تبارشناسي روحانيت اصيل
محمدرضامحقق
پيش درآمد:
برآنم که براي نقد و تحليل جامع و مانع فيلم «او» بايستي شناخت و درکي حداقل نسبي از مختصات روحانيت و عقبه و پيشينه آن داشت و منظري را که فيلم «او» نسبت به ساخت و پرداخت شخصيت روحانيش دارد، به دور از بدفهمي و کج فهمي، به نقد و تحليل گذاشت.
«او» به تمامي، فيلم طبيعت و به نوعي وامدار طبع و طبيعت بشري و محيطي است که داستان،روايت و شخصيتهاي فيلم در آن متولد شده و به حرکت درميآيند.
شخصا به عنوان کسي که مفتخرم به پشتوانه آبا و اجدادي روحانيت و توفيق درک حيات معنوي پدري از جنس-به قول امام(ره)- «آخوندهاي نجف رفته» را داشتهام و حدود ده سال از بهارهاي عمرم را در حوزه، طلبگي کردهام و کودکي پنج ساله بودم که با روح و حيات و حياط فيضيهي آن روزها همدم بوده و بزرگ شدم، مي دانم که طلبه کيست و حوزه چيست. حداقل اينکه سعي کرده ام که بدانم.
هنوز طعم نحيف اما آسماني غروب هايي را به خاطر دارم که براي اقامه نماز به امامت مرحوم آيت الله العظمي اراکي(ره) و آن حضور با طمانينه و آرام، در حياط فيضيه صف ميبستيم و شب هايي که به مدد کودکي بعد از اتمام نماز که جماعت، براي استخاره دور آقا جمع مي شدند، مي رفتم جلو و زل ميزدم به آن چهره نوراني و آن محاسن سپيد.
شب هاي سرد پاييزي بعد از نماز که پدر نافله مي خواند، مي رفتم زير عباي زمستانيش و مطمئن بودم که خدا هم با من است. مسير رفت و برگشت خانه تا فيضيه را پياده ميرفتيم و ميآمديم و خدا هم شانه به شانه ام ميآمد.
به لطف همسايگيمان با بيت امام(ره) در سال هاي هجرت پدرم به نجف و کربلا، تصوير بي واسطه و شفاف و مشعشعي از امام آن سال ها در ذهن و دل دارم که هرگز غبار نگرفته و نميگيرد.
مجالش نيست که از اين خلاصه، عبور کنم و به همين کوتاه اشاره، بسنده مي کنم، گرچه يک سينه سخن دارم... .
به اين خلاصه هم از آن باب اشاره کردم تا در رديف آدم هاي تازه به دوران رسيده و بي اطلاعي قرار نگيرم که تنها از ظن خود يار هرچيزي مي شوند و البته يار روحانيت هم!
فقط اينکه اين روزها وقتي ياد آن روزها ميافتم، پشتم ميلرزد و بغضي سرد و سهمگين،خون را در رگم به جوش ميآورد.
از اينکه چهره تابناک روحانيت اصيل که هميشه ملجا و مامن و مقتداي مردم بوده است، در گير و دار افراط و تفريط اين گروهک هاي بي ريشه ولي خوش خط و خال، گرد غبار گيرد. تجربه هاي متنوع -تلخ و شيرين- تاريخي پيش روي ماست. چنان مباد!
اما «او»
چند سال پيش يکي از تهيه کنندگان تلويزيون دعوت کرد تا براي ساخت مستندي درباره امام(ره) همفکري کنيم و مشاورت.
در آن جلسه روي يک موضوع تاکيد کردم و آن اينکه ما موظفيم توان تحقيقاتي مان را روي سال هايي از عمر امام متمرکز کنيم که ايشان در نجف بود و به درس و بحث و البته بهرهمندي از مجاورت بارگاه مولا(ع) مشغول بود و در عين حال ولايت فقيه را تدريس مي فرمود و يا سال هايي که ايشان در فيضيه به جد و جهد، طلبگي ميکرد.
اشاره ام به عقبه و سابقهاي بود که امام را امام کرد و پشتوانه علمي و عملي و اندوخته ايماني نهضت را در ايشان پديد آورد، اين دوران دقيقا يکي از بخش هاي به شدت مغفول مانده حيات طيبه امام(ره) است.
