کد خبر:۱۸۹۹۷۳
عربستان سعودي و نقش محافظهكارانه در منطقه
همكاري تمام قد عربستان با غرب كه خود را در قالب همكاري شوراي همكاري خليجفارس و اتحاديه عرب با تصميمات مجامع غربي نمايانده، نمود بارز تلاش برای حفظ الگوی حکمرانی محافظه کارانه در منطقه است.
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»؛ از زمان شكلگيري مرزها و تكميل فرآيند استعمار زدايي در منطقه خاورميانه و سپس خروج انگلستان بلوكبنديهاي منطقهاي در خاورميانه همواره در سه جهت سامان مييافت؛
جهت اول ديدگاه ترقيخواه و پيشرو در منطقه بوده كه عمدتا در دوران جنگ سرد و پيشگامي مليگرايي عربي و نمادهايي چون ناصريسم و احزاب بعث بودهاند. نماينده اصلي اين جريان در منطقه از ديرباز تا پيش از صلح با اسرائل كشور مصر بوده است. ويژگي اصلي ترقيخواهان تاكيد بر مقابله با قدرتهاي غربي، پافشاري بر حاكميت ناسيوناليسم عربي و گردش به افكار چپ از حيث عقيدتي بود. اين جريان بعد از پايان جنگ سرد و پيرو مصالحه مصر با اسرائيل و در ادامه سقوط صدام رو به افول گذاشت. با اين حال نقش مصر به عنوان يك كشور پيشرو هنوز مورد پذيرش است و در هر لحظه تاريخي قابل احياست.
دومين جريان عمده به جريان اسلام خواهي اشاره دارد. گر چه در مورد اسلامخواهي ميان گروههاي مختلف اختلافنظر وجود دارد اما نماينده اصلي آن در منطقه را ميتوان ايران معرفي كرد .اگر چه ايران تا قبل از انقلاب اسلامي در جريان محافظهكار و در هم پيماني با غرب قرار داشت اما بعد از انقلاب 1979 و حاكميت قواعد و ارزشهاي اسلامي در اين كشور، تهران به نماد ترويج الگوي حكومت اسلامي در منطقه تبديل شد.
در اين الگو بر اين ايده تاكيد ميشود كه خاورميانه محل رشد و نمو اسلام بوده و تقريبا تمامي كشورهاي منطقه مسلمان هستند و در نتيجه الگوي حكومت اسلامي مناسبترين شيوه حكمراني در منطقه است. با اين تجويز، الگوي حكومتداري جمهوري اسلامي ميتواند سرمشق سايرين قرار بگيرد. تحقق اين آرمان نيز در گرو همكاري كشورهاي منطقه، كنار رفتن نظامهاي پوسيده، فاسد و مرتجع است كه با دست یازیدن به عرفيگرايي به اداره جوامع خود ميپردازند. در عين حال كشورهاي غربي نيز كه همواره مواضع مداخلهجويانه و استعماري خود را دنبال ميكنند نميتوانند متحدين قابل اعتمادي به شمار روند. لذا تلاش براي مقابله با آنها و جلوگيري از مداخلات آنها امري حياتي است.
در كنار اين دو الگوي مورد اشاره كه هر دو به نوعي مترقي بوده و ضمن نقد ساختارها و سازوكارها موجود به ارائه بدیل ميپردازند الگوي سوم نوع محافظهكارانه است. اين مدل حكمراني كه در مقطع فعلي با نماد عربستان سعودي معرفي ميشود نظامهاي حكمراني فعلي را بهترين شيوه حكومتداري و متناسب با ظرفيتها و ساختار بومي ميداند. نظامهاي عمدتا مطلقه پادشاهي و با بازوهاي ضعيف مشورتي كه نقش مردم در آنها معنا نداشته و حكومت و حاكميت به هيچ روي خود را در قبال كوتاهيها پاسخ گو نميداند. ضعف مشروعيت داخلي در اين نظامها منجر شده تا پايه حكمراني بر دو محور بنا شود:
اول، درآمدهاي بالاي نفتي كه زمينه افزايش قدرت سركوب را فراهم كرده و دوم برقراري روابط استراتژيك و گسترده با قدرتهاي فرامنطقهاي جهت حمايت از شرايط اضطراري.
