فقط باید حسین(ع) زمانت را بشناسی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۰۹۷۰
ایستگاه‌های بهشتی سفر راهیان نور؛

فقط باید حسین(ع) زمانت را بشناسی

اینجا هم تمام شهداء بعد از شهادت در زیر شنی‌های تانک له شدند. بله! له شدند و برایمان ثابت کردند که هر زمان عاشورایی و هر مکانی کربلاست. فقط باید حسین (ع) زمانت را بشناسی.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، فاطمه نادری؛ همه ما با شنیدن نام شلمچه، طلائیه، فکه، مسجد جامع خرمشهر، اروندکنار، هویزه، پاوه، تنگه مرصاد و فتح المبین یاد آن دلاورمردان بی‌ادعا همچون شهید چمران‌ها و خرازی‌ها در ذهنمان تداعی می‌شود و اگر در این باب قلم می‌زنیم بی‌شک یاد شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی باز در یادمان مرور می‌شود.

بی تردید گسترش فرهنگ ايثار و شهادت و صبر و گذشت در بین دانشجویان یکی از اهداف بزرگ بسیج دانشجویی می باشد که هر چه بیشتر دانشجویان در این فضاهای تربیتی قرار گیرند در اداره زندگی و تحمل مشکلات آن موفق تر خواهند بود.

لذا ضروری است که با توجه به این هدف مقدس، اردوي بازديد از مناطق جنگي برگزار شود و انگیزه شهادت طلبي در میان این قشر علمی و معنوی گسترش پیدا کند و این خود یک بستر مناسبی برای ایجاد فرهنگ ايثار و مقاومت در سراسر جامعه اسلامی فراهم می آورد.

برخی از ایستگاه های بهشتی سفر
 
ایستگاه اول بهشت: دهلاویه

چمران را باید خلاصه کرد در چمران. دهلاویه، نامی است آشنا که با نام شهید دکتر مصطفی چمران عجین شده.
چمران یعنی 49 سال زندگی با شرافت یعنی شجاعت، عزت، رقت قلب. چمران یعنی بالا ترین نمره، یعنی بیست و یک یعنی پشت پا زدن به دنیا و غُرّی غیری گفتن و سه طلاقه کردن دنیا که شبیه پیر زنی زشت و جزامی است. چمران یعنی تواضع، فروتنی، متانت و یک دنیا آقایی و بزرگی. چمران را باید خلاصه کرد در چمران، چمران، فقط چمران است و بس. از او حرف زدن کار مشکلی است. چمران مثل مسئله ای می ماند که در ذهن خسته من و تو بی جواب و لاینحل مانده. چمران هنوز توی دهلاویه راه می رود و مناجات می کند. چمران هفت شهر عشق را گشت و پایان نامه را نوشت و قبول شد و این بار برای ادامه تحصیل به بهشت سفر کرد. معلم چمران خدابود و هست.

ایستگاه دوم بهشت: اروند رود

اروند كه مي رود من هم با او مي روم و همراه مي شوم، اروندي كه ظاهر خروشان دارد اما باطني مغموم و آرام ...اروند به رود وحشي معروف است ...! فكرش را بكن ...

آن زماني كه سن من و تو به جنگ نمي رسيد و اصلا ً از اوضاع و احوال آنان خبري نداشتيم. آنان كه در زير آتش و گلوله و تير بار دشمن بعثي چه رشادت ها و چه دلاوري هايي به خرج داده اند ...در روايت آمده است كسي كه در آب شهيد بشود ثواب دو شهيد را كسب مي كند...!خوشا به حالشان.

ایستگاه سوم بهشت: فکه

و فکه را ما چه می دانیم که چیست؟! فكه‌ مثل‌ هيچ‌ جا نيست‌! نه‌ شلمچه‌، نه‌ ماووت‌، نه‌ سومار، نه‌ مهران‌، نه‌ طلائيه‌، نه‌...فكه‌، فقط‌،فكه‌است‌! باید خود زبان باز کند و برایمان بگوید. باید دانه دانه رملها و ماسه های این سرزمین زبان بگشایند و از آن چه دیده اند برایمان بازگو کنند. باید آنها برایمان بگویند که طی کردن چندین کیلومتر در رمل و ماسه با تمام تجهیزات یعنی چی؟ باید او بگوید که چطور هر پایی که در آن می گذاشتند و تا زانو در رملها گیر می کرد یعنی چی؟باید آنها بگویند دلتنگی های علی صبوری (فرزند شهید صبوری)یعنی چی؟اینجا بود که علی از دلتنگی هایش برایمان گفت از اینکه کلاس اول بود معلم گفت بنویسد (بابا آمد) علی یک هفته تب کرد، از اینکه روز اول دانشگاه وقتی فهمیدند فرزند شهید است او را از کلاس بیرون کردند، از اینکه بیست و چند سال است بدون بابا تولد می گیرد براستی ما چه می دانیم به فکه چه گذشته؟ اینجا بود که مین، وسیله ای شد که سید شهیدان اهل قلم را خونین به جوار دوست رسانَد.

