کد خبر:۱۶۸۴۴۹
نگاهي به فيلمهاي اكران سينماهاي كشور؛
«پاريس تا پاريس»؛ ايدهاي بديع و گمگشته در ساختاري نازل
«پاريس تا پاريس» به دليل ضربه اصلياي كه از ناحيه فيلمنامه به آن وارد آمده است اثري ضعيف، كشدار، با بازيهاي سمبلشده است كه ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ فيلم سينمايي «پاريس تا پاريس» ساخته محمدحسين لطيفي را ميتوان اثري دانست كه همه چيز خود را مرهون و مديون يك ايده نسبتا بديع كرده است كه البته با رويكردي كه در فيلمنامه و اجرا با آن روبهرو شده و شايد بهتر باشد بگوييم بدان مبتلا و گرفتار آمده، به شكلي نپخته و دمدستي تا به انتهاي فيلم رها ميشود و ابدا به نتيجهاي درخور و قابل دفاعي نائل نميآيد.
بيترديد بايد گفت فيلم اين موقعيت خود را به دليل ضربه اصلياي كه از ناحيه فيلمنامه به آن وارد آمده به دست ميآورد و همين امر باعث ميشود تا از پاريس تا پاريس اثري ضعيف، كشدار، بد ريتم، با بازيهاي سمبلشده و البته به دليل خلاء فيلمنامه خوب و روان، گردد.
ايده شباهت دخترك ايراني و همتاي فرانسوي كه در واقع ميتوان گفت زمينه دراماتيك فيلمنامه قرار گرفته به شدت گلدرشت و فاقد مولفههاي لازم براي پرورش دراماتيك است و به همين دليل در لحظه طرح ايده در فيلم مخاطب شديدا دچار دافعه ميگردد و آن را پس ميزند؛ چرا كه مطلقا زمينههاي ساختاري و داستانكهاي زمينهساز پرداخت چنين موقعيتي اصلا در فيلم وجود ندارد و همين باعث ميشود كه فيلم تا به انتها يك دور باطل و سيكل معيوب را طي كند و اصلا نتواند مخاطب عادي سينما را با خود درگير نمايد.
در واقع فيلم پاريس تا پاريس دچار يك عارضه مهيب و وحشتناك و فراگير است كه دامنه آن همه گسترده و جوانب مختلف فيلم را در بر گرفته كه همانا سطحينگري و سمبلكاري مفرطي مي باشد كه در جايجاي فيلم و از جوانب مختلف قابل مشاهده و ردگيري است.
پاريس تا پاريس داستان پيگيري يك جانباز شيميايي براي درمان دردهاي جسمانياش كه باقي مانده از سالهاي جنگ است در كشور فرانسه و شهر پاريس مي باشد و همين بستر داستاني موقعيتي ميشود براي پرداخت يك ايده روايي كه همان داستان مشابهت دختر جانباز با دختر فرانسوي است كه البته در اين ميان آنچه بيش و پيش از همه خودنمايي ميكند عدم چفت و بست فيلمنامهاي در پرداخت سينماورزانه اين ايده و روايتهاي منشعب از آن است.
و باز نماينده و علت اصلي اين مسئله هم چيزي نيست جز عدم جذابيت فيلم و ظاهرا كارگردان و نويسنده فيلم فراموش كرده اند كه سينما و اثر سينمايي بيش و پيش از هر چيز نيازمند جذابيت روايي و ساختار قابل دفاع بصري است كه در فيلم پاريس تا پاريس به شكل تكاندهنده و تاسفباري دچار غفلت و بيتوجهي قرار گرفته است.
به همين دليل است كه درست در يك سوم ابتدايي فيلم و از زماني كه تم اصلي داستان و ايده مبنايياش لو ميرود عملا فيلم نابود ميشود و سيم اتصال و پيوند مخاطب با آن ميگسلد و در ادامه، فيلم صرفا دنبال ميشود تا پديد آمده و ساخته شود والا از ابتداييترين و اوليهترين بهرههاي اصيل بصري و شاخصهها و مولفههاي سينماورزي كه همان جذابيت ديداري به معناي جامع و مانع كلمه باشد تهي است و متاسفانه اين وضع تا انتهاي فيلم ادامه پيدا ميكند و پاريس تا پاريس تبديل ميشود به يكي از زمختترين، كشدارترين و بد ريتمترين فيلمهايي كه تاكنون ديدهايم و چنين اثري با چنين ويژگيهايي وقتي بيشتر موجب تاسر و تامل مي شود كه بدانيم و ببينيم كه يك تم درون مايه و ايده دراماتيك خيلي مهم و جدي مثل عواقب و تبعات مسئله جنگ را مبناي ايدهپردازي خود قرار داده است.
لینک کپی شد
گزارش خطا