وضعیت سینمای ایران؛ مانده در سنگلاخ مشکلات و کاستی‌ها
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۱۱۲۳
تأملی بر مناظره کوشکی و معلم در برنامه «هفت»؛

وضعیت سینمای ایران؛ مانده در سنگلاخ مشکلات و کاستی‌ها

آنچه بیش و پیش از هر چیزی مشکل اصلی و بلای جان سینمای امروز ایران شده است و همه مصائب دیگر را می‌توان دنباله همین مسئله دانست، دور افتادن و بیگانگی این سینما با مردم و آلام و آمال آنهاست.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ آنچه در بخش دوم از برنامه این هفته «هفت» گذشت و ذیل عنوان وضعیت سینمای ایران در قالب مناظره ای میان علی معلم، تهیه کننده و منتقد سینما و کوشکی، استاد جامعه شناس دانشگاه رخ داد در بردارنده نکات مهم و قابل تأملی بود.

حرف ها و دغدغه ها و نکاتی که در هر یک از حوزه های مربوط به مناسبات سینمای ایران، جای تأمل و تمرکز جدی داشت.

دکتر کوشکی در این برنامه بیشتر بر خلأها و فقدان های فکری و جای خالی ارزش های دینی و رویکردهای انقلابی و واقعیت زندگی و مجاهدت های مردم در سینمای ایران تأکید داشت و سیمای ایران را از این منظر بسیار عقب مانده و کارنامه اش را غیر قابل دفاع می دانست و به خصوص به انزوا و محدود شدن این سینما به یک قشر مرفه تهرانی در مناطق شمال شهر  انتقادات جدی وارد کرد و البته از این رهگذر، مدیریت سینمایی کشور را در طی سی سال گذشته به باد انتقاد گرفت.

علی معلم اما تلاش کرد که مشکل سینمای ایران را از منظرها و با متغیرهای دیگر هم بسنجد و سهم مدیران سینمایی را در وضعیتی که هم اکنون سینمای ایران بدان مبتلاست بیش از سایر موارد دانست.
 
بی تردید در خلال سخنان هر یک از این دو، می توان موارد جدی و قابل توجهی را یافت که نقش مهمی در وضعیت کنونی حاکم بر مناسبات سینمای ایران دارد.

اما به نظر می رسد آنچه بیش و پیش از هر چیزی مشکل اصلی و بلای جان سینمای امروز ایران شده است و همه مصائب دیگر را می توان دنباله همین مسئله دانست، دور افتادن و بیگانگی این سینما با مردم و آلام و آمال آنهاست.

اگر سینمانویس ما قصه ندارد، اگر مخاطب با فیلم های روی پرده احساس بیگانگی می کند، اگر دردهایش را در مدل و روایت فیلم ها نمی بیند و اگر دیگر خانواده ها نمی خواهند و نمی توانند دسته جمعی به سینما بروند و خلاصه اگر مخاطب ایرانی با سینمای کشورش قهر کرده به این دلیل است که خود را و مسائل و دغدغه ها و حس و حساسیت و آلام و آمال خود را در این داستان ها و شخصیت ها و فیلم ها نمی بیند و به قول علی معلم حتی دیگر به زور کتک و تهدید هم نمی توان او را وادار کرد به سینما برود و این فیلم های مهمل و بی هویت را ببیند.

وقتی سینما و سینماگری با مردمش قهر کرد و رو به قبله دیگری نمود- هر قبله ای- آنوقت همه بلاها دامن گیر او می شود و هر مصیبت و بدبختی و خرفتی که فکرش را بکنیم بر سرش می آید.

درست مثل وضعیتی که الان بر سینمای ایران حاکم است. وقتی سینماگر با مردم قهر کرد و مردم هم با او، آنوقت مجبور می شود عقربه دلش را یا به سمت جشنواره های خارجی و مدیران سیاست زده اش تنظیم کند یا به دام فیلمفارسی و ابتذال فروغلتد و یا سفارشی سازی کلیشه و بی مخاطب را در دستور کار خود قرار دهد.

سینمای ایران نیازمند یک بازاندیشی و خانه تکانی فکری و عملیاتی است و هنرمند سینماگر ایرانی باید به اصل خود رجوع کند و هویت ایرانی و اسلامی خود را بازجوید، چه؛

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش

اما راه این بازگشت فکری و عملیاتی و این رجعت معرفتی چیست و چگونه؟
 
پربازدیدترین آخرین اخبار