همه رزمندگان نمازخوان نبودند / روايت رحيم‌پور از برادر شهيدش
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۸۶۰۱
سخنراني رحيم‌پور ازغدي در جمع راويان - 1

همه رزمندگان نمازخوان نبودند / روايت رحيم‌پور از برادر شهيدش

رحيم‌پور ازغدي در جمع راويان بسيج دانشجويي گفت: آنهايي كه به جبهه مي‌رفتند انسان‌هايي خيلي طبيعي بودند با تيپ‌هاي مختلف بعضي ترسو و بعضي شجاع و كساني هم بودند كه اصلا نماز نمي‌خوانند.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، رحيم پور ازغدي در جمع راويان بسيج دانشجويي سخنراني كرده است كه بخش اول اين سخنراني در ذيل آمده است:
 
با توجه به‌ علتي كه دور هم جمع شده ايم، من به نظرم آمد كه يك مقداري در باب فلسفه‌اي كه جهاد را ايجاد كرد مطالبي ارائه كنم و مقدمه بحث را قرار دهم به نكته‌اي در باره كار بزرگ و مهمي كه شما انجام مي‌دهيد.
 
نقش راويان مانند نقش روضه خوانان كربلاست
 
نقشي كه بچه‌هاي راوي و خادم در مناطق جنگي ايفا مي‌كنند عملا نقش شبيه به روضه خوانان كربلا است. كساني كه با توجه به فاصله تاريخي آنها با قضيه عاشوراي خودشان در صحنه‌ نبودند ولي به گونه‌اي از صحنه‌ سخن مي‌گويند و بايد بگويند كه انگار بوده‌اند و مخاطب را به نحوي به فضا ببرند و وارد واقعيت بكنند كه گويي مخاطب و شنونده هم در آن فضا بوده است اين كار بسيار مهمي است و در عين حال حساس، نقل تاريخ كه خالي از محتوا و معنويت باشد خيلي ساده و آسان است، يك گزارش صرفا تاريخي است و شخصي آن را حفظ و تكرار مي‌كند و با كمي جلوه‌هاي مصوني سعي مي‌كند كه احساسي را به مخاطب منتقل كند در حالي كه آن احساس را خود شخص هم ممكن است نداشته باشد.
 
اما با يك امر طبيعتا معنوي و الهي در مورد كساني كه صادقانه همه هستي خود را در كف دست گذاشته و به ميدان آمده‌ اند اين كار خيلي سخت است. روايت گري از يك طرف خطر گزارش‌هاي مصنوعي و غير واقعي، مبالغه‌آميز؛ كمتر از واقعيت بيشتر از واقعيت و از يك طرف خطر تبديل شدن سخنان امثال شما به يك گزارش مرده از يك واقعيت عادي طبيعي.

بنابراين از دو طرف دو تهديد مهم متوجه كار شماست اولين نكته اين كه بين شما كمتر كسي پيدا مي‌شود كه آن فضا را ديده باشد.

تلاش شما متصل كننده حلقه بين دو نسل است و كار بزرگي به گردن شماست؛ تلاش براي بازسازي و احياي يك روح تاريخي بدون اكتفا به جسم تاريخ، تلاش براي انتقال يك فرهنگ كه به تمام معنا قابل انتقال از عصري به عصر ديگر و از نسلي به نسلي ديگر نيست.

اما جوهره اصلي آن فرهنگ متعلق به هيچ نسلي نيست و اين براي همه نسل‌ها و همه عصرها يك حرف زنده است. نسل ما در جنگ بود البته يك نكته قابل ذكر است بعضي ها فكر مي‌كنند نسل ها همه در جبهه‌ها بودند و همه اهل جهاد و شهادت و حالا ما با اين نسل جديد اين مشكل را داريم كه همه اين‌گونه نيستند نه اين خبرها نيست و نبوده است در نسل قبل هم اكثريت اهل جبهه و جنگ نبودند. تقريبا در هيچ نسلي اكثريت اهل جهاد و فداكاري نيستند و اكثرا تماشاچي هستند.

ملت ايران در زمان انقلاب اسلامي بيشتر از ملت حجاز در زمان پيامبر در خدمت ارزش هاي اسلامي بود
 
و اين كه مي‌گويند ملت شريف ايران انقلاب كرد، يا ملت شريف ايران هشت سال دفاع كرد ملت شريف ايران نبود بلكه يك بخشي از ملت ايران بود؛ اكثر ملت شريف ايران مثل ملت‌هايي ديگر نگاه مي‌كنند و به وضعيت و هزينه نمي‌دهند.
 
همه ملت‌ها اين گونه‌اند و  البته ملت‌ ما از بيشتر ملت‌ها هزينه داده است اين ملت يك ملت منتخب و نمونه بود و امام نيز در وصيت نامه خود مي‌گويد كه ملت ايران در زمان انقلاب اسلامي در خدمت ارزش هاي اسلامي بيشتر از ملت حجاز در زمان پيامبر و بيشتر از ملت عراق در زمان اميرالمومنين بوده است.
 
و واقعا هم همين‌گونه است به لحاظ كمي كه مقايسه مي‌كنيد اين ملت در دهه اول و دوم انقلاب بلكه تا همين الان در مقايسه با همه ملت‌هاي جهان يك ملت استثنايي بوده و هست همين كه بيش از 2 دهه از پايان دفاع مقدس گذشته ولي اين همه جوانان پرشور و دانشگاهي، درست با همان حال و هوا و روحيه بچه‌هاي خط‌ شكن شب عمليات در صحنه هستند اينها يك چيز استثنايي است.
 
هميشه كساني بايد باشند كه از حق دفاع كنند
 
همين جنگ يك طرف ايران و يك طرف عراق بود، حال ببينيد آن طرف عراق چه خبر است، همان اندازه كه شهيد داديم و مجروح آن طرف نيز كشته داده است، چرا از طرف عراق هيچ كس نمي‌آيد و مناطق جنگي را نگاه كند؟
 
چرا آن طرف جبهه كسي افتخار نمي‌كند و نمي‌خواهد آن  هشت سال را به ياد‌ بياورد. نه در آن جا كاروان براي زيارت هست و نه خادم و رواي، كلا در آن طرف كسي دوست ندارد به آن حال و هوا فكر كند.
 
اين به علت تفاوت دو تفكر در دو طرف نبرد است. آن نبرد يك نبرد استثنايي در طول تاريخ نبود بكله قطعه‌اي از يك نبرد مداوم تاريخ است حلقه‌اي از يك زنجيره نبرد مقاتله در راه خدا و مقاتله در راه طاغوت است كه قرآن اين صف بندي را اعلام مي‌كند كه تاريخ هرگز بدون جنگ نبوده و نيست چون همواره كساني طاغوت هستند و سركشي مي كنند، همچنين از حدود الهي و حدود خودشان عبور مي‌كنند و به حدود ديگران تجاوز مي‌كنند و جنگ‌ها را به راه مي‌اندازند پس بنابراين بايد كساني باشند كه از حق دفاع كنند.
 
قرآن كريم مي‌فرمايد: «اگر نباشند مومنايي كه جلوي طاغوت بايستند تمامي مساجد و ديرها در سراسر زمين ويران مي‌شود و در هيچ نقطه از زمين نام خداوند برده نمي‌شود و ديگر كسي نام حق و عدالت را نمي‌برد.»

اين حرف‌ امام قطعا درست است و شما در دامن ملت استثنايي بزرگ شده‌ايد و در اين هيچ شكي نيست.

ملت ايران در تمامي امور پيشگام است
 
امروز به‌طور قطعي مي‌توان گفت كه هيچ ملتي همانند ملت ايران نيست. ملت ايران در تمام امور پيشگام است اما طرف ديگر اين قضيه را هم بايد توجه داشت كه وقتي مي‌گويند ملت منظور تمام ملت نيست و اينكه همه ملت و همه مردم به يك اندازه در همه صحنه‌ها حضور دارند و خواهند بود. نه اين طور نيست.
 
در زمان انبياء هم اين گونه نبوده و بعد از آن نيز نبوده است در زمان انقلاب و جنگ ما گرچه توده ملت آمدند اما خيلي‌ها دير آمدند و همه با هم حضور نداشتند.
 
اين جنگ بارش بر دوش چند صد هزار خانواده بود در هر فاميل سه الي چهار خانواده بودند كه بچه‌هايشان را مي‌فرستاند جبهه و باقي خانواده ها تماشا مي‌كردند اگر يكي از اين‌ها زخمي مي شد باقي مي‌آمدند به عيادت و اگر شكست مي‌خوردند (در بعضي‌از عمليات‌ها) بعضي مي‌آمدند زخم زبان‌ها مي‌زدند و به تمسخر مي‌گرفتند.
 
