کد خبر:۱۶۹۸۹۵
در تئاتر فجر چه ميگذرد؟
عدم آشنايي هنرمندان با تئاتر و زيباييهاي جنگ
تصويري كه از جنگ بر روي صحنه تئاتر كشورمان كشيده شده است، اين را به خوبي بازگو ميكند كه نسل هنرمند جوان تئاتر با بعد معنوي جنگ و در ارتباط با شهدا كاملا بيگانه است
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، آيا تئاتر تجربي در مقابل تئاتر حرفه اي قرار دارد؟ آيا هر تئاتري كه از كليشه فرار ميكند، تئاتر تجربي است؟ در تئاتر تجربي ما تا كجا ميتوانيم پيش برويم؟ آيا تئاتر تجربي ميتواند اتفاقات جنگ را به خوبي نشان دهد؟
با نگاهي به نمایشهای تجربي در سيامين جشنواره بینالمللی تئاتر فجر مي توان گفت كه تئاتر تجربي و كارگاهي در دو دهه گذشت در ايران بسيار پررنق بوده است؛ معناگريز بودن، عدم قطعيت، روايت گسسته و تكثر معنا از ويژگيهاي تئاتر تجربي است.
شكسته شدن مرز بين واقعيت تا تخيل و به نمايش درآوردن تصاوير ذهني در قاب صحنه، از اوايل دهه 20 ميلادي در تئاتر اروپا ديده ميشود.
در سي امين جشنواره تئاتر فجر نيز ما شاهد اين شيوه در بين كارگردانان جوان هستيم؛ بخشهاي چشمانداز تئاتر ايران، تجربههاي نو و نگاه ويژه كه بيشترين اجراها را نيز به خود اختصاص داده، انبوهي از موارد تئاتر هاي تجربي است.
تئاتر تجربي منبع الهامي ميتواند باشد براي تئاتر حرفهاي كشورمان، همچنان كه بسياري از دستاوردها و خلاقيتهاي تئاتر در قرنهاي 20 و 21 نيز حاصل نوع نگاه هنرمندان تجربي است.
تئاتر تجربي سعي در جذب مخاطب ندارد؛ در كل ميتوان گفت هر جنبش موفق تئاتر تجربهاي، پس از طي دورهاي سخت، تبديل به جريان رايج و مرسوم ميشود.
به گفته فرهاد مهندس پور، «امروز در ايران گرايش گروه تئاتر جوان به آيين ها و نمايش ها سنتي ايران، رويكرد نستالوژيك نيست؛ اين گرایشها حتي به معني استفاده امروزين از فنون نمايشي سنتي هم نيست؛ بلكه براي تجربه مفاهيمي تازه از مكان، زمان و انسان، به دور از استانداردهاي قانونيشده تئاتر است.»
اما در كشورمان تئاتر تجربي در دل تئاتر حرفه اي قرار دارد و لزوما هر شكل اجرايي بدون مفاهيم و چارچوب ساختاري نمیتواند تئاتر تجربي باشد؛ گسترش ايده اصلي و خلاقيت در اجرا بايد توسط كارگردان هدايت گردد، اما در مورد جنگ و تئاتر تجربي بايد بگوييم كه در اين زمان، بهترين زبان تئاتري براي پاسخگويي به نيازهاي جنگ، تئاتر تجربي است.
نمايش «روشان» به كارگرداني فريدون محرابي و سياوش باكراه و نمایش «اين همه سنگر» و «اين آدمها كه تا آخر زندهاند» به كارگرداني روزبه حسيني، رويكردي از اين نوع به اتفاقات جنگ دارد.
نمايش «روشان» تراژدي درباره عشق است كه در دل جنگ و اسارت اتفاق ميافتد و نمايش روزبه حسيني انتظار دو همرزم در سنگري است كه در محاصره دشمن مي باشد و در هر دو نمايش با خلاقيت و جسارت كارگردان روبه رو هستيم و در آن شيوه اي نوين ارائه فضاي جنگ، شكستن زمانها، بازيهاي ذهني و اجراي متفاوت ديده ميشود و همه كنشهاي اجرايي، ما را به ديدن نمايشي سوق ميدهد تا با نگاه تازه اي از هشت سال دفاع مقدس روبه رو باشيم و نشان دادن رازهاي پنهان سنگرهايي كه سجاده رزمندگان بوده است.
اما متأسفانه اين گونه نيست و ما از جنگي كه گنج است، جز خرابي و انتظار و ناكامي هيچ نميبينيم؛ تصويري كه از جنگ بر روي صحنه تئاتر كشورمان كشيده شده است، اين را به خوبي بازگو ميكند كه نسل هنرمند جوان تئاتر با بعد معنوي جنگ در ارتباط با شهدا كاملا بيگانه است.
اما در مورد تئاتر كارگاهي و تجربي بايد بگوييم بهاء دادن به تئاتري كه شاخصهاي آن هنوز مجهول است و براي تماشاگران نامفهوم است كمكي به فرهنگ سازي عصر ما نميكند و سودبخش نخواهد بود؛ براي مخاطبي كه هنجارهاي اجتماعي را ميبيند و پاسخ درستي نميتواند پيدا كند، ديدن نمايشهاي معناگریز سودبخش نيست و باز بايد اين را به دوستان سياستگذار جشنواره فجر دوستانه بگوييم كه سطح اجرايي را با نگاه عميق به مسائل بايد پيش ببرند و چه موضوعي مهمتر از مظلوميت شهدا؟!
لینک کپی شد
گزارش خطا