کد خبر:۱۸۷۲۸۷
بررسي رشته اقتصاد؛
سه مشکل اساسی در علم اقتصاد و سه راهبرد کلان حل آن
علم اقتصادي فعلي که در دانشگاه ها تدريس می شود باید متحوّل شود؛ اين علم سه اشکال اساسي دارد و ...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، حجت الاسلام سید حسین ميرمعزی، دانشيار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و متخصص در علم اقتصاد است. آثار او تماما در حوزه اقتصاد اسلامی است و در آن ها تلاش کرده تا به بررسی نظریات اسلام در باب مباحث اقتصادی بپردازد و به شکل عملی وارد عرصه تولید علم دینی در حوزه اقتصاد شود. ایشان در این گفت وگو ابتدا در باب سه مشکل اصلی علم اقتصاد در ایران سخن گفت، سپس برخی مثال ها را در این باره مطرح کرد و سپس راهبردها و راهکارهای حل این مشکلات را بیان کرد.
وي معتقد است برای حل مشکلات تولید علم بایستی دوره های دکتری و فوق دکتری پژوهشی راه انداخت تا با حجم بالای تولیدات علمی، هم افزایی رخ دهد و عقبه نظری تحول مهیا شود.
*شما متخصص در علم اقتصاد هستید و از معدود دانش آموختگان حوزه علمیه هستید که در این عرصه قدم نهادید؛ به نظر شما اشکالات اساسی علم اقتصاد موجود در فضای علمی و عملی ایران امروز چیست که ضرورت تحول در آن را توجیه می کند و لازم می نماید؟
علم اقتصاد تدريس شده در دانشگاهها غير اسلامي است
حجت الاسلام مير معزي: علم اقتصادي که الآن در دانشگاه های ما تدريس می شود و ما معتقدیم باید متحوّل شود و ارتقا یابد سه اشکال اساسي دارد که تحوّل، ناظر به اين سه مشکلا است. اشکال اول اینکه علم اقتصادي که در دانشگاه تدريس می شود، مبتني بر مباني بينشي و ارزشي و معرفت شناختي غيراسلامي و مبتنی بر نگاه مادی گرایانه صرف است. آنچه که جريان اصلي علم اقتصاد است مباني بينشي و معرفت شناختي و مباني ارزشي سرمايه داري يا ليبراليزم است. البته در دانش اقتصاد نحله هاي مختلفي به صورت جریان های فرعي وجود دارند ولی اين جريان اصلي، حاکم است. يک اشکال اين است که علم اقتصاد مبتني بر اين مباني است، لذا اين علوم بايد اسلامي سازي شوند، يعني باید اين علوم را براساس مباني اسلام بازسازي کنيم. این اشکال زيربنايي است و دو اشکال ديگر، متفرع بر این اشکال مي شوند و اشکال فرعي محسوب می شوند.
اساتيد رشته اقتصاد نظريههاي روز را در كلاسهاي درس مطرح نميكنند
اشکال دوّم اين است که علم اقتصاد به روز نيست؛ يعني آنچه که در دانشگاه های ما تدريس می شود معمولاً از جهت تئوری ها و نظریه ها، از آنچه که در کشورهای توسعه يافته که اين علوم در آنجا متولد شده اند، چند دهه عقب است. مثلا الگوها و نظریه هایی که غربی ها از آن رد شده و به الگوها و نظریه های جديدی رسیده اند تازه در سيستم آموزشي ما و حتی در سطح دکتری قرار می گیرد. اساتيد نیز فعال نيستند و نظریه های روز را استخراج نمی کنند و در کلاس ها مطرح نمی کنند. بالاخره نظريات با تأخير وارد سيستم دانشگاهي ايران می شود.
نظريات اقتصادي موجود در كشور بومي نيست
اشکال سوم هم اين است که منطبق با شرايط ايران نيست؛ یعنی بومي نيست. در حقيقت، اين نظريات در علم اقتصاد براي حل مشکلات اقتصادي جوامع غربي توسط دانشمندان خودشان ارائه شده ولی ما همان ها را اينجا تدريس می کنیم و از فارغ التحصیلان این علم هم می خواهیم که براي حل مشکلات اقتصادي کشور از این ها استفاده کند. بنابراین، براساس این سه اشکال، تحوّل سه بعد پيدا می کند. يکي اسلامي سازي، يکي بومي سازي و يکي هم روزآمدسازي علوم انساني از جمله علم اقتصاد است. اشکالاتی هم که مطرح کردیم، کمابيش در همۀ علوم انساني جاري است که در بعضي از علوم بيشتر و در بعضي از علوم کمتر است ولی ما در اقتصاد با هر سه اشکال مواجه هستيم.
*آیا این مشکلات که بر شمردید نسبت به یکدیگر ترتّب و اولویت دارند؟ آیا می توان یکی را در زمانی و دیگری را در زمانی دیگر انجام داد؟ آیا طریقی که فی الحال در جامعه علمی ما در پیش گرفته شده ایصال به مطلوب می کند؟ این ها سوالاتی است که در برابر برشمردن این سه مشکل و مشاهده سیر تحول در کشور به ذهن می رسد؟
اولويت اشكالات علم اقتصاد در اسلامي سازي است
حجت الاسلام مير معزي:پس بیان شد که سه اشکال مهم داريم منتهي اشکال اصلي اين است که این علوم، اسلامي نيست. اگر شما اين اشکال را پاک کنيد و فقط بخواهید دو اشکال ديگر را رفع کنيد، بدین معناست که شما علم اقتصاد غربي را روزآمد و بومي کنيد و بگو ييد: اين جای این مباني با فرهنگ ما می خواند و اين جايش نمی خواند. اين نقض غرض است. بنابراين اولويت اين اشکال ها در اسلامي سازي است.
ولی متأسفانه وقتي بحث تحوّل علوم انساني و اقتصاد، به دست اساتيد دانشگاهي ما می رسد، چون از جهت نظري دانش آموخته آن مباني هستند و دانش اسلامي سازي را ندارند، بحث تحوّل را به سمت بومي کردن می کشند و صورت مسئله را تغییر می دهند. گویا نقشه می چینند براي اينکه نظريات غربی را به روز و بومي کنند. البته ما ن می توانیم دانشگاه ها را ببنديم و با اساتید خداحافظی کنیم؛ چون بالاخره این دستگاه در کشور ما ریشه ای دارد و نمی توانیم همۀ اساتيد و دانشجويان و رشته ها را يک روزه منقلب کنيم. از طرفی هم ما که الآن نظريات اسلامي به روز و بومي را نداریم تا به اساتید بدهیم، لذا می توانیم حداقل همين نظريات غربي را به روز و بومي و اجرا کنیم تا کار مملکت پیش برود. بنابراین می شود اين مسئله را در کوتاه مدت پذيرفت ولي بايد سياست گذاري بلند مدت ما براي تحوّل، ناظر به اسلامي سازي باشد.
*برخی مشکلات نظام اقتصادی موجود و تعارضاتی که با نظرات اسلامي دارد را مثال بزنید؟
حجت الاسلام مير معزي:علم اقتصادی که در دانشگاه های ما تدريس می شود از خرد و کلان و توسعه و مسائل پولي بانکي بين المللي، مبتني بر مباني بينشي و معرفت شناسي و ارز شهای غرب است. مثلا بحث حرمت ربا در اسلام خیلی روشن است و هيچ کس قائل به حلیت آن نشده است. اصلا محور تمام نظریات اقتصادي که در دانشگاه های ما تدريس می شود، بحث بهره است. به طوري که اگر بهره را از دانش اقتصاد حذف کنيد هيچ کدام از اين نظريات، موضوع پيدا نمی کند؛ يعني نرخ بهره چيزي است که حتي در نظريات مصرف هم، راه باز می کند نه اینکه فقط در نظريات سرمايه گذاري و توليد بازارهای مالي باشد. هنگامی که اقتصاد کلان را مطالعه می کنید، می بینید يکي از عناصر مهم اش در تحليل نظري نرخ بهره است. بنابراین، با این مسئله مشکل مبنايي داريم.
