«پالتوي پشمي قرمز»؛ نمايشي با سوژه‌اي تكراري
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۱۱۴۴
نگاهي به نمايش پالتوي پشمي قرمز اثر افسانه ماهيان؛

«پالتوي پشمي قرمز»؛ نمايشي با سوژه‌اي تكراري

نمايش «پالتوي پشمي قرمز»، روايتي از زن تحصيل كرده ايي است كه خواهان آزادي است، اما مورد خشنونت مردان قرار مي‌گيرد؛ اين نگاه آنقدر تكراري است كه اذيت كننده شده است.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، نمايش «پالتوي پشمي قرمز» به كارگرداني افسانه ماهيان در بخش مسابقه ايران در سي امين جشنواره فجر حضور داشت كه نتوانست راي داوران را به خود جلب كرده و جايزه‌اي دريافت كند.

متن رئاليستي نغمه ثميني، نويسنده و استاد دانشگاه تهران اين ‌بار توسط بازيگر تئاتر كه سومين تجربه خود را در زمينه كارگرداني سپري مي كند، به روي صحنه رفته است.

نگاه تجربه‌اي و ذهني از يك متن رئاليستي در نمايش «پالتو پشمي قرمز» ما را با چندين كليشه در اين گونه نمايش ها مواجه مي‌سازد كه ايرادي هم نمي‌توان به كارگردان گرفت.

در شبي برفي سيما (الهام كردي)، دكتر زنان با مرد ضاربي مواجه مي‌شود؛ سيما قرباني خشونت مرد ضارب است كه در مطب خود بار ديگر با او ملاقات مي‌كند.

فضاي ذهني سيما از داستان و رويداد كه منجر به اسيدپاشي بر روي صورت او شده است و پالتوي پشمي قرمز كه ضارب به آن حساس بوده، روايت از كليدهاي نمايش هستند و سايه روشن‌ها و جابه‌جايي سريع در دو سوم نمايش، همه و همه ما را با ساختاري متفاوت مواجه مي‌سازد.

اما در پايان، همه چيز آغاز است براي تشابه در آن چيزي كه بارها بر روي صحنه تئاتر ديده ايم؛ شايد پايان متفاوت، كار را از ديگر نمايش‌ها در اين سبك متفاوت مي‌سازد.

نگاه نويسنده به قرباني بودن زنان در جامعه‌اي كه مردان خشن و بدون منطق عمل مي‌كنند، چه از نگاه همسر و چه از نگاه دكتر سيما به يك نتيجه ختم مي شود.
 
قرباني بودن زنان موضوعي است كه مورد توجه نويسندگان از يونان كلاسيك با نمايشنامه نويسي چون اورپيت در نمايش‌نامه «مدئا» تا «دنياي معاصر خانه عروسك» به نويسندگي هنريك ايبسن ادامه داشته است.

سبك اجرايي در راستاي سبك نمايش نامه نيست و نمي‌توان به درستي با متن روبه‌رو گردد؛ اسيد پاشي در ايران طي اين چند دهه كه ديده شده است، مي توانست نگاه جامعه شناسانه‌تري و تحليل روان‌شناسانه‌اي را به متن بدهد.

اما آيا همه زنان جنوب شهر به يك گونه‌اند و تمام زنان بالاي شهر و تحصيل‌كرده به گونه‌اي ديگر؟ هميشه خلاف كار، متهم به بيكاري و اهل پايين شهر و داشتن زن سنتي مي‌شود؛ اما در اين نمايش چه كسي قرباني است زن ضارب يا زن تحصيل‌ كرده؟
 
زن تحصيل كرده ايي كه خواهان آزادي است اما مورد خشنونت مردان قرار مي‌گيرد؛ اين نگاه، آنقدر تكراري است كه اذيت كننده شده است، اما چرا نويسندگان ما با زنان وفادار به سنت نمي‌توانند ارتباط برقرار كنند؟ اين سوالي است كه نياز به پاسخ درست دارد.

شيوه اجرايي و نگاه نيمه اكسپرسيونيستي به ماجراي سيما و بخشش، هر چند قابل قبول است؛ اما چون مهره‌هاي تسبيح در كل ساختار نمايش چيزي كم دارد.

اساسا متن از فضاي ذهني سيما نگارش نشده است و ترفند ها براي تغيير چنين شيوه اجرايي خوب و به درستي به كار رفته است؛ سايه‌هاي كه بر روي پرده انتهاي صحنه كه با نخ‌هاي كنار هم درست شده است و صحنه‌هايي از فضا‌هاي سورئاليستي اين امكان را به ما مي‌دهد كه با شخصيت سيما همزاد پنداري كنيم.
 
نگاه كارگردان بيشتر به فرم و شكل اجرايي بوده است و اين نگاه بر حاشيه قرار گرفتن محتواي تأثير گذاشته و مخاطب خود را درگير مربوط ساختن صحنه‌هاي مقطع نمايش مي‌سازد.

اين معضل اجتماعي و ناهنجاري در جامعه براي مخاطب به درستي مطرح نمي‌شود؛ در واقع مخاطب با پرسشي كه ذهن او را براي تحليل و رسيدن به جواب درگير كند، مواجه نمي شود و كارگردان سهوا و يا عمدا تحليل را كاملا شخصي كرده و قراردادن مشاركت تجربه خود با مخاطب در مسير ديگري قرار مي‌گيرد.

ريتم خوب، انسجام و تصوير سازي از نقاط قوت كارگرداني اين نمايش است؛ بازي الهام كردي و پيام دهكردي از ديگر نكات مثبت نمايش مي‌باشد البته بايد در مورد پذيرش دكتر بودن سيما و  ضارب بودن بازيگر مرد نشانه‌هايي قرار مي‌گرفت و به ديالوگ‌هاي داخل متن اكتفا نمي‌شد.

همسر مرد ضارب نيز در نقش خود بسيار ديده شده است و كمي تنوع و خارج شدن از بيان صرف ديالوگ كمكي است به خود بازيگر و مخاطبانش.

در پايان نمايش دو زن روبه‌روي يكديگر قرار مي‌گيرند كه هرچند گره‌گشايي انجام مي‌گيرد و ما بعد از 50 دقيقه كلنجار رفتن با داستان ابتدا و آخر آن را مي‌فهيم؛ اما كنش شخصيت باز هم نامشخص مي‌ماند.

سيما چرا مرد را مي‌بخشد با توجه به همه پشيماني‌هايي كه مرد ضارب اظهار مي كند، بخشش سيما منطقي به نظر نمي‌رسد.

تمام توان گروه براي قرار دادن صحنه‌ها به شكلي طراحي شده قرار گرفته است، اما كارگردان و بازيگري نمايش خارج از تحليل درست متن و شخصيت نيست و نمي تواند باشد؛ آنهم در سبك مورد انتخاب كه ذهنيت بر عينيت ارجح تر مي باشد.

اما سالم بودن نمايش و رعايت اصول زيباشناسي را هم بايد از گروه نمايش «پالتوي پشمي قرمز» ناديده نگرفت؛ با وضعيت تئاتر امروز و آموزش هاي رفتارهاي غير اخلاقي و سخنان زشت در نمايشي چون «شرق شرق است» از مسعود رايگان بايد از تئاترهاي كه به مقدسات و مخاطبان خود توهين نمي‌كنند، تشكر كرد.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار