خواست خداوند؛ از دانشگاه تهران تا گردان امام رضا (ع)
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۹۹۴۸

خواست خداوند؛ از دانشگاه تهران تا گردان امام رضا (ع)

اكبر آذربايجاني در سال 64 با تشویق یکی از همرزمانش در آزمون سراسری شرکت کرد و با رتبه بسیار خوبي در دانشکده ادبیات تهران قبول شد؛ وي تنها یک سال از تحصیلش در دانشگاه گذشته بود که به عضویت بسیج دانشجویی درآمد...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، اکبر آذربایجانی در اولین روز شهریور ماه سال 1342 در خانواده ای زحمتکش و کوشا در قزوین پا به عرصه  گیتی نهاد. وی دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند و در سال 1360 موفق به اخذ دیپلم شد.
 
محمد آذربایجانی، برادر شهید می گوید: اکبر حافظه خیلی قوی داشت، وقتي در سال سوم دبیرستان تحصيل مي كرد یکی از دوستانش به من گفت: استاد گفته بود یک شعر را حفظ کنیم، برادرت آن شعر را خواند و ادامه اش که در کتاب درسی نبود را هم خواند و ما مبهوت نگاهش می کردیم؛ شعرخوانی اکبر یک ربع طول کشید و بعد از آن موضوع بود كه فهمیدیم اکبر به رشته ادبیات فارسی علاقه مند است.
 
او که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، حضوری چشمگیر در راهپیمایی ها همگام با مردم انقلابی داشت، با آغاز جنگ تحمیلی در سال 1360 با ثبت نام در بسیج مستضعفین، راهی جبهه حق علیه باطل شد.
 
اکبر طی چهار سال به دفعات در صحنه های مختلف جنگ تحمیلی و در عملیات های گوناگون شرکت نمود و همگام با دیگر همرزمان خود از کیان میهن اسلامی دفاع کرد.
 
قبولی در دانشگاه
 
شهيد آذربايجاني در سال 64 با تشویق یکی از همرزمانش در آزمون سراسری شرکت کرد و با رتبه بسیار خوبی در دانشکده ادبیات تهران قبول شد؛ اکبر، تنها یک سال از تحصیلش در دانشگاه گذشته بود که به عضویت بسیج دانشجویی درآمد .
 
شهادت
 
وی در گردان امام رضا (ع) بیسیم چی بود و به همراه فرمانده غیور خود، اکبری رضایی به شهادت رسید.
 
احمد حیدری،همرزم اکبر آذربایجانی می گوید: در منطقه شلمچه بودیم، چند روز به عید مانده بود، موقع نماز صبح بود، همه منتظر بودیم با صدای اذان اکبر از خواب بیدارشویم، اما آن روز صبح صدای اذان نیامد. به نزدیک سنگر رفتیم، دیدیم روی سنگر یک چادر افتاده است، چادر منور بود، آن را کنار زدیم، شهید اکبر آذربایجانی و فرمانده مان اکبری رضایی در آغوش همدیگر به شهادت رسیده بودند؛ گلدانی بین پیکر آن دو افتاده بود و پهلوهایشان سوخته بود.
 
فرازی از وصیت‌نامه شهید آذربايجاني
 
پس از اذعان به وحدانیت خداوند یکتا و رسالت بنده برگزیده اش، محمد ابن عبدالله (ص) و بر ولایت امیرالمومنین علی (ع) و یازده فرزند معصومش، اقرار می کنم که مرگ و معاد، قبر و سوال و میزان، حساب و صراط و بهشت و دوزخ و عالم غیب حق و یقین است، پدرم را وصی قرار داده و وصیت می کنم بدنم را در قزوین دفن نمایند.
 
از مال دنیا چیزی ندارم که متعلق به خودم باشد و اگر چیزی به نام من، مثل کتاب و نوار و لباس و غیره است، حساب کرده، خمس آن را بپردازند و از همه برایم حلالیت بگیرند.
 
پدر و مادر عزیزم! از اینکه برای شما فرزند خوبی نبودم و نتوانستم جبران زحمات شما را بنمایم و از اینکه ممکن بود بعضی اوقات شما را ناراحت و عصبانی کنم، بسیار بسیار پوزش می طلبم.
 
پدر و مادر عزیزم! اگر خداوند متعال صلاح دانست و لیاقت و سعادت شهادت در راهش را به من داد و مدال پرافتخار شهادت را نصیب این بنده عاصی کرد، ناراحت نشده و شکوه نکنید، صبر و تقوی را پیشه خود سازید که خداوند با صابرین و متقین است.
 
مادرم! هر وقت احساس ناراحتی کردی به خانواده شهدا سر بزن و بر سر مزار شهدا برو تا ببینی که تنها نیستی.
 
برادرانم! خوب درس بخوانید و کوشا باشید؛ زیرا آینده این انقلاب از آن شماست.
 
خواهرانم! حجاب را رعایت کنید، عفت نفس داشته باشید و تقوا پیشه سازيد، فرزندانتان را خوب تربیت کنید و از کودکی، آنها را با اسلام آشنا سازید، از اینکه باز شما را به زحمت انداختم، پوزش می طلبم و از شما می خواهم که برایم طلب مغفرت کنید.
پربازدیدترین آخرین اخبار