تحليلي بر سيره علمي رهبران انقلاب
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۹۶۸۴

تحليلي بر سيره علمي رهبران انقلاب

در تحليل سيره علمي رهبران انقلاب از يك نكته رويكردي يا غفلت شده يا خوب بدان پرداخته نشده است و جاي چنين بحث هايي در تحليل سيره بسيار خالي است حال آنكه...
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» - مجتبي عرب؛ در اين مقاله ابتدا رويكرد نقش‌رهبري در برابر كشف نظري از سخنان آقا و امام تبيين مي‌شود. رويكرد اولي قائل به جايگاه ولايت و قدم به قدم پيش‌بردن جامعه براي رهبران است لذا با سخنان آقا پويا و در لايه‌هاي مختلف برخورد مي‌كند اما رويكرد كشف‌نظري نه پاسخي براي تناقض‌هاي ظاهري سخنان آقا دارد، درضمن دنبال كشف يك نظريه و رد ديگري در سخنان رهبران است. در ادامه بخش‌هايي متنوع و ظاهرا متناقض از انديشه علمي رهبر انقلاب مرور مي‌شود. در قدم بعدي اين انديشه در سه سطح حرفهاي 20ساله، 50ساله و قرني و تمدني دسته‌بندي و تحليل مي‌شود. در گام بعدي به كمك رويكرد نقش راهبري تحليل سيره علمي آقا و امام ارائه خواهد شد كه هركدام از اين سطوح چه مخاطبي دارند و براي چه گامي از مسير تمدن اسلامي مناسبند. در بخش بعد، رويكرد كل‌گراها - عليرغم نزديكي سخنانشان به سطح سوم انديشه علمي رهبري- با كمك رويكرد نقش راهبري نقد مي‌شود. در نهايت هم اثر سوء تربيتي چنين فهم‌ها و ادراك‌هايي مانند رويكرد مزبور در جامعه حزب اللهي باز مي‌شود كه اين مدل تفكرات آدم‌ها را دچار هوس‌هاي اشتباه به‌سمت عميق‌ترين لايه‌ها و ناچيز ديدن وظايف برآمده از لايه‌هاي سطحي‌تر و فوري‌تر مسير تمدني مي‌كند و بايد مراقب اين پديده سوء تربيتي بود. ‌
 
جاي خالي يك رويكرد در فهم سيره رهبران

يك مسأله مهمي كه در بررسي سيره امام - رضوان الله تعالي عليه- و آقا بايد بدان دقت كرد اين است كه ما چه رويكردي را در نگاه كردن به اين دو الگوي بزرگ براي افراد جا مي‌اندازيم؟

در تحليل سيره از يك نكته رويكردي يا غفلت شده يا خوب بدان پرداخته نشده است و جاي چنين بحث هايي در تحليل سيره بسيار خالي است. حال آنكه اصل مأموريت سيره بررسي چنين نكات كلاني در الگو گيري است و نه لزوما خرده رفتارهايي كه با بررسي تاريخي مي‌توان آنها را شناسايي كرد. اما آن نكته:

بايد اين را خوب جا انداخت كه امام و آقا در جايگاه رهبر و ولي جامعه بودند و نه يك نظريه‌پرداز يا سياستمدار يا ... اين جايگاه ولايت و راهبري جامعه از يك سطح بالاتر به تمام مسائل نظري و عملي و سياسي و اجتماعي ... مي‌نگرد و برخورد او از آن سطح بالاتر نشأت مي‌گيرد. شخصي كه مقامي چنين داشته باشد يا نگاهي از اين سنخ داشته باشد، در جستجوي تبيين صحيح‌ترين نظر و جا انداختن آن براي امتش نيست بلكه ‌دنبال طيّ مسير صحيح حركتي به سمت غايت الهي اين جامعه است. درحاليكه يك نظريه‌پرداز علم ديني يا... تنها دنبال تبيين، اثبات، جاانداختن و مدل‌سازي نظر درست است كما اينكه يك مجري متبحّر هم تنها به انجام اقدام مؤثرتر و درست‌تر فكر مي‌كند و آن‌را دنبال مي‌كند. اتفاقا همين يكي از مهمترين تفاوت‌هاي يك رهبر است با يك نظريه‌پرداز يا يك مجري قوي يا ... و همين است كه بسياري آدم هايي كه در يك زمينه حرف‌هاي خوبي دارند يا خوب كار مي‌كنند وقتي در مقام رهبري اجتماعي (نه خاص جايگاه رهبري و ولايت) قرار مي‌گيرند خرابكاري و كارِ خراب مي‌كنند.

