیند، «فعال ما یشاء» است با تو دارد کار می کند. هر لحظه مانند طرف تو در بازی پینگ پونگ می ماند. هر ضربه ای که تو می زنی او می آید آن طرف میز و ضربه تو را می گیرد و هر ضربه ای که می زند می فرستد تو را به آن سمتی که باید بروی. تو داری با مربی خودت بازی می کنی. نه او می خواهد تو را ببرد و بسوزاند؛ نه اصراری دارد تو ببازی! و نه اصرار ی دارد تو الکی ببری. او مربی توست و می خواهد تو را تقویت کند. نه فکر بردن تو است و نه فکر باختن توست. نه می خواهد الکی به تو امتیاز بدهد که تو الکی روحیه بگیری نه می خواهد با شدت با تو بازی کند که هی ببازی تا روحیه ات ضعیف شود.

هی تو را می فرستد به گوشه میز و تو را در حاشیه هایی قرار می دهد که باید عضلات دست و پا و تمرکز و توجه و سرعت انتقال و انعطاف پذیری پرورش بیاید.

گفتم اینکه ما بگوییم خدا در صحنه عمل دارد ما را امتحان می کند بهتر نیست؟ گفت چرا ما تا حالا اینجوری نشنیده بودیم.

می دانی هر دفعه که موقع نماز می شود چه اتفاقی می افتد؟

چقدر خوب است نماز اینجوری باشد که خدا به ما نگاه کند ببیند کی ما نیاز داریم نماز بخوانیم؛ کی نیاز داریم از دنیا ببریم. مثلا خدا ببیند ما داری سمت کناه می رویم خدا بگوید مؤذن اذان بگو تا بااذان او از این حال بیرون بیاید. همان وقت که خدا می بیند ما داریم می رویم که برای دنیا غش کنیم به مؤذن بگوید که اذان بگو. یک وقت خدا ببیند که الان دارد افسرده می شود و خدا بگوید مؤذن همین الان براش اذان بگو.

چقدر خوب بود اذان و نماز هر کدام از ما با دیگری فرق داشت و هر کدام از ما متناسب با خود دریافت می کردیم.

فکر می کنی خدا عاجز است که هر کسی را جداگانه برایش زمانی را برای اذان و نماز تعیین کند متناسب با آن لحظه ای که او نیاز دارد قطع کند و بیاید سر نماز و تمام این زمانها را یکسان بگذارد؟

یعنی انقدر نمی فهمی که منی که خدا هستم و اذانی که دارم از مأذنه در یک زمان می گویم زمان خصوصی است برای هر کسی و هر کسی در آن لحظه در حالتی است که باید از آن حالت خارج شود و برود سر سجاده نماز بایستد. دیدی من برای همه می گویم این یعنی کسی را رعایت نکردم؟! من سر ساعت اذان هر کسی را خودم در حالتی قرار داده ام که همان موقع اذان باید از آن حال دراید و برود سر نماز.

تو فکر کردی اینکه اذان عمومی است رابطه خصوصی من با بنده قطع شده است؟ نمی دانی من خدا هستم؟ «یا من لا یشغله سمع عن سمع» ای خدایی که هزاران نفر با تو سخن می گویند مشغول نمی شوی که حرف بقیه را نشنوی؟ اصلا اذان برای تو یکی است.

این بنده خدا مانده بود؛ می گفت شما بپذیرید خدا حی است؛ هرچند نماز و سایر اعمال را انجام ندهید. گفتم خدا «حی قیوم و فعالی ما یشاء» است و با خدایی که لحظه به لحظه با تو زندگی می کند توجه کن. با خدا زندگی کن.

یکی از آثارش این است که وقتی می خواهی بخوابی دلت نمی اید بخوابی و می گویی خدایا ادامه دهیم.
یک روایت بخوانم که فرمود «انا جلیس من ذکرنی» من همنشین کسی هستم که به یاد من است؛ ما با هم هستیم.

آقا زاده اقای بهجت می گفت اواخر عمرشان هم بیشتر شده بود که ایشان می رفت و گاهی مدتی طول می‌کشید تا برگردد. کجا می رفت؟ جایی که همه ما باید برویم پیش همان خدایی که خدای من و تو است و همان قدر برای ما وقت می گذارد و همان قدر علاقه دارد ما پیشش برویم و همان قدر به ما لذت می دهد. و همان جایی می رفت که همه قرار است در رضوان الهی آنجا بروند.

تعریف می کرد که آیت الله بهجت در زمان جوانی شان تعریف می کردند اگر کسی 3 روز پیش خدا رفت و بعد برگشت باید نمازهایش را قضا کند؟ حکم شرعیش چه می شود؟ آقای قاضی برای یکی از دوستانش می نویسد که اقای بهجت این سوال را از من کرده و من می دانم که سوال در مورد خودش است.

چرا باید رفت پیش خدا؟ چون لذتش خیلی بیشتر از این حرف هاست. لات و اوباش عالم هم می فهمند لذت چیست؛ شما نمی فهمی؟!

اگر نیامدی بریم فقط خودت را سرزنش کن

اگر کسی شیرینی مراقبت دائم را حس کند، در مناجات های خودش مدام به یاد باشد و وقتی به یاد بود این یادی که در وجود او هست او را به مراقبت دائم وادارد، اول مراقبت دائم «رویه» اش می شود بعد مراقبت دائم «روحیه» اش می شود بعد «روح و روانش» می شود، یعنی یک زندگی دیگری خواهد داشت.

هر جای دیگری بروید، هر چیز شیرین دیگر را مراقبت کنید حالتان ازش بهم می خورد و خداست که این کار را می کند و می گوید بنده من تو را جوری نساخته ام که از اینها لذت ببری.

امیرالمومنین جمله دارند که برای حسن ختام تقوا گذاشته بودم ولی الان می خوانم. می فرماید: «و انّما هی نفسی اعوذها بالتقوی» من نفس خود را با تقوا ریاضت می دهم. آن ریاضتی که شنیده اید که به چه قدرت ها و ارتباطات عمیقی با خداوند می رسند.  
پربازدیدترین آخرین اخبار