کد خبر:۱۶۳۵۹۴
رسم معشوق کشی؛
نگاهی جرم شناختی بر جنایات عاشقانه یک دهه اخیر
بدون تردید یکی از جرایمی که در هر بار ارتکاب انزجار عمومی را به شدت بر میانگیزد، اسیدپاشی است.
گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»، فاضل خدابخش؛ واشکافی حوادث برجسته طی چند سال گذشته نشان میدهد که عاشقان خسته دل دیگر بی مهری محبوب خود را به جان نمیخرند و روزهایی که در برابر تیغ و تیرشان منت میپذیرفتند و با خود زمزمه میکردند که «کمان ابروی ما را گو بزن تیغ / که پیش چشم بیمارش بمیرم» به خاطرهها پیوسته است.
عاشقان امروز تیغ و تیر را توأمان در دست گرفته تا اگر محبوبشان ابرویی بالا انداخت و پاسخ منفی داد، تیغی بر بدنش فرو کنند یا اسیدی بر صورت کمان ابرویش بپاشند تا دیگر مفهوم زندگی برایشان محلی از اعراب نداشته باشد.
چه عاملی عاشقان امروز را بدین گونه انتقام جو و متفاوت از گذشتگان کرده است. قربانیان جنایتهای عشقی در مقابل مرتکبین این گونه جرائم چه رفتاری نشان دادهاند که هواخواه آنها این چنین به مرحله جنون میرسد. چگونه عاشقان دلداده به طور آنی میتواند با تنفری عمیق به انتقام جویی آن هم از نوع حمله و ضربه با چاقو یا پاشیدن اسید به صورت معشوقشان دست بزنند.
بررسی یک دهه اتفاقاتی که به جنایات عشقی شهرت یافتهاند، حکایت از این دارد که از سالهای آغازین دهه گذشته این رخدادهای تلخ سیر صعودی به خود گرفتهاند. این روند در سال 89 و 90 به گونه ای بوده است که افکار عمومی را آشفته و به شدت تحت تاثیر قرار داده و و متولیان رسمی سیاست جنایی و عدالت کیفری را علی رغم تورم در قوانین کیفری به چاره جویی واداشته است.
در این پرونده تلاش میشود تا با استفاده از دیدگاه های متخصصین علوم جنایی به عنوان بخشی از متولیان عدالت کیفری و ارائه مصادیق معشوق کشی به این مسائل پرداخته شود.
روان شناسی جنایی در پاسخ به علل جنایات عاشقانه با توجه به این نکته که «نه» شنیدن از معشوق یکی از اتفاقهایی است که برای هر کسی ممکن است رخ دهد، اما مسلما آخر دنیا نیست و داشتن تجهیزات روحی و معنوی یک ابزار مهم برای داشتن تفکری سالم و مطلوب است و تا زمانی که فرد پیش از تبدیل شدن به یک مجرم، این ابزار را نداشته باشد و از این جنبه دچار نقصان باشد، با توجه به ناکامی او در رسیدن به معشوق خود، احتمال انتقام جویی و ارتکاب جنایت افزایش پیدا میکند و از دیگر سو کاهش ضریب تحمل در برابر واکنشهای طرف مقابل که با خواستهای او هم پوشانی ندارد، می تواند احتمال رفتارهای مجرمانه ای چون حمله با چاقو را تقویت كند.
در این میان آنچه بیشتر مورد توجه روانشناسان جنایی قرار گرفته، ظهور اثر مسائل دوران کودکی در دوران بزرگسالی است که در اثر محرومیت از محبت کافی والدین و در نتیجه ایجاد خلا عاطفی در دوران بزرگسالی، جدایی پدر و مادر، تحقیر و عدم توجه به شخصیت او، فرد را در مواجهه با مواردی چون واکنش منفی از معشوق به شخصیتی انتقام جو و پرخاشگر تبدیل خواهد کرد و پس از این واکنش منفی، چون حمایتی از چنین فردی صورت نمیگیرد، در پی انتقام جویی بر میآید.