نتيجه مهم فهم اين رويكرد اين است كه بسياري مشكلات روشي را در فهم و الگوگيري از امام و آقا، حل مي‌كند. مثلا بسياري با اين مسأله دروناً خود را درگير مي‌بينند كه چرا برخي سخنان رهبران عزيز ما به ظاهر متضادند و با هم قابل جمع نيستند؟ يا اينكه دنبال تأييد يا تكذيب يك نظريه در برابر نظريه ديگر لابلاي سخنان امام و آقا مي‌گردند و ....

انديشه رهبر انقلاب پيرامون علم

در سخنان رهبران انقلاب در زمينه علمي نكاتي مي بينيم كه ظاهرا با هم قابل جمع نيستند. از يك طرف نگاهي كاملا ابزارگرايانه به علم به‌شدت و در سخنان گوناگون توسط آقا تبليغ مي‌شود:

« من يك وقتى اين حديث را خوانده‌ام: «العلم سلطان»؛(2) علم عبارت است ازاقتدار. علم، خودش يك اقتدار است. هر كس اين اقتدار را داشت، مي تواند حركت كند؛ هركسى، هر ملتى، هر جامعه‌اى كه نداشت، مجبور است از اقتدار ديگران پيروى كند. بنابراين، اين يك محاسبه‌  دقيق است. خوب، اين علم دو جور مي تواند هدف داشته باشد: يك جور هدفى كه دارندگان كنونى علم در دنيا آن هدف را داشتند و دنبال كردند و آن هدف، هدفى است ناپاك و نامقدس... علم يك ابزار است، يك سلاح است؛ اين سلاح اگر در دست يك انسان بدطينت، بددل، خبيث وآدمكش قرار بگيرد، جز فاجعه چيز ديگرى نمى‌آفريند؛ اما همين سلاح ميتواند در دستانسان صالح، وسيله‌  دفاع از انسان ها»

در مورد اهميت شكل‌گيري زنجيره علم براي پيشرفت كشور سخن گفته مي‌شود:

«زنجيره‌ علم، فناورى، توليد محصول و تجارى‌سازى - كه اين زنجيره‌ بسيار مهمى است - در حال شكل‌گيرى است؛ يعنى دانش را توليد مي كنند، آن را تبديل به فناورى مي كنند، محصول را توليد مي كنند، محصول را به بازار تجارت جهانى مى‌آورند و براى كشور توليد ثروت مي كنند. اين دانش فقط دل‌خوشكنك نيست، كه ما بدانيم حالا در اين زمينه پيشرفت كرديم؛ نه، اين دانش كشور را ثروتمند ميكند، سودش به همه‌ مردم ميرسد. اين، كشاندن مسير توليد علم به ثروت ملى كشور است و پاسخگوئى به نيازهاى ملت.»

در سنخ ديگري از سخنان جايگاه علوم‌ پايه و نسبتش با علوم كاربردي به‌ مثابه سرمايه مطرح مي‌شود و بر ضرروت و اهميت آن تأكيدات گوناگون مي‌شود:

«ما به دنيا كه نگاه مى‌كنيم، مى‌بينيم آن چيزى كه كشورهاى پيشرفته را توانسته به اين اوج و قله برساند، رياضى، فيزيك، شيمى و علوم زيستى است؛ ما بايد به اين علوم بپردازيم... مهندس، اين بنا را براى امروزِ ما مى‌سازد و نيازهاى امروزِ ما را برآورده مى‌كند كه اگر ما مهندس و دكتر نداشته باشيم، بايد برويم از بنگلادش بياوريم؛ مثل زمان رژيم طاغوت. همين مسأله درباره‌ نداشتن مهندس هم صدق مى‌كند، كه الحمدللَّه ما امروز در زمينه‌ مسائل راه، سد، بناهاى مهم و كارهاى عظيم، مهندسانى داريم كه خودشان كارها را انجام مى‌دهند و پزشكان عالى‌قدرى هم داريم كه كارهاى بزرگى را انجام مى‌دهند كه يك وقت در اين كشور كسى خوابش را هم نمى‌ديد كه بتوانند انجام بدهند؛ ليكن اينها امكانات مصرفى هستند؛ اين، پولى است كه ما در جيب‌مان مى‌گذاريم براى اين‌كه خرج كنيم و غير از آن مركزِ پول‌سازى است كه بايستى در آن‌جا سرمايه‌گذارى كرد، كه ما آن را هم لازم داريم؛ بخصوص در دانشگاه‌ها. بنابراين، به علوم پايه در دانشگاه‌ها اهميت داده شود.»
 