گفتن از سید مرتضی کار هر کسی نیست. من هم نه قلمم توان نوشتن از او را دارد و نه قصدش را دارم. برای نوشتن از او، فقط باید خواند و شنید قلم و صدایش را. نوشتن معنا پیدا نمی‌کند.

از جای جای فکه و از دانه دانه رملهای آن بوی شهداء استشمام می شود. فقط باید اعضاء و جوارحمان بوی شهید بدهد...

ايستگاه چهارم بهشت: شلمچه

شلمچه قداستش را از كربلاي 5 دارد. شايد هم از خود كربلا. خون امثال دقايقي ها،خرازي ها، شهيد اميني ها و خيلي هاي ديگر.شلمچه ياد آور غربت و مظلوميت است. شلمچه هنوز هم بوي اجساد تكه تكه شهيدان را مي دهد... غروب بود كه به شلمچه رسيديم. حس غريبي داشت.

راوی برايمان روايت كرد كه تمام اين مناطق كه مشاهده مي كنيد باز سازي شده است؛ اين هشت پرها، اين سيم هاي خاردار به گونه اي تعبيه شده بود كه هيچ كس نمي توانست از آنها رد شود. لحظه اي را تصور كنيد كه رزمندگان مي خواستند از اينجا رد شوند و مين ها را خنثي كنند استخوان هاشان خرد مي شد. هشت پرها به پاهايشان فرو مي رفت و از آن طرف در مي آمد.

راوي مي گفت: مي دوني رد شدن از اين مكان يعني چي؟ مي دوني تو همچين وضعيتي زير آتش و گلوله دشمن يعني چي؟؟ بعد از صحبت هاي راوی از مادر شهید معمارزاده دعوت شد تا چند کلامی از خاطرات فرزند عزیزش برایمان بگوید. همین قدر بگویم حرف هایش عشق بازی عجیبی با دلمان کرد. جاي جاي شلمچه داستان ها دارد...
وقتي به سمت اتوبوس بر مي گشتيم
صداي حاج محمود كريمي فضا را پر كرده بود و فانوس ها روشنايي راه ما بودند و فضاي بسيار معنوي و زيبايي ايجاد كرده بود و اشك گونه ها را تَر می کرد، ای کاش این غروب عاشقانه شلمچه پایان نمی یافت.

ايستگاه پنجم بهشت: طلائيه
 
«عجب،طلائيه» اينجا منزلگاه سوم است، اين جا قدمگاه امام زمان (عج)است. اينجا امام زمان (عج) به سربازان غرق به خونش سر مي زند، اينجا مي شود با چشم دل رد پاي امام را گرفت و رفت آن سو تر امروز، آن سوتر از اينجا.

اینجا علقمه علمدار خمینی، حاج حسین خرازی است. اینجا همون جاست که دست شهید حسین خرازی از تنش جدا شد. اینجا همون جایی است که سر نازنین حاج همّت، سردار خیبر از تنش جدا شد.

فكر مي كني جاي تو در جمله زمان كجاست و ببين كجاي راه قرار داري؟ آفتاب طلايي، مي تابيد بر ما كه راهي طلائيه بوديم. دو ركعت نماز عشق خوانديم. بر روي يك تايلويي اين جمله نقش بسته بود؛ «آهسته قدم بردار اينجا به خون شهدا آغشته است...»
 
ایستگاه ششم بهشت:هویزه
 
هویزه کربلای ایران است... بله! هویزه. مگر در کربلا فرماندهی با حسین(ع) نبود؟ هویزه را هم حسینی دیگر فرماندهی می کرد و به راستی چه زیبا به جد بزرگوارش اقتدا کرد که لب تشنه با 120 یار باوفایش مردانه جنگیدند تا دست یزیدیان را کوتاه کنند. اگر در کربلای 61 قمری مقابل 72 یار حسین بن علی (ع)، لشگر چندین هزار نفری صف آرایی کرده بود، اینجا هم در هویزه برای هر نفر یک تانک و کلی مهمات و سرباز آماده شده بود. مگر نه اینکه عصر عاشورا اسبها ابدان مطهر شهداء را لگد مال کردند.

اینجا هم تمام شهداء بعد از شهادت در زیر شنی های تانک له شدند. بله! له شدند و برایمان ثابت کردند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.» هر زمان عاشورایی و هر مکانی کربلاست. فقط باید حسین(ع) زمانت را بشناسی و از یزید زمان دوری کنی که آنوقت زهی به سعادتت.
پربازدیدترین آخرین اخبار