همانند گفته‌هاي قرآن كريم كه در صدر اسلام دقيقا همين گونه بود، قرآن مي‌فرمايد: مؤمنين مي‌شوند مجاهد و قائد مجاهدين در ميدان حضور پيدا كرده و جهاد مي‌كردند و قائدين در خارج ميدان به تماشا ايستادند و البته متدين هم بودند اگر مجاهدين پيروز مي‌شدند قائدين مي‌آمدند و مي‌گفتند اي كاش با شما بوديم ما دلمان با شما بود ما مي‌خواسيتم حضور داشته باشيم اما نشد.
 
اما اگر شكست مي‌خوردند؛ قائين مي‌گفتند مگر ما به شما نگفتيم نرويد و كشته مي‌شويد؛ اين گزارش قرآن است بين مجاهدين و قائدين مشابه اين اتفاق در زمان ما افتاد خانواده‌هايي بودند كه تمام فرزندان و شوهر خانواده به جبهه مي‌رفت و خانواده هايي هم وجود هم وجود داشتند كه با وجود داشتن جوانان گردن كلفت حتي يكي از‌ آنها نيز به جبهه نمي‌رفت.
 
ما انسان‌هايي داشتيم كه رزمنده‌اي مجروح مي شد و مي‌آمدند عيادت و در اين زمان مشغول زخم زبان زدن به مجروحان مي‌شدند پس بنابراين همه مدل‌ آدم‌ بودند و تاريخ با تعارف پيش نمي‌رود اين تصور كه همه نسل قبل مجاهد و اهل نماز شب بودند و روزها به جهاد مي‌پرداختند نه اين خبرها نبود.
 
يك بخشي از بچه‌ها اين‌گونه بودند و البته آنهايي كه در جبهه بودند همه مثل هم نبودند و بخش عظيمي از مردم هم تماشاگر بودند، در خواب انقلاب هم همين گونه بوده در اعتلا هم كه همه ملت يك‌جا به صحنه نيامد.
 
ده الي 15 سال يك عده اقليت جان فشاني و فداكاري كردند و باقي يا اصلا نمي‌دانستند و يا نمي‌آمدند بعد از شروع انقلاب تجمعات چندصدنفره و بعد چندهزار نفره و تا اينكه رسيد به چند ميليون در برخي روزها خطرناك بود و جمعيت كمتر مي‌آمد و بعضي روزها خطر كمتر بود و جمعيت بيشتر حضور داشت بنابراين الان هيچ تفاوتي با 30 سال پيش ندارد و آن موقع هم دقيقا همين‌گونه بوده است.
 
كساني كه به جبهه مي رفتند آدم هايي طبيعي بودند
 
آنهايي كه به جبهه مي‌رفتند انسان‌هايي خيلي طبيعي بودند با تيپ‌هاي مختلف آدمي بود خيلي ترسو و آدمي بود بسياري شجاع خود رزمندگان  كه به جبهه مي‌آمدند مانند شما كه در اين جا جمع هستند مثل هم  نبوند.
 
در ظاهر الان مثل هم هستيم ولي الان اگر يك اتفاق مهم بيافتد آن‌وقت معلوم مي‌شود هر كس چگونه است. مثلا اگر در اين مكان درب ورود را ببندند و آب و غذا را قطع كنند و قرار باشد دو يا سه روز در اين جا زنداني شويم، كم‌كم تفاوت ها خودش را نشان مي‌دهد كساني كه شخصيت قوي‌تر  دارند و كساني كه شخصيت ضعيف‌‌تر.
 
بنابراين ما انسان‌هاي سياه و سفيد نداريم ما در جبهه ها آدمي دائم ذكر داشتيم بدون تحصيلات دانشگاهي و حوزوي در عميلات‌ها مي‌گشت و سخت ترين كارها را انتخاب مي‌كرد.
 
براي هر كدام از اينها كه مي‌گويم چند اسم در ذهن دارم بنده بيش از 100 نفر از دوستان نزديكم به شهادت رسيده‌اند و هم آدمي را ديديم كه مي‌ترسيد و با تمام وجود‌ ترس را احساس مي كردم ولي براي رضاي خدا مي‌ماند و مقاومت مي‌كرد.
 