از طرفي ديگر در بحث علوم‌انساني و تقدم آن بر ديگر علوم سخناني اينچنين مطرح مي‌شود كه:

«حقيقتاً همه‌ دانشها، همه‌ تحركات برتر در يك جامعه، مثل يك كالبد است كه روح آن، علوم انسانى است. علوم انسانى جهت مي دهد، مشخص مي كند كه ما كدام طرف داريم ميرويم، دانش ما دنبال چيست. وقتى علوم انسانى منحرف شد و بر پايه‌هاى غلط و جهان‌بينى‌هاى غلط استوار شد، نتيجه اين ميشود كه همه  تحركات جامعه به سمت يك گرايش انحرافى پيش مي رود.»

جاهايي ديگر در كنار سخنان مرسوم علمي نويد اين داده مي‌شود كه بزودي گفتمان رايج فكر قبل از علم بشود:

« همچنان كه بعضى از دوستان هم اشاره كردند و كاملاً درست است، ما احتياج داريم به فكر، احتياج داريم به فلسفه، تا بتوانيم علم را، فناورى را، مديريت كشور را، مسائل گوناگون جامعه را به پيش ببريم و حل كنيم. فكر قبل از علم مورد نياز است، و من اين گرايش را مشاهده كردم. برخى از مطالبى كه دوستان گفتند، خوشبختانه در مراكز فكرى و تصميم‌گيرى مورد ملاحظه قرار گرفته و كارهائى هم انجام شده و بمرور ان‌شاءاللَّه آثار آن ديده خواهد شد و همچنان كه يك روزى مسئله توليد علم، توليد فكر، نهضت علمى، نهضت نرم‌افزارى، غريبانه در جامعه مطرح مي شد و امروز گفتمان غالب را تشكيل مي دهد، ان‌شاءاللَّه يك روزى باز همين مطالبى كه حالا گوشه و كنار گفته مي شود يا خيلى مورد توجه نيست، بتدريج به گفتمان غالب جامعه تبديل خواهد شد.»
آن‌طرف بيان مي‌شود كه علوم‌انساني موجود قابل اصلاح با بنيان‌هاي معرفتي الهي است:

«شكى نيست كه بسيارى از علوم انسانى، پايه‌ها و مايه‌هاى محكمى در اين‌جا دارد؛ يعنى در فرهنگ گذشته خود ما. برخى از علوم انسانى هم توليد شده‌ غرب است؛ يعنى به عنوان يك علم، وجود نداشته، اما غربى‌ها كه در دنياى علم پيشروى كرده‌اند، اينها را هم به وجود آورده‌اند؛ مثل روانشناسى و علوم ديگر. خيلى خوب، ما، هم براى سرجمع كردن، مدوّن كردن، منظم كردن و نظام‌مند كردن آنچه كه خودمان داريم، به يك تفكر و تجربه‌ علمى احتياج داريم، هم براى مواد و پايه‌هايى كه آنها در اين علم جمع آورده‌اند، به يك نگاه علمى احتياج داريم. منتها گرفتن پايه‌هاى يك علم از يك مجموعه‌ خارج از محدوده‌ى مورد قبول ما، به معناى قبول نتايج آن نيست. مثل اين مى‌ماند كه شما يك كارخانه را وارد مى‌كنيد، آنها با اين كارخانه يك چيز بد درست مى‌كرده‌اند، حالا شما با آن كارخانه، يك چيز خوب درست مى‌كنيد؛ هيچ اشكالى ندارد. ما تلفيق بين علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داريم و اشكال ندارد...»

