کد خبر:۱۷۹۹۲۴
همرزم شهيد صياد در گفتوگو با «خبرگزاري دانشجو»:
شهید صیّاد در همه نمازهاي خود حداقل در یکی از قنوت ها امام و آقا را دعا می کرد
همرزم شهيد صياد شيرازي گفت: من شاهد بودم که شهید صیّاد در همه نمازهايش حداقل در یکی از قنوت ها حضرت امام و حضرت آقا را دعا می کرد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ 21 فروردين ماه هر سال مصادف با سالروز شهادت مردي است، كه همه از پاكي و صفاي باطنش ميگويند؛ كسي كه هر چه بيشتر از او مي دانيم باز انگار هنوز او را نشناخته ايم؛ اين بار از صياد شنيدن به سراغ دوست و همرزمش اميرحسام هاشمي رفتيم تا از روزهاي با صياد بودن بگويد...
خبرگزاري دانشجو: رابطه شما با شهید از کجا شروع شد و به چه شکل ادامه پیدا کرد؟
هاشمي: رابطه من با ایشان 5 ماه قبل از پیروزی انقلاب در مرکز توپخانه اصفهان شروع شد. ایشان آنجا استاد من بودند و من دوره عالی می دیدم. از آنجا رابطه ما شروع شد و شروع به فعالیت و همکاری کردیم. برای مقابله با نظام شاه فعالیت کاری من با ایشان از آن موقع شروع شد وتا زمان شهادت ایشان ادامه پیدا کرد.
خبرگزاري دانشجو: بعد از انقلاب، گروه هایی بحث انحلال ارتش را مطرح می کردند. مواجهه شهید صیاد با این مسائل که مطرح می شد چه بود؟
هاشمي: بعد از پیروزی انقلاب وقتی ارتش به انقلاب پیوست و به بازوی توانای انقلاب تبدیل شد. ارتش همان روز 22بهمن اعلام بی طرفی کرد و بدنه ارتش به مردم پیوست و به بازوی توانای انقلاب تبدیل شد. بنابراین از همان روز معارضین و مخالفین داخل و خارج توطده شان را علیه ارتش شروع کردند. حضرت امام به این مسئله واقف بودند. مومنین ارتش و بدنه ارتش وقتی اعلام آمادگی کردند، شهید صیاد یکی از مهره های موثر در نگهداری و ساماندهی ارتش و همچنین مبارزه با این طرز فکر بود که فرضاً خدمت سربازی را از دو سال به یک سال کاهش دادند که در تضغیف ارتش موثر بود. کل گروهک ها شعار ارتش بی طبقه توحیدی، انحلال ارتش و شعارهای مشابه می دادند. شهید صیاد و کسانی که با ایشان همفکر بودند در مواجهه با این گروه ها به طور جدی وارد عمل شدند و همه جا نقش جدی و اساسی داشتند.
خبرگزاري دانشجو: شهید صیاد در درگیری با ضدانقلاب در کردستان و غرب کشور چه نقشی داشتند؟
هاشمي: هشت روز بعد از پیروزی انقلاب، اولین نهادی که مورد تعرض قرار گرفت در نظام جمهوری اسلامی ارتش بود و گروه های کومله و دموکرات بعد از پیروزی انقلاب تأسیس شدند، در مهاباد، در کردستان تشکیل شدند و حمله کردند و پادگان مهاباد را به تصرف در آوردند و اموال را به یغما بردند. جهت ضربه زدن به نظام، تنها راه را در مقابله با ارتش می دانستند. چون ارتش قوی بود، و سازمانی با تجهیزات منسجم در خدمت انقلاب قرار گرفته بود. این مبارزات با ضد انقلاب تا سال 58 مدام بود. شهید صیاد شیرازی که آن موقع سروان بودند و در مرکز توپخانه اصفهان به عنوان مسئول انجمن اسلامی و مسئول روابط عمومی توپخانه فعالیت انقلابی شان را داشتند و در شکل گیری سپاه هم همکاری داشتند، چون سپاه هم در اردیبهشت 58 تأسیس شد.
اوّلین حضور شهید صیاد در مبارزه با ضدانقلاب در شهریور 58 بود، در کردستان و در سردشت، که آنجا طی حادثه ای عده ای از بچه های بسیج به شهادت رسیدند. شهید صیّاد به همراه برادر رحیم صفوی برای بررسی موضوع به پادگان سردشت رفتند.
شهید چمران هم که برای آرام سازی منطقه آنجا بودند، با ایشان برخورد می کنند. آنجا یک عملیات جستجو را شهید صیّاد انجام می دهند که نبوغ نظامی ایشان در این مأموریت آشکار شد و همین باعث شد که سروان صیّاد شیرازی برای شهید چمران شناخته بشود و از همان جا یک ارتباط قوی بین آن دو برقرار شد.
مدّت ده-پانزده روز مأموریت در آن منطقه، چندین عملیات محدود در منطقه سردشت انجام شد که البته این مقدمه کار بود. امّا با حضور دولت در مسئله کردستان، اوضاع کردستان وضع دیگری گرفت. چون دولت آن زمان ارتش را منع کرده بود از اینکه با ضد انقلاب درگیر بشود و مأموریت داشت که فقط در داخل پادگان ها باشد. در نتیجه پایان سال 58 کلیه شهرهای غرب کشور شامل آذربایجان غربی، استان کردستان و بخش هایی از کرمانشاه تحت نفوذ و سلطه ضد انقلاب و به خصوص کومله و دموکرات قرار گرفت.