بله؛ يعني حتی اگر بحث بینش ها و انسان شناسي و جهان شناسي و خداشناسي را کنار بگذاريم، بحث فقهي و تکلیفی اش اين است که اين حکم قطعا غيراسلامي است؛ چون ما اين سيستم را نمی خواهیم و قصد نداریم سيستم مبتني بر بهره را تحليل کنيم. اين يک سيستم غير اسلامي است و دانشي که براي تحليل چنين سيستمي توليد شده به سيستمي که ربا را نمی خواهد، ربطي ندارد. ما بايد نظريات خود را براي تحليل سيستم غير ربوي ارائه دهيم. انسان اقتصادي که غربی ها تعريف می کنند غير از انسان اقتصادي با فرهنگ اسلامي است و نقشي که آنها براي دولت در اقتصاد قائل می شوند، غير از نقشي است که می توان از نگاه اسلامي براي دولت قائل شد. بخش ها، رفتاهايي مثل انفاق و صدقات و قرض و اوقاف که با انگيزهاي غير از سود در اسلام سفارش شده، در دستگاه علمي نظام سرمايه داري که الآن در دانشگاه ما تدريس می شود، جايگاهي ندارد؛ يعني ما در بحث های بينشي و معرفت شناختي با غربی ها اختلاف داريم. مثلا ما وحي را به عنوان منبع اصلی شناخت و حتي مهمتر از عقل می دانیم، ولي آ نها تجربه را به عنوان منبع شناخت می شناسند. ما در بحث های اخلاقي با این ها اختلاف داريم.
اخلاق اقتصادي که براي يک انسان غربي ترسيم می شود با اخلاقي که ما براي يک انسان اسلامي ترسيم می کنیم خيلي فرق می کند. انسان اقتصادي اسلامي داراي اخلاق انصاف، اخلاق ايثار و اخلاق اعتدال است. در مصرف اش اعتدال دارد و در بازار انصاف دارد ولی انسان اقتصادي غربي، انساني است که فقط به فکر منافع شخصي خودش است. بنابراین، اگر هم رفتارهای غير از اين را در غرب می بینیم، براساس مباني علمی شان نيست بلکه رفتارهایی براساس فطرت انساني است.
در روشهاي تحليلي علم، دانشي مستقل براساس مباني خودمان داشته باشيم
بله، مسیحی هایی که دين دار هستند و بر اساس تعاليم مسيحي کارهایی می کنند نیز وجود دارند. ما در چارچوب های حقوقي با این ها اختلاف داريم. حقوق اسلامي ربا را نفي کرده درحالی که آنها ربا را تجويز می کنند. ما عقود مشارکتي داریم ولی این عقود به اين نحوي که در اسلام ديده شده، اصلا در غرب وجود ندارد. بنابراين ما از جهت مباني و چارچوب های اخلاقي و حقوقي دارای اختلافات اساسي با اقتصاد غرب هستیم. بنابراين انتظار اين است که در رو ش های تحليل علمي، دانشی مستقل براساس مباني خودمان داشته باشيم؛ زیرا دانش موجود، دانش غربي است و اسلامي نيست. البته بنده به صورت مفصّل در آثار مكتوبي كه قبلا ارائه شده است این مسائل را توضيح دادم و مباني بينشي، بحث های معرفت شناسي، بحث های اخلاقي و حقوقي اسلام و غرب را با یکدیگر مقايسه کردم. اين که اين نظريات به روز یا بومي نيست، چیزهای روشن در دانش اقتصاد است و خيلي معروف شده که شواهد و آماری که در کتاب های دانشجویان ما استفاده می شود، آمار آمريکاست و حتي واحد پول هم دلار است. نظریاتی که در این کتاب ها مطرح شده نیز برای حل مشکلاتی بوده که در کشورهای غربي و اروپایی وجود داشته است و این کتاب ها براساس همان مشکل، نظريه پردازي و آن را حل کرده اند. لذا حتما این نظریات بومي نيست. اخيراً چند کتاب راجع به اقتصاد کلان نوشته شده که از آمارهای ايراني استفاده کرده بودند.
*منظورتان از اسلامي سازي و بازسازي علوم چيست؟ يعني ناظر به خود اين علوم، اسلامي سازي کنيم و اين جرياني که شکل گرفته، جريان خوبي است و کافي است؟ در اصل، اشکال اين است که اين علوم مبتني بر مباني اسالمي نيست، باید چه کار کنيم؟ یعنی آيا ما نيازمند تأسيس علوم انساني اسلامي هستيم و بايد يک دستگاه دانشي را براساس مباني خودمان تأسيس کنيم يا اينکه باید همين علوم را اسلامي کنيم؟ آيا باید هر دو کار را انجام دهیم یا اینکه در کوتاه مدت يک کار انجام دهیم و در دراز مدت کار ديگری بکنيم؟
حجت الاسلام مير معزي: موضوع بحث ما تحوّل علوم انساني يا علوم اقتصادي است؛ يعني تحوّل از يک وضعيت غير اسلامي به يک علم اسلامي. يک موقع بحث اين است که چه راهبردي برای تحول این علوم در کشور دارید و گاهی نیز بحث اين است که از شخص بنده می پرسید که شما براي تحوّل در علمي که غرب ارائه کرده، چه راه هایی داريد؟ اگر نظریۀ اسلامي داريد، آن را مطرح کنید.