و حرف هايي زده بيان مي‌فرمايند كه علوم‌انساني ذاتا مسموم است و نظريه‌پردازي براي جامعه اسلامي، راهش علوم انساني رايج دانشگاهي نيست بلكه درون حوزه است:

«اينكه بنده درباره‌ علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر اين دانش هاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همين است. اين علوم انسانى‌ اى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اينها رائج شد، مديران بر اساس آنها تربيت مي شوند؛ همين مديران مى‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار ميگيرند. حوزه‌هاى علميه و علماى دين پشتوانه‌هائى هستند كه موظفند نظريات اسلامى را در اين زمينه از متون الهى بيرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختيار بگذارند، براى برنامه‌ريزى، براى زمينه‌سازى‌هاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانه ‌اش علماى دين و علماى صاحب‌نظر و نظريات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمايت از حوزه‌هاى علميه است، چون تكيه‌گاه اوست.»

جاهايي ديگر افزايش تعداد دانشجويان علوم‌انساني گلايه مي‌شود يا جمع دانشگاهي- حوزويِ شوراي عالي‌انقلاب فرهنگي مسئول عدم تحول در علوم‌انساني معرفي مي‌گردد طوريكه بايد آماده احتجاج در پيشگاه الهي باشد:

«تقريباً علوم انسانى هم به همان شكلِ علوم پايه اداره مى‌شود و باز همچنان همان اشكال به قوّت خودش باقى است. ما آغوش‌مان را باز كرده‌ايم و حرف‌هايى كه الان در زمينه‌هاى جامعه‌شناسى، روان‌شناسى، تاريخ و حتّى فلسفه و ادبيات مطرح است، از خارج براى ما ديكته مى‌شود! ما بايد در زمينه‌ علوم انسانى يك كار اساسى بكنيم و اين حرف، حرفى نيست كه امروز به ذهن كسى رسيده باشد؛ نه، اين حرف، سال‌هاست كه گفته شده و بايد تحقق پيدا كند. چه كسانى بايد اين كار را بكنند؟ اين مجموعه حاضر و همان مجموعه‌ اى كه ما ان‌شاءاللَّه پيش خداى متعال با آنها احتجاج خواهيم كرد و اميدواريم كه از عهده‌ى احتجاج هم بربيايند؛ اگر خداى متعال سؤال كرد. مسأله ديگرى كه در همين زمينه‌ پرداختن به اين علوم - علوم پايه، علوم انسانى - مطرح است، مسأله‌ ورودى، خروجى دانشگاه‌هاست كه اين هم يكى از آن وظايف سنگين وزارت علوم است. ما ببينيم كه واقعاً دانشگاه‌ها چه كسانى را جذب كنند و براى چه رشته‌هايى جذب كنند، بعد خروجى ما از دانشگاه‌ها در چه رشته‌هايى باشد كه ما به آنها بيشتر نياز داريم؛

حالا يا نيازهاى گذرا كه نياز فعلى ماست، يا نيازهاى بنيانى... » 

 و حضرت آقا جاهايي سخن از ايجاد دانش‌هايي جديد در فردا مي‌گويند:

« دانش هاى ممكنِ براى بشر فقط همين دانش هائى نيست كه ما امروز داريم؛ بسيارى دانش ها قطعاً وجود دارد كه بعدها بشر به آنها خواهد رسيد؛ كمااينكه بسيارى از دانشها تا صد سال پيش نبود. خيلى از اين علوم انسانى كه صحبت كردند، تا صد سال پيش، از اينها خبرى نبود؛ نه علم وجود داشت، نه تحقيقات علمى در آن رشته‌ها وجود داشت؛ بعد به وجود آمد. بشر قابليت اتساعش خيلى بيش از اينهاست. عالَم قابليت معرفت و شناختش خيلى بيشتر از اينهاست. ما بايد به جائى برسيم كه در اين عرصه‌ها هرچه ممكن است، پيش برويم؛ هرچه ممكن است، بفهميم. و البته علم را وسيله‌ سعادت انسان قرار بدهيم. تفاوت نگاه دين - يعنى اسلام - به علم، با نگاهى كه دنياى مادى به علم مي نگريست، در همين است.»

اينها را كه كنار آن صحبتهاي امام(ره) تمدن غرب تمدني حيواني است، يا احترام گذاشتن و نقش‌دادن رهبران انقلاب به افرادي كه نگاه‌هايي غليظ و ردي نسبت به كليّت تمدن غرب دارند مثل اينكه دكتر داوري اردكاني يا دكتر كچويان در شوراي عالي انقلاب فرهنگي منصوب مي‌شوند، يا بيان شده كه امام(ره) همان سال‌هاي اول انقلاب، شهيد بهشتي را مأمور كردند كه نظام سياسي را استخراج كنند و مرحوم سيد منيرالدّين حسيني الهاشمي – مؤسس فرهنگستان- را مأمور به تدوين و استخراج نظام اقتصادي اسلام كردند.