در اين الگو بر اين اعتقاد تاكيد ميشود كه تمامي نظامهاي مشابه بايستي در يك همكاري نزديك حامي يكديگر باشند چرا كه ضعف در هر يك از آنها ميتواند به سرعت به ديگري منتقل شود.
با توجه به تحولات اخير خاورميانه كه عمدتا در حال برچيدن ساختار نوع سوم حكمراني است كشورهاي طرفدار نوع الگوي سوم كه غالبا در شوراي همكاري خليجفارس گرد آمدهاند با اين گرايشهاي آزادي خواهانه كه هم نمود مطالبات اجتماعي – اقتصادي است و هم احياگري نقش مذهب به مقابله برخاستهاند كه سردمداري آن بيشتر با عربستان سعودي است.
جريان سوم يا محافظهكار پيرو رخداد و تحولات خاورميانه تاكنون تمامي تلاشهاي خود را به كار بسته تا مانع از پرچيده شدن الگوي كامل خود كند. در حالي كه سنگرهاي تونس، مصر، و يمن براي آنها از دست رفته و بحرين نيز درگير ناآراميهاي گستردهاي است دو تاكتيك از سوي اين جريان براي ممانعت از موفقيت ساير الگوهاي حكمراني منطقهاي به ويژه الگوي دوم به كار رفته است. اولين رويكرد آنها بهرهگيري از ابزار سركوب در كشورهاي متحد خود و تلاش براي حفظ سردمداري به هر قيمت است. اما دومين تاكتيك آنها تلاش براي راندن توپ تحولات منطقهاي به زمين حريفان است چنانكه با تحريك گروههاي سلفي حمايت از تروريستها و دستههاي خرابكار و نيز حمايت از جريانهاي تفرقهبرانگيز در كشورهاي ديگر تلاش كردهاند تا با مشغول كردن اذهان و افكار عمومي به خارج از ميدان خود زمينه حفظ و بقاي خود را تا مدتي ديگر تضمين كنند. نمونه بارز اين جريان تحولات اخير سوريه است.
به همين جهت عربستان سعودي به عنوان طلايهدار اين جريان از حمايت از تحولات آشوبگرايانه در ساير كشورها به عنوان نخستين پايگاه حفظ نقش محافظهكارانه خود بهره ميگيرد.
دومين پايگاه سعوديها شوراي همكاري خليجفارس است. اساس تاسيس اين شورا بر مقاومت و جلوگيري از موج فزاينده اشاعه انقلاب اسلامي ايران استوار است.
طبيعي است در شرايطي كه گذر تحولات و روندهاي موجود به سمت جريان اسلامگرايانه بوده و الگوهاي مرتجع در ضعف به سر ميبرد اين شورا به فعاليت شديد پرداخته و از هيچ گونه تلاش براي تحقق اهداف خود فروگذاري ننمايد.
سومين پايگاه مهم عربستان اتحاديه عرب است. اين اتحاديه با تعليق عضويت سوريه از مجمع خود تلاش كرده تا در راستاي احياي اكثريت اعضاي خود كه داراي الگوي سوم حكمراني هستند گام بردارد. در شرايطي كه تونس، مصر، يمن و حتي ليبي درگير جریان های آزاديخواهانه و انقلابهاي مردمي بودند واكنشهاي اتحاديه عرب كه عمدتا با موضع سكوت همراه بود جالب توجه به نظر ميرسيد.
و در نهايت چهارمين و شايد مهمترين پايگاه حفظ وضعيت موجود براي عربستان دست یازیدن به همان منبع حفظ قدرت براي خود است. اين منبع كه همان قدرتهاي خارجي به ويژه آمريكاست تامين منابع خود را همواره در گرو بقاي الگوي حكمراني سوم ميداند چرا كه الگوها و جريانهاي اول و دوم بقا به ماهيت نميتوانند متحد غرب بوده و در راستاي تامين منابع آنها در منطقه عمل نمايند. از اين جهت همكاري تمام قد عربستان با غرب كه خود را در قالب همكاري شوراي همكاري خليجفارس و اتحاديه عرب با تصميمات مجامع غربي نمايانده نمود بارز اين مسئله است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