فرايند توليد دانش، يک فرايند اجتماعي است و بحث فردي نيست. ممکن است بنده نظری های داشته باشم ولي اين نظريه سال ها در طاقچه بماند. اين يک فرهنگ اجتماعي است. بحث ما در حال حاضر این است که می خواهیم علوم موجودمان را از علوم غيراسلامي به سمت علوم اسلامي متحوّل کنيم. ما در سطح کشور دانشگاه های متعددي داریم که دارای رشته هاي متعدد اقتصادی هستند و اساتيد متعدد اقتصاد از استاديار تا مقام استادي در اين دانشگاه ها از سنين 30 سالگي، تا سنين 70- 60 سالگي، در حدود 50 سال در اين نظام تربيت شده اند. اين يک طرف قضيه است. عده ای دانشجو هم داريم که در دانشگاه های ما همین علوم را می خوانند و خيلي از آ نها هم حرف هایی که ما در باب غربی و غیراسلامی بودن علوم می زنیم، قبول دارند يا ممکن است بگویند: علم اصلاً اسلامي و غير اسلامي ندارد. ما الآن می خواهیم اين دانش را با لشکرش متحوّل کنيم.
جامعه علمي بايد قانع شود تا به سمت نگرش بومي حركت كند
نمی خواهیم يک کتاب راجع به علم اقتصاد اسلامي بنويسيم و بعد در کتابخانه بگذاريم. از اين قبيل كارها انجام شده ولی در حال حاضر اين کار، فايده ندارد. چيزي که فايده دارد اين است که جامعۀ علمي متحوّل شود و قانع شود تا به سمت نگرش بومي حرکت کند. اين مهم است و ما دنبال اين راهبرد می گردیم و از جهت نظريه پردازي در رابطه با مباحث اقتصاد اسلامي، زياد نظريه پردازي شده و در عرصه های مختلف اقتصادي اسلامي حرف زده شده است.
بنابراین، ظاهرا بحث در این مورد نیست که آیا دانش اقتصاد اسلامي توليد شده يا نشده و در چه مرحل های است، بلکه بحث در این است که ما می خواهیم يک جامعۀ علمي را از يک نگاه علمي به يک نگاه ديگر متحوّل کنيم و لذا باید راهبردش را ارائه دهیم.
ما براي اين مسئله سه راهبرد کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت داريم. البته چیزهایی که می گویم مخصوص اقتصاد نيست و می تواند در کلیت علوم انساني مطرح شود. ما در راهبرد کوتاه مدت، چند اقدام انجام می دهیم: گام اول اینکه اقتصاد غرب را از نگاه بنیان ها و مباني نقد کنیم. حتي می توانیم از جهت کارآمدي هم این علم را نقد کنیم که آيا مثلا علم اقتصاد کارآمد بوده و مشکلات جوامع غربي را حل کرده یا خیر؟ به هر حال می توان این علم را از همه جهت نقد کرد. خوبی نقد اين است که اين علم اقتصاد که مثل بتي در ذهن بعضی ها شده و حاضر نيستند به گوشه اش خدش های وارد شود، شکسته و ناکارآمدی اش مشخص شود که اولا مبتني بر مباني ویژه ای است و حتی طبق مباني خودش هم کارآمدی اش در چه حدّي است؟ در حال حاضر، کسانی که به بحث های روشي آشنا هستند، می دانند که علم اقتصاد از جهت روشي با بحران در روش مواجه است.