در اين بخش تنها برگزيده‌اي از سخنان رهبر انقلاب با گرايش‌هاي گوناگون مطرح گرديد و سعي شد تا اماره‌هايي براي فهم سيره علمي رهبري انقلاب بيان شود. 
 
سطوح انديشه و رفتارهاي علمي راهبران

انديشه و رفتارهاي علمي حضرت آقا و امام را مي‌توان در 3 سطح ترسيم و تحليل كرد كه هر سطح آن برآمده از ملزومات طي مقطعي از مسير الهي جامعه ما به سوي تمدّن اسلامي است:

1-    يكسري حرف ها، حرفهاي چشم‌انداز 20 ساله است و به‌طبع همين حرفها يكسري انديشه‌ها، اقدامات و فرهنگ‌ها، الگوسازي‌ها، تحويل‌گرفتن‌ها، اسم سال‌ها و ... از همه مهمتر آدم‌ها و جمع‌ها براي طي مسير 20سال آينده جامعه اسلامي اند. اين حرفها همان بخشي از كلام و رفتارهاي رهبري انقلاب است كه پيرامون ايجاد اقتدار و ثروت به‌واسطه علم، ضرورت زنجيره علم و مفاهيمي مشابه آنها حركت مي‌كند. اگر در اين قسمت از كلام و رفتارهاي رهبران انقلاب كه دقت كنيم متوجه مي‌شويم كه مخاطبِ اين نگرش، حوزه‌هاي مختلف فناوري در رشته‌هاي مهندسي و پزشكي و به ‌شكلي رقيق‌تر دانشجويان و اساتيد و پژوهشگران علوم‌پايه هستند. خيلي‌خيلي رقيق‌تر هم بخشي از حرفهاي اين سطح رهبري، علوم‌انساني و ضرورت بازنگري هدفي در علوم‌انساني غربي و سپس استفاده از آن را مخاطب قرار مي‌دهد. درمجموع، رويكرد مشهور امام(ره) كه مملكت از دانشگاه مستقل مي‌شود؛ اين سطح نگاه را دربرمي‌گيرد. 
 
2-  يكسري حرفها و در نتيجه تبعاتش و خصوصا آدم‌ها و جمع‌ها، حرفهاي 50ساله‌اند يعني در مسير 50ساله جامعه اسلامي در نهضت نرم‌افزاري جايگاهي ويژه دارند. خيلي براي امروز نيستند و كاربرد و تحول در آنها كوتاه‌ مدت نيست بلكه مسيري طولاني براي استفاده و تحول تدريجي آنها بايد طي بشود. اين همان بخش صحبتهاي آقاست كه بيشتر متفكران و نخبگان حوزه علوم‌انساني و انديشه‌هاي بنيادين فرهنگي و اجتماعي مطرح مي شود، در اين سطح كه كلام، انديشه، رفتارها و... بيشتر قشر عميق دانشگاهي و فضاي انقلابي حوزه مخاطب قرار مي‌گيرد. شايد بخشي از مخاطبانِ علوم‌پايه هم به اين سطح تاحدي نزديك هستند و كاملا در سطح اول نمي‌گنجند. در هرحال آنچه از اين سطح بر مي‌آيد زمينه‌سازي براي تحولات بنيادين در ساحت علوم است؛ خصوصا علومي كه بيشتر ناظر به نرم‌افزارهاي اداره جامعه اسلامي هستند.

