عاشورا تجلي مفاهيم انساني در شعر است
فاضل نظري در گفتوگو با خبرنگار فرهنگي «شبكه خبر دانشجو»، اظهار داشت: عاشورا همواره موضوعي تاثيرگذار در انقلاب فرهنگي جامعه بوده است، زيرا عاشورا تنها به ظواهر توجه نداشته است، بلكه حامل پيامهاي زيادي در ابعاد گوناگون همچون ايثار، جهاد، شهادت، غيرت، آزادگي و به معناي واقعي انسانيت است و انقلاب اسلامي ايران نيز با تكيه بر اين مفاهيم به پيروزي رسيد.
وي افزود: شعر عاشورايي از جايگاه ارزشمندي در كشور برخوردار است و چه در گذشته و چه امروز مورد توجه شاعران بوده است ؛ از شاعران گذشته ميتوان به محتشم كاشاني وصال شيرازي اشاره كرد كه تحولي عظيم در شعر عاشورايي ايجاد كردند، اما متاسفانه در دورههايي از پيامهاي عاشورا در بيان اشعار غفلت شده است و همين موضوع برخي اشعار عاشورايي سروده شده را دچار تنزل كرده است.
اين شاعر برجسته كشور خاطرنشان كرد: شاعران عاشورايي بايد بيش از هر چيز ابعاد دروني عاشورا را در اشعار خود به كار گيرند تا ادبيات عاشورايي دچار تحريف و انحراف نشود.
نظري با اشاره به شاعران توانمند در عرصه عاشورايي گفت: شاعران جامعه آگاهي و معرفت لازم را نسبت به واقعه عاشورا دارند ولي مشكل به برخي از مداحان بر ميگردد كه بدون اطلاع دقيق از محتواي شعرها به مديحه سرايي و نوحه ميپردازند، بدون آنكه از معرفت عميق امام حسين (ع) صحبت كنند.
وي يادآور شد: شيوههاي مدرن در مداحي و استفاده از ابزار آلات موسيقي غير اخلاقي نيز خطر ديگري در ايجاد انحراف در مداحيها است كه جلوگيري از تحقق چنين واقعه اي مستلزم درك صحيح مداحان از واقعه عاشورا براي انتخاب اشعار است.
در ادامه شعري عاشورايي از فاضل نظري مي خوانيم:
نشسته سايهاي از آفتاب بر روياش
به روي شانهي طوفان رهاست گيسوياش
ز دوردست سواران دوباره ميآيند
که بگذرند به اسبان ِ خويش از روياش
کجاست يوسف ِ مجروح ِ پيرهنچاکام؟
که باد از دل ِ صحرا ميآورد بوياش
کسي بزرگتر از امتحان ِ ابراهيم
کسي چونآن که به مذبح بريد چاقوي اش
نشسته است کنارش کسي که ميگِريد
کسي که دست گرفته به روي پهلوياش
هزار مرتبه پرسيدهام ز خود او کيست
که اين غريب نهادهاست سر به زانوياش
کسي در آن طرف ِ دشتها نه معلوم است
کجاي حادثه افتاده است بازوياش
کسي که با لب ِ خشک و ترکترک شدهاش
نشسته تير به زير ِ کمان ِ ابروياش
کسي است وارث ِ اين دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپيد شد موياش
عجب که کوه شده چون نسيم سرگردان
که عشق ميکِشد از هر طرف به هر سوياش
طلوع مي کند اکنون به روي نيزه سري
به روي شانهي طوفان رهاست گيسوياش
/انتهاي پيام/