كشف قوانين اقتصادي كه در جوامع مختلف جاري است با بحران مواجه است
*اين بحران روشي را مقداري باز می کنید؟
حجت الاسلام مير معزي:يعني روش کشف قوانین اقتصادی که در جوامع مختلف جاری است، با بحران مواجه است و بحث در این مورد است که آیا کشف این روش امکان پذير هست یا خیر؟ این روش تحوّلاتي داشته است که از است قراء گرايي شروع شده و به بحث های قياسي و روش هایی تحت عنوان نظريه و فرضیۀ استنتاجي رسیده است. بعد در علوم اجتماعي بحث هایی را مطرح کرده اند. سپس، هرج و مرج گراها يا تکثّرگرایان، یعنی کساني که معتقدند می توان در علوم اجتماعي به هر چيزي استدلال کرد و کشف حقيقت، اغنايي است. تفاوت علم اقتصاد با خيلي از علوم انساني ديگر اين است که علم اقتصاد بيشتر در حوزۀ حسّ و مشاهده و تجربه جاري و ساري است و با علمی مثل روانشناسي یا بحث های معرفت شناختي مثل فلسفه و بحث های عرفاني تفاوت می کند.
شايد روش تجربي در علم اقتصاد، کارآمدتر از سایر علومی باشد که ذکر کردیم. به همين دلیل خواستم تا کمي روش را باز کنيد تا ناکارآمدی اش مشخص شود؛ زیرا ممکن است اين شبهه به وجود بيايد که علم اقتصاد، علمي است که اساسا با روش تجربي جواب می دهد و با روش هرمنوتيکي اصلا جواب نمی دهد. بحث اين است که وقتي می خواهید حقيقت و قانوني را در رابطه با مباحث اقتصادي در جامعه پيدا کنيد، چه کار می کنید؟ غربی ها، فرضيه اي را مطرح می کنند و از اين فرضيه، استنتاجاتی مي کنند و آن استنتاجات را می آزمایند. اینها مباني معرفت شناختي خودش را دارد ولی در همين مسير فرضيه، استنتاج و آزمون چند اشکال و مباحث پيچيده ای وجود دارد.
اساتيد دانشگاهي كشور آمادهاند تا نقد كنند
به هر حال عرضمان اين است که پیکرۀ اقتصاد غرب خيلي انتقادپذير است و باید اين بت شکسته شود. ما در نقد نياز به کارهاي بلند مدت نداريم و با کارهای کوتاه مدت تري قابل انجام است. اساتيد دانشگاهي ما همين الآن آماده هستند تا آن را نقد کنند و زيربناي اين کاخ را بريزند.
گام دوّم روش کوتاه مدت اين است که آن بخش از مطالعات که تاکنون در رابطه اقتصاد اسلامي صورت گرفته را جمع کنیم؛ لذا باید نظرياتی که در رشته های مختلف اعم از بانکداري و بازاره ای مالي که در رأس بحث های اقصاد اسلامي هستند و توليداتی که در زمینۀ اقتصاد کلان و خرد و توسعه انجامگرفته و نظریاتی که توسط اقتصاددانان مسلمان مطرح شده را با یک مطالعۀ ميداني جمع آوری کنیم و نظريات قابل اعتنا را استخراج و وارد جريان آموزشي کنيم. مثلاً بگو ييم در مورد اقتصاد خرد یا مصرف، دو نظريه توسط غربی ها داده اند مطرح شده و يک نظريه هم توسط مسلمان ها ارائه شده است.
بله، بنابراین باید متونمان را در کوتاه مدّت بازسازي کنيم و کمي هم رنگ و بوي اسلامي به آن بدهیم و مطالعات اسلامي را وارد جريان آموزشي کنيم. کاری که باید در ميان مدت انجام دهيم این است که چون دانش يک روزه توليد نمی شود و فرايند ديربازده و بلند مدت دارد، تصورم اين است که باید در يک جريان چرخشي پژوهش توليد آموزش به تولید علم بپردازیم؛ یعني باید يک فرايند چرخشي در نهادهای آموزشی و پژوهشي ايجاد کنيم که در اقتصاد اسلامي، توليداتی را انجام دهند و در حدّي که توليد کردند، در فضاي نخبگاني بیاورند. در فضاي نخبگاني، نقد و تکميل شود و به فضاي آموزش بیاید.