3-  يكسري حرفها و ملزوماتشان حرفهاي تمدني و يك يا چند قرني هستند و تبعاً به افقي دوردست تمركز دارند و از جنس اين نيستند كه تا 20 سال يا حتي 50 سال آينده يكه‌ تاز ميدان نهضت نر‌م‌افزاري باشند. اين حرفها از جنس آن حرفهاييست كه دنبال تحول بنيادين در تمامي علوم بسته به سطحشان هستند و مي‌خواهند يك تمدن جديد از صدر تا ذيل تشكيل دهند. در اينجا مخاطب رهبري قشر خيلي خاصي از حوزويان انقلابي و جمع معدودي از نخگبان خيلي خيلي عميق دانشگاهي هستند. در اين سطح سخنان، انديشه، رفتار و توقعات رهبري از مقدمه‌سازي براي رقم زدن تمدني ديگر در آينده‌اي نه‌چندان دور است. در اين سطح مقدمه‌سازان اسير در چهارچوب‌هاي موجود دانشي و بينشي نيستند و نبايد باشند بلكه از سنخي ديگر و جايي ديگر بايد به تحولات عرصه نهضت نرم‌افزاري بنگرند.

تحليل سيره علمي رهبران با كمك رويكرد نقشِ راهبري

باتوجه به رويكرد نقش راهبري، ما نبايد با امام و آقا به‌مثابه يك نظريه‌پرداز برخورد كنيم كه بالأخره يك سر يا يك جايي از اين طيف نظريه‌پردازان علم‌ديني قرار مي‌گيرند و احتمالا جايي آن وسط مسط‌ها قرار دارند و نگاهشان ظاهرا متعادل به‌معناي بينابيني! است، بلكه امام و آقا در مقام ولايت موظفند دست امت را بگيرند و قدم به قدم در مسير حق پيش‌ببرند. (به زعم حقير در جلسه نگاه علمي امام و آقا، سيره امام با يك رويكرد كشف نظري تحليل شد)

مسأله اينجاست كه ما در مسير تمدن‌سازي هستيم و حرفهاي امروز و ديروز، تأييدها و تجليل‌هاي ديروز و امروز رهبران ملاك خوبي براي تأييد يا تكذيب يك نظريه نيست، چراكه هر نظر يا هر تحليل درستي شايد از منظر راهبران امت در مسير تمدن‌سازي براي زماني كاربرد داشته باشد.

از يك طرف در گام كنوني از تمدن اسلامي در شرايطي قرار داريم كه بايد ايراني الگو بسازيم و اقتدار خود را در دنيا به اثبات برسانيم. از طرف ديگر با تحليل ظرفيت جامعه نخبگاني انقلاب و نوع فهم آن از مقوله علم به اين مي‌رسيم كه: درواقع از هر 100 نفر نخبه حدود 75 نفر مخاطب ظرفيت درگيري با سطح اول از انديشه و رفتارهاي علمي رهبري را دارند. شايد 20 نفر هم ظرفيت درگيري با سطح دوم را داشته باشند و در اين ميان از هر 100 نفر، 5نفر يا كمتر هم ظرفيت فهم و درگيري با سطح سوم را داشته باشند. پس ديگر نبايد جاي پرسشي باقي بماند كه چرا حجم عظيمي از كلام، انديشه و رفتارهاي علمي  رهبر انقلاب در سطح اول باشد و قليل‌تري در سطح دوم و اقلي در سطح سوم.  ديگر عجيب نيست كه آقا بحث نهضت نرم‌افزاري خود را از دانشگاه صنعتي اميركبير شروع مي‌كند و اكثر جاها كه از علم سخن فرمودند راجع به توليد قدرت و ثروت به كمك علم و ايجاد برتري در دنياي موجود و چرخه علم و صنعت بياناتي داشتند. تا سال 88 بسيار كم به مسئله تحول در علوم‌انساني از جنس سطح دومي بپردازند و پس از فتنه 88 كه زمينه را مساعد ديدند از سطحي عميق‌تر از نگرش‌ها و توقعات خود پيرامون تحول در علوم‌انساني با صراحت بيشتر و وضوح بيشتر پردهبرداري كنند.

عجيب نخواهد بود كه در آينده‌اي نه چندان دور و پس از طي گام‌هاي آتي در مسير نهضت‌نرم‌افزاري بسيار بيشتر از ره بر عزيز انقلاب از سخنان سطح سومي بشنويم. اگر امروز اين جنس سخنان رهبري در جمع‌هاي خاصي مانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي يا فضلاي حوزه مطرح مي‌گردد إنشاءالله، فردا  جامعه نخبگاني انقلابي كه تحت تربيت رهبري انقلاب گام به گام به نگرش عميق‌تر و صحيح‌تر علمي نزديك شده است در گستره‌اي بسيار زياد مخاطب چنين سخناني قرار خواهد گرفت.