آدمي هم بود كه در آتش سنگين دشمن كه جلوي چشمش دوستانش تكه تكه مي‌شدند شروع مي‌كرد به گريه كردن و مي‌ترسيد چون ما موجودي به نام رزمنده نداشتيم و افرادي مثل شما بودند كه رفته بودند به صحنه نبرد اگر همين صحنه براي شما اتفاق بيفتد بعضي از شما شروع به گريه مي‌كنيد بعضي‌ها با وجود اين كه مي‌ترسيد به جلو مي‌رويد بعضي مي‌ترسند و نمي روند و بعضي ديگر نمي‌ترسند.
 
گاهي انسان خود را نمي‌شناسد و در لحظات خاص مي‌تواند به خود شناسي برسد و گاهي انسان از خود تصور غلطي دارد و هنگامي كه در صحنه‌هاي حساس تر بوده با تير مستقيم به سرش شهيد شده و از چپ و راست در محاصره‌اي، حال بايد بلندشوي و مستقيم بروي به سمت تيربار دشمن در آن لحظه همه مثل هم نيستند يكي به قول معروف كپ مي‌كند و نمي‌تواند حركت كند يكي ممكن است شجاع باشد و ديگري ممكن است بي كله باشد و به هيچ چيز فكر نكند همه تيپ آدمي وجود دارد و اينها واقعيتهاي طبيعي است در اين باره نه بايد رمانتيك حرف بزنيد و نه مادي و طبيعي هنر شما اين بايد باشد.

هنر روايت كردن براي راوي بسيار مهم است
 
هنر اين كار اين است طوري روايت و مطرح كنيد كه اين هايي كه‌ آمده‌اند جبهه مثل ما و شما بوده‌اند و تفاوتي نداشتند ولي همه آنها يك خصوصيت داشتند همه آنها تصميم گرفته بودند كه يك قدمي بردارند براي خدا و براي دين و يك جايي فداكاري بكنند و اين بسيار مهم است ما آدمي داشتيم كه از او هيچ گناهي نمي‌ديدي حتي از اين گناهان كوچك و معمولي به نحوي كه ما به دوستانمان مي گفتيم فلاني كه شهيد شد هيچ گناهي نداشت و مثل يك آدم معصوم بوده و البته آدمي داشتيم كه وقتي مي‌آمد جبهه اصلا نماز نمي‌خواند و در جبهه نماز ياد گرفته است.
 
آدمي داشتيم در كربلاي چهار غواص بود كه تمام گذشته او فاسد بود آمده بود جبهه و مي‌گفت من همين طوري‌ آمده‌ام ابتدا داوطلب شدم بعد اصلا نمي دانستم كه چه چيزي هست كم كم آمديم به تعارف يك مرتبه ديدم آمده‌ام و در بين غواص‌هام.
 
برادر من كه غواص بود و در كربلاي‌ 4 شهيد شده بود قبل از عمليات مطمئن بود كه شهيد مي‌شود و خواب هم ديده بود از او پرسيدم منطقه چه طور است، گفت: «ما را امشب حتما مي‌زنند ولي بعد از ما حتما بچه‌ها جزيره را مي‌گيرند (جزيره بوارين) او به همين آرامي اين مطلب را بيان  كرد. يك جوان 18 ساله و همان شب هم شهيد شد.

قبل از عمليات برادرم سنگري را به من نشان داد كه شب قبل از عمليات متلاشي شده بود گوشت و خون بچه‌ها به در و ديوار سنگر باقي بود و يك پوتين در داخل سنگر بود كه پاي قطع شده هنوز داخل آن بود برادرم گفت مي‌داني اين پاي كيست؟
 
اين آدمي بود كه وقتي داشتيم در سوله دعا مي‌خوانديم ديديم يك مرتبه دارد گريه مي‌كند و بلند بلند به خود ناسزا مي‌گويد، ناسزاهايي بسيار زشت به خود مي‌داد!
 
او مي‌گفت: ما خيلي متعجب شده بوديم و وسط دعا كمي خنده مان گرفته بود كم كم كار داشت ناجور مي‌شد كه دستش را گرفتم و آوردمش بيرون  و به او گفتم چيه مگر ديوانه شده‌اي؟!
 
گفت: نه شما من را نمي‌شناسيد و من مثل شما نيستم من نماز بلد نيستم بخوانم، مشروب خورده‌ام، فساد اخلاقي داشته ام، تمام بدنم خالكوبي شده است با تصاوير خلاف شرع.
 