اين چرخه بايد فعال باشد و خروجي آن در ميان مدت، ارزيابي شود. در حقيقت، بخشی از جامعه علمی روي پژوهش و تولید در زمینه اقتصاد اسلامی متمرکز می شوند و اين توليدات در صحنۀ علمي نخبگاني، کرسی ها و همایش ها وارد می شود و نقد و تکميل می شود و براي مطالعه ديگران الهام بخش می شود. بخشی هم که وضعيت علمي اش نسبتاً تثبيت می شود، در بخش آموزش وارد شود. برای ایجاد کردن این جریان دو راه داریم: يک راه ميان مدت و يک راه کوتاه مدت. برای راه ميان مدت، پيشنهاد کرديم به جای دکتراي آموزشي، دکتراي پژوهشي تشکيل بدهيم؛ يعني دانشجویان كارشناسي ارشد و طلبه های سطح سه و کساني که علاقمند به اقتصاد اسلامي هستند و مطالعاتي در این زمنیه دارند را بگيرند و در يک جريان پژوهش گروهي هدايت شده، آ نها را به سمت تحقیق در مورد موضوعات اقتصاد اسلامي هدایت کنیم؛ يعني استاد راهنما و مشاور داشته باشند.
وقتي اين پايان نامه ها، هم افزا و متراکم می شوند، قابليت ورود به جریان آموزشی کشور را پيدا می کنند. يکي از اساتيدی که در دانشگاه های خارج درس خوانده بود، می گفت که وقتي خارجی ها می خواهند يک رشتۀ جديد توليد کنند، ابتدا فوق دکتراي پژوهشي در آن رشته را تعريف می کنند؛ یعنی يک عده دکتر، پژوهشي را در آن زمينه تأليف می کنند و این جریان مدت ها ادامه پيدا می کند. سپس اين پژوهش ها را در سطح دکتراي پژوهشي می آورند. سپس، پايان نامه های دکتري برایش نوشته می شود و هنگامی که اين مطالعات تراکم پيدا کرد و مطلب پخته شد، آرام آرام اين نظريه توليد می شود؛ نظرياتي که قابل ارائه در سطح آموزش در سطح کارشناسی است. ولی ما برعکس عمل می کنیم؛ یعنی ابتدا رشتۀ اقتصاد اسلامي را در سطح کارشناسی توليد می کنیم.
راهبرد ميان مدت راه اندازي دكتري پژوهشي در موضوعات مختلف اقتصاد اسلامي است
بنابراین يکي از راهبردهای ميان مدت اين است که دوره های دکتراي پژوهشي را در موضوعات مختلف اقتصاد اسلامي ایجاد کنیم. در حقيقت بايد روي موضوعات اقتصاد اسلامي يک کار ميداني کنيم تا بفهمیم در چه موضوعي خيلي تحقيق شده و در چه موضوعي کم تحقيق شده است و کجا اصلاً تحقيق نشده و اين موضوعات را ساماندهي کنيم تا دانشگاه های ما در دوره های دکترا يا فوق دکتراي پژوهشي وارد صحنۀ پژوهش شوند. چرا ما مدام پژوهش کنيم تا ما مدعي شويم و آ نها منکر. بگذاریم خودشان وارد بحث پژوهش شوند و به نتايجي برسند و دستاوردهای آ نها را در جامعۀ نخبگان بياوريم تا نقد و تثبيت شود و سپس وارد قسمت آموزش شود. اين فرايند هم، يک فرايند يک ساله یا دو ساله نیست. بلکه اگر هر دو سال يک دورۀ دکتراي پژوهشي تکرار شود، باید ده دورۀ دکتراي پژوهشي در سطح تمام دانشگاه های کشور اجرا شود و حجمي از تحقيقات صورت بگیرد تا خروجي خوبی از آن حاصل شود.
اكنون بيش از دو يا سه نفر بر روي رشته اقتصاد اسلامي كار نميكنند
راهبرد بلند مدت هم اين است که ما در فلسفۀ مضاف رشته اقتصاد سرمايه گذاري کنیم؛ يعني گروه هایی را تجهيز و تربیت کنيم تا روي فلسفۀ اقتصاد کار کنند. شما فکر می کنید الآن چند نفر در کل کشور روي فلسفۀ اقتصاد اسلامي کار می کنند؟ فکر نمی کنم بيش از دو يا سه نفر باشند. اين یک بحث زيربنايي است و اگر بخواهيد علمی را توليد کنيد ابتدا باید بتوانيم فلسفۀ آن علم را درست، توليد کنيم چون در فلسفه از تعريف علم، جايگاه علم، قلمرو علم، موضوع علم، اهداف علم و روش علم، می خواهیم بحث کنيم، اين مسئلۀ بسيار مهمي است. لذا باید نیروها را تربيت و تجهيز کنيم. مثلاً الآن چهل طلبۀ اقتصاد خوانده داريم که در سطح دکتري هستند و بايد مثلاً 4 ، 5 گروه در رابطه با فلسفۀ اقتصاد داشته باشيم تا يک کار زيربنايي انجام بدهند.