اشتباه رويكردي كل‌گراها

كل‌گراها طيفي از افراد هستند كه با وجود تفاوت‌هاي جزئي و كلي، همگي معتقدند كه تمدن غرب را كلا يا بايد رد كرد يا پذيرفت و نمي‌شود يك جزئي از آن را قبول كرد و غربي نشد. اين طيف مختلف از فرديدي‌ها و شاگردان، دكتر داوري اردكاني، دكتر سعيد زيباكلام تا امثال استاد طاهرزاده و فرهنگستان را در برمي‌گيرند كه البته تا آنجاكه حقير اطلاع دارم، تفاوت‌هاي بنيادني زيادي هم بين بازه‌هاي مختلف اين طيف وجود دارد. شايد اصيل‌ترين بخش اين جريان كه رويكردي كاملا درون‌ديني دارند، فرهنگستان علوم و در رأس آن حجت‌الاسلام و المسلمين ميرباقري هستند.
 
اگر فارغ از جنجال‌هايي كه در قضاوت پيرامون جريان فرهنگستان و خصوصا نظرات شخص آقاي ميرباقري در حوزه علميه وجود دارد؛ به نگاه‌ها و حرفهاي ايشان بنگريم قرابت زيادي -لااقل از جهت دغدغه‌ها- با سطح سوم از انديشه‌ها و كلام علمي رهبري انقلاب و ايشان در ميابيم. در اين مجال بناي قضاوت پيرامون اين مسأله را نداريم و اين حد از بيان هم صرفا پاسخي به سخنان يك‌طرفه‌اي بود كه در نقد ايشان مطرح گرديده است. اما جريان فرهنگستان، جزو معدود جريان‌هاي فكري در زمينه علم ‌ديني است كه به شدت در فضاي اجتماعي و خصوصا محيط دانشگاهي حضور دارد، حرف مي‌زند و تأثير مي‌گذارد. ديگر جريان‌ها و افراد كل‌گرايان هم اغلب هركدام در بازه‌اي اما بسيار محدودتر اثرگذارند مثلا استادطاهر زاده يك قطب مؤثر فرهنگ‌ساز در فضاي فكري- فرهنگي اصفهان است يا دكتر زيباكلام در قشري از فلسفه علميّون و...

در اين بخش قصد نقدِ اثرگذاري اين جريان‌ها در فضاي نخبگاني را داريم و براي اين نقادي از محك "طرح راهبري نهضت نرم‌افزاريِ آقا" كه تبيين شد بهره خواهيم برد. بررسي آثار حضور جريان‌هاي منتسب به كل‌گرايان در محيط‌هاي اجتماعي – خصوصا دانشگاه- ما را به اين مي‌رساند: هر جا كه تفكرات اين جريان‌ها جدي حضور پيدا كرده و حرفهاي آنها جدي تبليغ شده است، توانسته طرفداران زيادي بين طيف متفكر حزب‌اللهي پيدا كند، از آنطرف هم سبب شده كه اغلب اين افراد ديگر درس عاديشان را هم درست نخوانند و يك جو رخوت علمي و حتي عملي در آن فضا حاكم شود. وقتي به‌شكلي بنيادي و مبنايي زيرآب علوم جديد از فني و انساني و... زده شود و اين تفكر عميقا ترويج مي‌شود كه همگي اين علوم در نهايت، غربي هستند؛ طبيعيست كه ديگر دانشجويان و افراد درگير حزب‌اللهي دل به اين علوم ندهند حتي نسبت به ساختارهايي مثل دانشگاه و.... هم عميقا بدبين شود و نتيجه طبيعي چنين اتفاقي يك‌نوع رخوت و بي‌انگيزگي علمي و عملي است.  

 اما مسئله اينجاست كه آيا اين تلقي كه برخي در پي مشاهده اين نتايج يا مقايسه سخنان آقا با اين جريان‌ها بدان مي‌رسند و در حرفها و حتي دغدغه‌هاي ايشان اشكال مي‌كنند، برداشت درستي است يا خير؟

با تحليل قبلي از سيره علمي رهبران به سطح سومي از انديشه و رفتارهاي رهبري رسيديم كه كم حجم‌تر و كم مخاطب‌تر از باقي سطوح بود. بدليل ايراداتي كه براي رويكرد كشف نظري از سخنان رهبران بيان شد؛ واقعيت اينست كه نه‌تنها نمي‌توان بخاطر كم حجمي اين بخش سخنان رهبران يا تناقض ظاهري سطوح ديگر از سخنان آقا با اين حرفها نتيجه گرفت كه حرف‌هاي اين جريان‌ها اشتباه است بلكه مشابهت‌هاي بسياري بين اين سطح از سخنان آقا و برخي سخنان يا لااقل دغدغه‌هاي اين جريانات وجود دارد.