برادرم مي‌گفت وقتي ما مي‌خواستيم لباس غواصي به تن كنيم او كنار ما لباسش را در نمي‌آورد و در لابه‌لاي نخل‌ها اين كار را انجام مي‌داد تا تصاوير بدنش معلوم نباشد وقتي ما در سرماي شب زمستان براي تمرين غواصي به آب مي‌زديم او مي‌گفت شما براي خدا مي‌رويد داخل آب و من براي لوتي گري دنبال شما مي‌آيم چون من از شما جوجه ها كه كمتر نيستم ولي حضرت عباسي همه شما ديوانه‌ايد شب زمستان مي‌رويد داخل آب.

برادرم مي‌گفت همين آدم آمد گفت نمازهايم را كه نخوانده‌ام چه كار كنم ما هم به او ياد داديم چگونه نماز بخواند و نمازهايش را قضا كند.
 
برادرم مي‌گفت بچه‌ها قبر كنده بودند و شب‌ها براي عبادت به‌داخل آن مي‌رفتند آمد بود گفته بود اين قبرها براي چيست؟ وقتي شهيد شديد اينجا خاكتان مي‌كنند؟ برادرم گفته بود نه اصلا معلوم نيست ما جنازه‌اي داشته باشيم چه برسد به اين كه ايجا خاكمان كنند.
 
پرسيده بود اين نمازهايي كه شب‌ها مي‌خوانيد براي چيست؟ ما هم به او گفتيم اين نمازي كه ما مي‌خوانيم براي تو نيست تو همان نمازهاي قضايت را بخوان اين را كه شنيد شروع كرد به گريه كردن كه يك نمازي هست به من مي‌گويند آن را نخوان و اين نماز براي تو نيست.
 
بردارم گفت: به او گفتيم نه منظورمان اين نيست كه تو نمي‌تواني بخواني بلكه چون نماز قضاداري پس بايد نمازهاي قضايت را بخواني و نمي‌خواهد نماز مستحبي بخواني.
 
همه فكرش شده بود نمازهاي نخوانده و گناه هاي كرده‌اش مي گفت من مي‌دانم در اين عمليات شهيد مي‌شوم ولي نمي‌دانم اين گناه هاي من را خدا مي‌بخشد يا نه؟
 
برادرم جوابش را داده بود كه همين كه تصميم گرفته‌اي به تغيير كافي است و همه را خدا مي‌بخشد.
 
او گفت بود به همين كشكي! برادرم گفت از اين هم كشكي‌تر! برادرم به او گفت كجايش كشكي است توبه نسوح همين است ديگر و از اين توبه بهتر چيست؟ كه انسان جانش را كف دست بگيرد تو توبه كننده واقعي هستي خداوند هم گفته است توابين را دوست دارد و اگر همين الان شهيد شوي خداوند تو را دوست خواهد داشت.

همه شهدا مثل هم نيستند
 
اما در عين حال همه شهدا مثل هم نيستند عكس شهدا در كنار هم هست اما اين را بدانيد شهدا مثل هم نيستند خود شهدا مقامشان خيلي با هم فرق مي‌كند همه بهشتي هستند ولي بهشت داريم تا بهشت! در يك روايت داريم كه مي فرمايند مي‌دانيد اهل بهشت به هم چگونه نگاه مي‌كنند؟ آن‌طور كه شما از روي زمين به ستاره‌ها نگاه مي‌كنيد اخلاص انسان‌ها با هم متفاوت است، معرفت انسان‌ها با هم فرق دارد.
 
سختي‌هايي كه كشيدند فرق مي‌كند و به نسبت اين‌ها مقامات بالا و پايين دارد ولي همه بهشتي هستند.
 
ما انسان‌هايي در جبهه داشتيم كه ركوع و سجده نمازشان هر كدام 20 دقيقه طول مي‌كشيد به‌طوري كه ما به آنها مي‌گفتيم نمي‌شود با شما نماز خواند اينها را از بچه‌هاي 16 ساله مي‌ديديم نه از آيت‌الله ... 
 
يك وقت من رفته بودم منطقه، يك رواي ديدم چيزهايي تعريف مي‌كند كه ما هرگز در جبهه چنين چيزهايي نديده بوديم، خيلي هم قشنگ تعريف مي‌كرد، گفتم اين شما مي‌گوييد كجا بوده است؟
 
گفت من كه نمي‌دانم ولي فلان جا از يك شخصي شنيده بودم، بعد آخر متوجه شدم آن كسي كه به ايشان گفته بود خودش هرگز جبهه نبوده است ولي علاقه‌مند بود!
 