این شهید صیاد بود که در اوایل 59 با ارائه طرح بستن مرزها و مقابله با ضدانقلاب با دستور رئیس جمهور وقت و با تعدادی از دوستانشان که من هم همراه ایشان بودم، در عرض بیست روز در اردیبهشت ماه، با ابتکار و مدیریت خودشان، ارتش و سپاه را در عملیات ادغام کرد و سنندج آزاد شد. بعد از آن اولین ستاد مشترک سپاه و ارتش در سنندج تأسیس شد و موجب مبارزه با ضد انقلاب را فراهم کرد و شهرهای کردستان آزاد شدند. آن زمان ایشان تازه سرگرد شده بودند. به این واسطه شهید صیّاد که افسر جوانی بودند در کشور شناخته شدند. و ضد انقلاب که می رفت با حمایت استکبار و حمایت مستقیم عراق از ایران جدا شود، برگردد و این مسئله موجب شناخته ایشان در سطح کشور شد.
البته ایشان از همان اوایل انقلاب ارتباط با حضرت آقا که نماینده امام بودند داشتند و این شناخت و حمایت حضرت آقا همیشه بالای سر ایشان و ما بود.
خبرگزاري دانشجو: درباره ارتباط خاص ایشان با فرمانده کل قوا بیشتر توضحی بدهید؟
هاشمي: ایشان واقعاً یک بسیجی مخلص و تابع محض ولایت بود. یعنی حقیقتاً ذوب در ولایت بودند. ارتباط ایشان با حضرت آقا را ما هم شاهد بودیم از اوایل سال 58 که حضرت آقا به عنوان اولین فردی که از روحانیت و به عنوان نماینده و نیروی حضرت امام در ارتش وارد شدند و دفتر ایشان در ستاد کل ارتش تأسیس شد، حضرت آقا بودند.
شهید صیاد تشکیلاتی را قبل از پیروزی انقلاب در ارتش تشکیل داده بودند و تقریباً در هر لشکری و در هر منطقه ای دو-سه نفر نیروهایی را سازمان دهی کرده بود و این تشکیلات را ایشان هدایت می کرد. بنده خودم که مشهد بودم با ایشان ارتباط داشتم.
من خاطرم هست اردیبهشت سال 58 یک نشستی از طرف ستاد مشترک ارتش برگزار می شد. ایشان از همان جا ارتباطشان با حضرت آقا شروع شد. التبه حجة الاسلام سرلک هم نقش زیادی داشتند و برادرمان رحیم صفوی که مسئول عملیات واحد اصفهان بود هم نقش داشتند، ولی عمده قضیه خود شهید صیّاد بودند که ارتباط شان را با حضرت آقا برقرار کردند. ما هر موقع می آمدیم تهران دیدارهایی با حضرت آقا داشتیم و شهید صیّاد طرح ها و پیشنهاد هایی را مطرح می کردند که حضرت آقا حمایت و تشویق مي كردند. ارتباط شهید صیّاد با حضرت آقا از اردیبهشت 58 شروع شد و تا پایان حیاتشان ادامه پیدا کرد که بر تابوت ایشان بوسه زدند و اینها معنا و مفهوم دارد و نباید ساده گرفته شود.
خبرگزاري دانشجو: ولایت پذیری مفهومی است که مصداقش را در شهید صیّاد هر چه تمام تر می توان دید. لطفاً مثال هایی در این رابطه بیان کنید.
ولایت پذیری شهید صیّاد و اعتقادش به اسلام ناب موجب شد که بنی صدر که ابتدای قضیه طرفدار ایشان بود و درجه به ایشان داد، با ایشان اختلاف پیدا کرد. تا جایی که بنی صدر درجه ایشان را گرفت و ایشان را معزول کرد. بعد از این واقعه در یک جلسه ای شهید بهشتی گفتند که آقا صیّآد شما حق ندارید به خاطر این مسئله بنی صدر را چون رئیس جمهور است، تضعیف کنید. بعد از آن ایشان در این رابطه هیچ مسئله ای را هیچ جایی ابراز نکردند. یعنی کاملاً تابع ولایت و روحانیت بود.
در 29 اسفند 59 که ماجرای بنی صدر و استادیوم امجدیه اتفاق افتاد و همکاری اش با منافقین که زمان جنگ چه مشکلاتی را برای کشور ایجاد کرده بود. شهید صیّاد دوستانی را که آن موقع در انزوا بودیم در خرم آباد دعوت به جلسه ای کرده بودند. حدود 70 – 80 نفر از واحد های مختلف ارتش آنجا جمع شدند که از این مسئله جمع بندی ای بکنند. من یادم هست همان شب، حضرت امام نشستی را با مسئولین شورای انقلاب داشتند که همه مسئولین و شهید صیّاد هم بودند. بعد از آن نشست امام تأکید کرده بودند که با هم همکاری کنید و ما در موقعیت جنگ هستیم. بعد از آن جلسه آقای بنی صدر با حالت پیروزمندانه ای صحبت کرده بود و در این فضا صحبت کرده بودند که امام طرف ما هست و دولت نباید تضعیف بشود.
فردا صحبش که ما جلسه داشتیم، اوّل جلسه قرآن خوانده شد. بعد از قرآن شهید صیّاد آمدند پشت تریبون و گفتند که این قرآن که خوانده شد هم شروع جلسه بود و هم خاتمه جلسه بود. خیلی ها از جمله من اعتراض کردیم که ما از راه های دور به سختی مرخصی گرفته ایم و خودمان را رسانده ایم. ایشان گفتند که مگر ندیدید که نشر حضرت امام بر این است که امروز تضعیف دولت حرام است. این ولایت پذیری صیّاد است که عملاً اینجور جاها بروز کرد. ایشان این حالت را تا آخر حیاتش حفظ کرد. من شاهد بودم که شهید صیّاد در همه نمازهايش حداقل در یکی از قنوت های نمازهایش حضرت امام و حضرت آقا را دعا می کرد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