از آن طرف ايراد كار اين جريان‌ها، همان نداشتن رويكرد نقش رهبري است يعني هر حرفي و دغدغه‌يي – ولو درست – از منظر حركت تمدني جامعه، زمان و مخاطبي خاص براي خود دارد و تبليغ پرحجم برخي دغدغه‌هاي درست زودتر از موعد، آن‌هم در محيط‌هاي فعال و پر سؤال نخبگان دانشگاهي، نتيجه‌اي بسيار مخرب خواهد داشت. كما اينكه بعضاً داشته است.

آثار تربيتي مخربي كه درك رويكرد نقش راهبري دارد!

اين يك خطاي بزرگ اما متأسفانه رايج است كه وقتي تحليل‌هاي اين مدلي از حرف‌هاي درست و لايه‌هاي كاري لازم انجام مي‌شود، بچه‌هاي انقلابي دچار بلند‌پروازي و توهم شديد مي‌شوند. همه احساس مي‌كنند كه بايد به آن بلند‌ترين و عميق‌ترين كارها بپردازند و ديگران هم بروند سراغ كارهاي سطحي‌تر و الكي‌تر! مثلا وقتي فرهنگ چنين جايگاه عميقي در دغدغه‌هاي آقا دارد همه بخواهند كار فرهنگي كنند بدون اينكه نگاهي به جاي خودشان يا تكاليف نزديك‌تر برآمده از سخنان آقا مثلا نيازهاي علم و فناوري كشور بكنند. همه دغدغه سطح سوم از انديشه علمي آقا را پيدا كنند و باقي سطوح را -گرچه به زبان نگويند- واقعا يكسري كار چيپ و بيخود فرض مي كنند. اين پديده اثر سوء اجتماعي اش، تخريب  حزب‌اللهي‌هاي بدردبخوريست كه سوي لايه‌هاي فوري‌تر و سطحي‌تر اما خيلي واجب براي حركت تمدني جامعه مي روند.
 
مصطفي احمدي روشن اگر شهيد نشده بود از منظر جامعه فعال و متفكر حزب‌اللهي يك آدم سطح پايين ديده مي‌شد و نتيجه نهايي اين نگاه‌ها، بيشتر فاصله‌گرفتن آدمهاي فهيم‌تر حزب‌اللهي از اين لايه كارهاست طوريكه در اين فضاها اغلب قحط الرجال از آدم‌هاي پيشروي حزب‌اللهي داريم! و اين همانطور كه تحليل شد دقيقا خلاف منويات آقاست. پديده‌اي كه در جهت‌گيري تخصّصي‌هاي اين روز بچه‌ها بسيار ديده مي‌شود. آن‌طرف، فاجعه بزرگتر، اثر سوء تربيتي اين نگاه‌ها بر خود افراد است: مكتب تربيتي بسيج به حزب‌اللهي‌ها مي اموزد كه بايد دنبال تكليف بود و تكليف در دغدغه‌هاي ولي يافت مي‌شود اما چنين حرف‌هاي جذابي، كاري مي‌كند كه نفس‌پرستي‌هاي شرعي  و دنبال بزرگي رفتن جاي تكليف‌گرايي را بگيرد. همه مي‌خوانند! براي كار تمدني و ديگران را يك‌مشت آدم ناچيز بر مي شمرند. اين نگاه‌هاي ناحق مشخص است كه محصولي ناحق خواهد داد. امكان ندارد آدمي كه با چنين تفكر و عمل سوء تربيت شود بدرد كوچكترين كارهاي ولي جامعه بخورد چه برسد دغدغه‌هاي عميق‌تر ايشان.

ضمن طرح چنين انديشه‌هايي و رويكردهايي همواره بايد مراقب باشيم كه در گرداب آثار سوء اخلاقي و خود بزرگ‌بيني‌ها گرفتار نشويم.  
 
پربازدیدترین آخرین اخبار