يک عده در دانشگاهی، اقتصاد کلان می خوانند يا همه روي بحث های اختصاصي پول و بانکداري متمرکز شده اند. درست است که بانکداري اسلامي از موضوعات مهم است و بايد روي آن کار کرد ولي توزيع نيرو هم باید صورت بگیرد. در فلسفۀ اقتصاد که یک بحث زيربنايي است و منجر به توليد دانش می شود دو نفر تحصیل می کنند ولی در بحث بازارهای مالي و سرمای های ده نفر تحصیل می کنند.
*منظورتان از این بحث اين است که در فرآیند تحول علوم انسانی و توسعه علم باید مديريت منابع انساني دانش را در نظر داشت که بحث خيلي مهمی است؟
حجت الاسلام مير معزي:بله، به این معنا که نیروها باید متمرکز شوند و هم افزايي داشته باشند، نه اینکه به صورت پراکنده کار کنند. در مورد رسائل مبنايي و فلسفۀ اقتصاد در اوايل انقلاب کار شد ولی چون اين کار به صورت روشمند و حمايت شده صورت نگرفت، خسته شدند. تا چه زماني در مورد اقتصاد اسلامي و نظام اقتصادي بحث کنيم که اینها چیست؟ چون به نتيجه نرسیده اند از اين بحث خسته شد هاند؛ چون کار روشمند نسبي و پشتيباني شده از ردۀ علمي صورت نگرفت. از طرفی دائما با هم اختلاف داشتند و این موجب خستگی آ نها شد. اینها مباحثي نيست که ما بخواهيم بدون برنامه ريزي روشن در مسائل دانش، به توليد دستاورد روشني برسيم.
بنابراين پيشنهادم براي تحوّل علم اقتصاد در دانشگاه ها اين است که ما در کوتاه مدّت اوّلا نقد کنيم ثانيا دستاوردهایی که دانشمندان اسلامي داشته اند را وارد چرخۀ آموزش کنيم و از حجم مطالعات صورت گرفته در اقتصاد اسلامي، آسيب شناسي کنيم تا متوجه شويم در چه موضوعاتي کار نکرده ایم و در چه موضوعاتي انرژي بيش از حد مصرف کرده ایم. سپس، در ميان مدت رشته های فوق دکتري و دکتري پژوهشي را در آن بخش هایی که کار نکرده ایم يا کم کار کرديم، سامان دهي کنیم و بعد هم گروه های فلسفه اقتصاد را تجهيز کنیم.
فلسفۀ اقتصاد اسلامي را به کار نمی برم بلکه از تعبیر فلسفۀ اقتصاد با نگرش اسلامي استفاده می کنم تا با نگرش های اسلامي به اين بحث نگاه کنند و دستاوردهای مهم گروه های مختلف را ببينند. بنابراین باید جامعۀ علمي ما سمت و سو پيدا کند و قانع شود و انشاء الله تحوّل در علوم انساني حاصل شود.
پي نوشت ها:
* منبع اين مطلب شماره اول فصلنامه پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي: ويژه نامه نخستين كنگره علوم انساني اسلامي به مدير مسئولي رضا غلامي و سردبيري عطاالله رفيعي آتاني مي باشد. لازم به ذكر است؛ كنگره علوم انساني اسلامي درحال حال حاضر در سالن همايش هاي صدا و سيما درحال برگزاري است.
* منبع اين مطلب شماره اول فصلنامه پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي: ويژه نامه نخستين كنگره علوم انساني اسلامي به مدير مسئولي رضا غلامي و سردبيري عطاالله رفيعي آتاني مي باشد. لازم به ذكر است؛ كنگره علوم انساني اسلامي درحال حال حاضر در سالن همايش هاي صدا و سيما درحال برگزاري است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