حسن که دانشجوی دانشگاه آزاد تاکستان بود، از یکی از همکلاسی هایش به نام رویا خواستگاری کرد، ولی پاسخ رویا هر بار منفی بود و حتی هیچ وقت حسن را جدی نمیگرفت. در یک بعد از ظهر پاییزی وقتی که رویا از سرویس دانشگاه پیاده شد تا به سمت خوابگاه برود حسن جلوی او را گرفت و باز هم با پاسخ منفی رویا مواجه شد. حسن چند قدمی دور شد و سپس برگشت و با چاقویی که در دست داشت بر پهلوی رویا زد و به عشق یک طرفه خود پایان داد.
نگارنده معتقد است که هر جامعه ای سزاوار مجرمینی است که خود میپروراند؛ لذا باید علت جنایات عاشقانه را در محیط اجتماعی جستجو کرد. محیط اجتماعی که خانواده و به دنبال آن محیطهای آموزشی بخش مهمی از آن را در بر دارد، از تاثیرگذارترین اسباب برای شکل گیری شخصیت اجتماعی و درک ارزشهای جامعه شناختی است.
زمانی که در خانواده، بویژه خانواده های مردسالار حق و شرایط داشتن حق به درستی برای فرد تبیین نشود، این امر در ذهن او به صورت یک امتیاز مطلق رشد میکند و در روابطی مثل روابط عشقی یک طرفه ای به خشونت کشیده میشود.
در این فرآیند فرد عاشق متوقع، از معشوق خود چیزی را میخواهد که روزی در محیط خانواده خود طلب میکرده است كه واکنش افراد هم به این ناکامی میتواند به صورت صدمه زدن به معشوق به واسطه اسیدپاشی باشد.
مجید موحدی بعد از ابراز علاقه به آمنه بهرامی از او خواستگاری کرد. آمنه پس از پرس و جو متوجه شد مجید چند سال از او کوچکتر است و هیچ وجه مشترکی ندارند؛ بنابراین پاسخش منفی بود. مجید هم برای انتقام گیری 6 ساعت در کمین آمنه نشست و در شب نوزدهم ماه رمضان ظرفی پر از اسید را به صورت آمنه پاشید و فرار کرد. دو روز پس از دستگیری، مجید به اسیدپاشی اعتراف کرد.
جنایت تا مکافات و نکته اصلی
۱۵ تیر ماه امسال هم، عشقی یک طرفه جنایتی را در پل مدیریت تهران و آن هم مقابل چشمان رهگذران رقم زد؛ جنایتی که باز هم به واسطه واکنش رسانهها و افکار عمومی، حساسیت برانگیز شده و موجب شد تا طومار زندگی عامل جنایت در کمتر از ۴۰ روز بسته و در ملاءعام به دار مجازات آویخته شود. صدای این جنایت در سراسر ایران پیچید و همین سر و صدای فراوان موجب شد تا دستگاه های انتظامی، امنیتی و قضایی به تکاپو بیفتند و برای تسکین آلام عمومی هم که شده قاتل را در سریعترین زمان ممکن محاکمه و مجازات کنند. عامل این جنایت به سزای اعمال خود رسید و خانواده داغدار نیز به حق خود دست یافتند، اما آیا جنایاتی از این دست دیگر تکرار نخواهد شد؟ آیا باز هم در گوشه گوشه این کشور افرادی با انگیزه های مختلف و عشقهای کور آدم نخواهند کشت؟ هنر ما در پیشگیری از وقوع جرایم خشن چه بوده است و چرا باز هم سریال تلخ قتلها ادامه دارد، آیا به محض رسیدگی سریع به پرونده برخی قتلها و تعیین قاضی خبره، دستگاه های مربوطه به وظایفشان عمل کردهاند؟ آیا به صرف اینکه عامل جنایتی را دستگیر و محاکمه و مجازات کنیم، پیشگیری از تکرار جرم کردهایم؟
جرم اسیدپاشی در چالش با خلأ قانونی
بدون تردید یکی از جرایمی که در هر بار ارتکاب انزجار عمومی را به شدت بر میانگیزد ، اسیدپاشی است. علت این انزجار را علاوه بر صدمات جدی و بعضاً جبران ناپذیری که به قربانی وارد میشود باید در انگیزه مرتکب جستجو کرد. این جرم که معمولاً روی صورت قربانیان انجام میگیرد، عموماً به انگیزه تباه ساختن آینده و گوشه نشین کردن دائمی قربانی انجام میگیرد که متأسفانه در عمل نیز چنین شده و قربانی جرم تا مدتهای طولانی و حتی تا پایان عمر از بند لطمات جسمانی و روانی این جرم خلاصی نخواهد یافت.