بعد متوجه شدم آن كسي كه به ايشان گفته بود از آن چه بوده نشان سهيم  و نه كوچك‌تر از اصل آن ولي من به شما بگوييم كه حقيقت مسئله خيلي بزرگ بود، حتي پايين ترين سطح آن كه همين نيروي فاسد عرق خور بود نيز خيلي بزرگ بود، چون تغيير كرد در اين آدم رخ داده
 
كسي اگر واقعيت اين جنگ را بخواهد همين بدترين نمونه آن را بگيرد و بييند او چه تغييري كرده است چه‌طور اين آدم طي يك ماه تغيير پيدا كرد؟ برادرم مي‌گفت كه هر روز اين آدم را مي‌ديدي متوجه مي‌شدي كه اين آدم تغيير كرده است وقتي از آموزش برمي‌گشت يك گوشه براي خواندن نماز قضا پيدا مي‌كرد همين بدترين آدمي كه آمده جبهه بهترين نمونه تاريخي است.
 
همه دهه‌ اول ها اهل جهاد نبودند
 
پس بنابراين دو يا سه مدل توهم از ذهن ها بايد بيرون شود يكي اينكه نسل دهه‌ اول همه اهل جهاد بودند ولي نسل جديد نيستند نه اينچنين نبود دوم اين كه پايين‌ترين سطح واقعيت جبهه كه آدم‌هايي مانند همين شهيد باگذشته فاسد باشد؛ شأن خيلي بالايي دارد چون مهم اين است كه ببينيم از كجا حركت كرده و به كجا آمده و با چه سرعتي اين راه را آمده.
 
امام در وصيت نامه‌اي به عرفاي بزرگ مي‌گويد شما چهل سال عبادت كرديد خدا قبول كند ولي برويد وصيت اين بچه‌ها را بخوانيد و ببينيد يك شبه ره صدساله رفتند ولي با اين حال همه يك‌جور نبودند، من بچه 16 ساله ديدم در خاك عراق و نزديك دجله در محاصره دشمن با اين كه مجروح شده بود مدام در خاكريز راه مي‌رفت و به نيروها روحيه مي‌داد نيروهايي كه همه سنشان بيشتر از او بود. در همين حال آدم ديدم  در سن بالا موجي شده تركش خورده و كنارش چند نفر شهيد شدند و از ترس خودش را خيس كرده است بعد اين بچه 16 ساله آمده به او روحيه مي‌دهد.
 
در عمليات خيبر بچه‌ها اسير عراقي را گرفته بودند و وقتي آمده بود اين طرف خاكريز ديده بود كه چه تعداد كمي از بچه‌ها با دست خالي نمي‌گذارند 2 سپاه دشمن به هم وصل شوند تعجب كرده بود.
 
البته اكثر اين چند صد نفر آنجا به شهادت رسيدند ولي يك نفر عقب نيامد.
 
يك عده‌اي كه مي‌خواهند بروند بلند شوند و آنهايي كه آماده شهادت هستند بايستند موقعيت طوري بود كه هيچ‌كس بلند نمي‌شد و همه به هم مي گفتند شرايط در آن جاطوري بوده بچه‌ها چند روز بود نخوابيده بودند آب منطقه آلوده به شيميايي بود بچه‌ها كمي نان كپك زده پيدا كرده بودند و گذاشته بودند وسط خاكريز تا اكر كسي خيلي گرسنه شد از آن نان‌ها استفاده كند.
 
در اين شرايط حالا دشمن از همه طرف با چندين برابر نيرو فشار مي‌آوردند، پشت سر آب و سه طرف دشمن اين بچه‌ها عقب نشيني نمي‌كنند كنار هم شهيد مي‌شوند ولي نفر بعدي عقب نمي‌رود. اين ها شنيدنش آسان است اينها را ما در فيلم‌هاي خارجي‌ها مي‌بينيم، آنها كاري را كه نكرده‌اند خيلي بهتر از ما مي‌سازند كاري كه ما آن را انجام داده‌ايم فيلم سازان ما بي‌عرضه هستند و گرنه اين كارهايي كه در جبهه ما بود و در اين 8 سال يك هاليوودي بالاي سرش بود آن‌وقت مي‌ديديد تا دو هزار سال چه فيلم‌هايي مي‌ساختند و همه‌اش هم واقعي ...
 
ادامه دارد ...
 
پربازدیدترین آخرین اخبار