بگذريم از اينکه آن تهيه کننده نسبتا محترم، عطاي چنين کاري را به لقايش بخشد و چندان باب ميلش نيامد و حرف ها و طرح هاي آن شب من را به آرشيو خاطراتش سپرد و...!فتامل!
روحاني فيلم او وجهي عميقا طبيعت گرا دارد.او در واقع جسماني است ولي از نوع روحانياش. روحاني بودن او را مي توان در کارهاي جسما ني اش ديد.
در روستا زندگي مي کند، با موتور تردد مي کند، با اهل و عيالش خيلي مهربان و دقيق است، به امور خانه اش اشراف نسبي دارد، مردم ده او را خيلي دوست دارند، او مرجع انواع و اقسام رجوعات مردم است و... .
آدمي از جنس مردم و در عين حال مقدس و پاک و اهورايي.
نه! اشتباه نکنيد. اين کلمات گفتن و نوشتنش راحت است ولي دست يابي به آن خيلي سخت و خارج از عهده هر کس و ناکسي!
برادر عزيز منتقد تازه از راه رسيدهاي که روحاني فيلم «او» را به خاطر انقلابي نبودن نواختهاي و بر او خرده گرفته اي که چرا قبول نکرد به شهر برود و امام جمعه شود و...
کاش ميدانستي که با مردم بودن و دل و دين آنان را به دست آوردن و به امر هدايت آنان گردن نهادن با به جان خريدن تمام مشکلاتش ، معناي تام و تمام انقلابي بودن است و اين تنها ذهن کوته بين توست که معنايي به شدت ايزوله و کاناليزه از انقلابي بودن را ميفهمد و تجويز ميکند.
کي قرار است اين عينکهاي تيره مشبک را از چشمانمان برداريم و هر چيز را در مختصات و مقياس خودش -و نه خودمان- بسنجيم.
لابد اگر روحاني فيلم به شهر ميرفت، به هر قيمتي، خوب بود و نمي شد ايرادي را متوجه او دانست،حتي اگر نمي توانست يا نميخواست به دلايلي از عهده وظايفش برآيد!
او قرار است فيلم طبيعت باشد و اين شروع از فطرت است به سمت تکامل و ترديدي نيست که معناي تکامل جز از ذات الهي، از راه ديگري قابل دستيابي نيست. شنيدهايم اين حديث معروف را که «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيته».
دقيقا و عميقا معتقدم روحاني فيلم به راستي و درستي، اولين پله براي انقلابي بودن و وظيفه نظارتي هدايتي خود را در خانهاش مي داند و براي اهل خانه و بعد روستا و مردمش و... .
خب شايد مثل اين منتقد عزيز زورش به جامعهي شهري نمي رسد! همه که براي کار کردن در شهر ساخته نشدهاند. چه خوب که حد خود را مي شناسد و در همان روستا مي ماند و کارش را به درستي انجام مي دهد.
البته بايد اشاره کرد که اساسا مشکل از همان ذهن هاي ايزوله و کانال کشي شده امثال دوست منقد ماست که شايد اصلا قدرت تمرکز بر چندوچون زندگي امثال روحاني فيلم او را نداشته باشد.
فيلم روايت قدرتمندي دارد و بازي هاي عموما گيرايي. خاصه بازي رضا ناجي در نقش روحاني که بسيار لطيف و قدرتمند از کار درآمده است.
لوکيشن ها، روان و مستدل، ميزانسن همخوان و در کنار داستان و طراحي صحنه زيبا و بجا است.
ما البته در سريال هاي تلويزيوني روحاني شهري کم نديدهايم. حتي در چگونگي لباس پوشيدن هم حواسشان نبوده و مثلا عمامه را برعکس گذاشته اند يا عبا را به شيوهاي ابداعي به تن کردهاند يا زل زدهاند در چشم نامحرم يا حديث و آيه را اشتباه خواندهاند و...انقلابي بودن، پيشکش!
در فيلم او سکانسي هست که مردم براي مداواي دخترک بيمار مرد روحاني، پول جمع ميکنند. هر کسي هرچه دارد ميآورد. حتي جوانان لات و لوتي که اهل خلاف هم هستند.
ميزانسن وخاصه ديالوگ هاي اين سکانس آن قدر صميمي و غريب و تکان دهنده بود که بغض گلويم را فشرد. تو گويي «انقلابي» رخ داد در من!/انتهاي پيام/