این موضوع عمدتاً در موارد عشقی و عاطفی به وجود میآید و افراد برای انتقام گیری از طرف مقابل با ریختن اسید به چهره او میخواهند زیبایی وی را که به رای هر انسانی بسیار اهمیت دارد، از بین ببرند.
اسیدپاشی از جرایم غیرانسانی و پلیدی است که هرچند وقت بار در گوشه ای از کشور اتفاق میافتد و اذهان عمومی را آزار میدهد. گرچه دامنه اسیدپاشی در کشور زیاد نیست، اما همین حوادث معدود هم تأثیر منفی بر امنیت اجتماعی دارد.
با این حال باید نسبت به جرم اسیدپاشی رویکرد جدیدی پیدا شود؛ چرا که ساده انگاری در مقابله با این جرم باعث رواج آن در جامعه و تشدید آن میشود.
در قانون مجازات اسلامی کنونی، بزه اسیدپاشی تعریف چندان دقیقی نشده است و از آنجا که از دید قانون هیچ فعل یا ترک فعلی جرم محسوب نمی شود مگر آنکه در قانون از آن نام برده شده باشد كه نبود تعریف مشخص از بزه اسیدپاشی در این قانون سبب شده است قضات همچنان به قانون مجازات اسیدپاشی مصوب سال 1337 مراجعه کنند که بر اساس آن «هرکس عمداً با پاشیدن اسید یا هر نوع ترکیبات شیمیایی دیگر موجب قتل کسی بشود به مجازات اعدام و اگر موجب مرض دائمی یا فقدان یکی از حواس مجنی علیه شود به حبس جنایی درجه یک و اگر موجب قطع یا نقصان یا از کار افتادن عضوی از اعضا بشود، به حبس جنایی درجه دو از 2 تا 10 سال و اگر موجب صدمه دیگری بشود، به حبس جنایی درجه دو از 2 تا 5 سال محکوم خواهد شد.»
متأسفانه متولیان رسمی سیاست جنایی و عدالت کیفری به پاسخ دهی در این زمینه اهتمامی ندارند؛ چراك كه ماده واحده مندرج در قانون فوقالذکر مربوط به نیم قرن پیش، یعنی زمانی است که این بزه به ندرت رخ میداد و دفعات وقوع آن با فراوانیاش در جامعه امروز قابل قیاس نیست؛ لذا وجود قانونی متناسب با شرایط کنونی جامعه و با توجه به میزان وقوع این جرم سیاه با اندراج مجازاتهای مناسب با قدرت بازدارندگی مکفی در آن میتواند راهگشای حل جرم مزبور باشد.
لازم به ذکر است، در مقابل افزایش میزان ارتکاب جرم اسیدپاشی به لحاظ شرایط خاص موجود اجتماعی و نوع قربانیان آن که عمدتاً دختران و زنان هستند، باید سیاست مبتنی بر کیفر گرایی و تسامح صفر را اعمال کرد؛ بدین معنا كه در برخورد و مقابله با مرتکبین این قبیل جرائم هیچ گونه تسامحی نشان داده نشده و مجازاتی که برای این جرم ملحوظ می شود آنچنان تأثیر و بازدارندگی خود را نشان دهد تا مجرمین احتمالی دست به ارتکاب آن نزنند.
نگارنده این سطور بر این باور است که در کنار وجود قانون با مجازات بازدارنده مناسب درمان و خشکاندن ریشه های این جرم از طریق واکنشهای غیر کیفری نظیر آموزش نیز ضروری است. در غیر این صورت حکایت همچنان باقیست و مجرمان خطرناک که زمانی خود شاهد صحنه های مجازات عاملین جنایت بودهاند، درس عبرت نگرفته و مرتکب جنایت خواهند شد. پژوهشهای انجام شده در حوزه جرم شناسی نیز ثابت کرده است باید بستر ارتکاب بزه را از بین برد؛ چرا که تشدید مجازات سبب جلوگیری از وقوع جرم نمیشود و گرچه ممکن است برای مدتی تأثیرگذار باشد، اما مقطعی و کوتاه مدت است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