کد خبر:۱۶۰۲۹۵
به مناسبت سالروز شهادت شهيد کشوری؛
تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولی فقیه ميجنگم
شهید کشوری كه به امام (ره) عشق ميورزيد میگفت: تا آخرين قطره خون براي اسلام عزيز و اطاعت از ولايت فقيه خواهم جنگيد و از اين مزدوران کثيف که سرهاي مبارک عزيزانم (پاسداران) را نامردانه بريدند، انتقام خواهم گرفت.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ در تير ماه 1332 در خانواده اي متوسط در خطه سرسبز شمال، پسري به دنيا آمد که نام وي را احمد گذاشتند، احمد دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان را به ترتيب در «کياکلا» و «سرپل تالار» و سه سال آخر را در دبيرستان «قناد» بابل گذراند.
پدرش فردي شجاع و ظلم ستيز بود؛ از شجاعت پدر همين بس که با وجود تصدي پست فرماندهي ژاندارمري در يکي از شهرهاي شمال، با سردمداران زر و زور مبارزه مي كرد كه در نهايت مجبور به استعفا شد و به کشاورزي پرداخت.
از ايمان و قدرت روحي مادرش همين بس که هنگام دفن شهيد کشوري، در حالي که عکس او را مي بوسيد، پرچم جمهوري اسلامي ايران را که با دست خود دوخته بود بر سر مزار فرزند آويخت و فرياد زد: «احسنت پسرم»، «احسنت»
در دوران تحصيل، شاگردي ممتاز و داراي استعداد فوق العاده بود. به رشته هاي ورزشي و هنري علاقه مند بود و در بيشتر مسابقات در رشته هاي هنري نيز شرکت مي کرد.
يک بار در رشته «طراحي» در ايران مقام اول را بدست آورد، در رشته کشتي نيز درخششي فراوان داشت و در همان دوران نوجواني به خاطر ايمان سرشار به اسلام از فعاليت هاي مذهبي غافل نبود.
در جستجوي حقيقت و فرهنگ عاشورا و آشنايي با انگيزه قيام امام حسين عليه السلام و شناساندن علل و انگيزه هاي نهضت کربلا، تلاش و جديت فراواني از خود نشان مي داد و معتقد بود که نبايد انسان، مسلمان شناسنامه اي بوده، بلکه بايد عامل به احکام اسلام باشد.
شهيد کشوري علاوه بر مطالعه کتاب هاي درسي، به مطالعه کتاب هاي مذهبي و سياسي علاقه فراواني داشت و درباره وضعيت سياسي جهان مطالعه مي کرد.
سال آخر دبيرستان، با دو تن از همکلاسي هاي خود، دست به فعاليت هاي سياسي زد؛ به طوري كه با کشيدن طرح ها و نقاشي هاي سياسي، ماهيت رژيم را افشا مي کرد. پس ازاخذ ديپلم، آماده ورود به دانشگاه شد که به علت فقر مالي و هزينه سنگين دانشگاه، از ورود بدان بازماند.
در سال 1351 وارد ارتش (هوانيروز) شد. در طول دوره آموزش، با استادان خارجي به گونه اي رفتار مي کرد که آنها را تحت تأثير خود قرار مي داد.
به خاطر هوش سرشار و استعداد فوق العاده اي که داشت، توانست دوره هاي آموزش خلباني هليکوپترهاي «کبري» و «جت رنجر» را با موفقيت به پايان رساند.
در ترويج روحيه انفاق در بين همکارانش، سعي بسيار مي کرد. در اوايل اشتغال به کار در کرمانشاه، پس از شناسايي فقرا و نيازمندان شهر، همراه با تعدادي از همکاران و با کمک افراد خير و نيکوکار هوانيروز، مخفيانه صندوق اعانه اي جهت کمک و مساعدت به آنها تشکيل داد.
کشوري چه قبل از انقلاب و چه پس از آن، به عنوان مجاهد في سبيل الله براي اعتلاي اسلام عزيز و تحقق حکومت الهي، پيوسته تلاش کرد و همگام و همراه با حرکت هاي توفنده ملت، در همه صحنه هاي انقلاب حضور داشت و بسياري از شب ها را با چاپ اعلاميه هاي امام خميني (قدس سره) به صبح مي رساند.
شهيد كشوري در راه دفاع از آرمان هاي امام عزيز (قدس سره)، چندين بار کتک خورده بود، اما با افتخار از آن ياد مي کرد و مي گفت: اين با تومي که من خوردم، چون براي خدا بود، شيرين بود. من خوشحالم از اينکه مي توانم قدمي در راه انقلاب بردارم و اين توفيق و سعادتي است از سوي پروردگار.
در دوران نخست وزيري بختيار با چند تن از دوستانش طرح کودتايي را تنظيم کرد و آن را نزد آيت الله پسنديده، برادر امام (قدس سره) برد. قرار شد طرح به استحضار امام (قدس سره) برسد و در صورت موافقت ايشان اجرا شود، اما خوشبختانه با هوشياري امام (قدس سره) و فداکاري امت انقلابي کشورمان، انقلاب اسلامي در 22 بهمن به پيروزي رسيد و نيازي به اجراي طرح مذکور نشد.
وقتي قائله کردستان به راه افتاد، شهيد کشوري همچون کسي که عزيزي را از دست بدهد يا برادري در بند داشته باشد، به خود مي پيچيد.
شهيد تيمسار «فلاحي» مي گويد: «احمد فرشته اي بود در قالب انسان»
کشوري کار و فعاليت را عبادت مي دانست و تمام فکرش انجام وظيفه بود؛ درباره ميزان علاقه به فرزندانش مي گفت: «آنها را به اندازه اي دوست مي دارم که جاي خدا را نگيرند.»
کشوري همواره براي وحدت و انسجام دو قشر ارتشي و پاسدار مي کوشيد، چنان که مسئولان، هماهنگي و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او مي دانستند.
او مي گفت: «تا آخرين قطره خون براي اسلام عزيز و اطاعت از ولايت فقيه خواهم جنگيد و از اين مزدوران کثيف که سرهاي مبارک عزيزانم (پاسداران) را نامردانه بريدند، انتقام خواهم گرفت.»
به امام (قدس سره) عشق مي ورزيد؛ وقتي در بين راه خبر کسالت قلبي ايشان را شنيد، از شدت ناراحتي خودرو را در کنار جاده نگه داشت و در حالي که مي گريست، گفت «خدايا از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بيفزا.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