مقايسه بين سينما و تلويزيون ما در ارائه سبک زندگي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۱۲۰۲

مقايسه بين سينما و تلويزيون ما در ارائه سبک زندگي

سينماي ايران در ميان همه‌ عواملي که اکنون سبک زندگي ما را به اين روز انداخته‌اند، آن‌ قدر قدرت نداشته که بتواند تأثير قابل توجهي بگذارد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ اگر از نقش سينماي هاليوود بر سبک زندگي مردم بخواهيم سخن بگوييم، بايد بپرسيم کدام مردم؟ آمريکايي يا ايراني يا جهاني؟ اما اگر از تأثير سينماي ايران بر سبک زندگي بخواهيم حرف بزنيم، ديگر مخاطب جهاني و... موضوعيت ندارد و هر کسي مستقيماً و بي‌معطلي آن را در مخاطب ايراني بررسي خواهد کرد. ما هم در اين‌جا خيلي موجز و کوتاه سطح اثرگذاري سينماي ايران را بر مخاطب ايراني بررسي مي‌کنيم. بلکه ديگران بررسي‌هاي مستند و تفصيلي و کاملي از اين مسئله انجام دهند.

سينماي ايران، به زعم من در ميان همه‌ي عواملي که اکنون سبک زندگي ما را به اين روز انداخته‌اند، آن‌قدر قدرت نداشته که بتواند تأثير قابل توجهي بگذارد. سينمايي که هر چند سال از فرط به تکرار افتادن و تهي شدن از حرف تازه، يک دوره‌ي سخت رکود را سپري مي‌کند و به ندرت مي‌تواند عموم مخاطب ايراني را به خود جلب کند و هنوز محيط امن و اماني براي خانواده‌ي ايراني نيست، چه وزني در شکل‌دهي به سبک زندگي ما دارد؟ در مقايسه با رسانه‌اي مثل تلويزيون چه؟ در اين‌جا بين وضعيت سينما با تلويزيون در ايران مقايسه‌ي مجملي مي‌كنيم تا معلوممان شود كه بايد نگران كدام‌يك باشيم:

1. سينماي ايران از گذشته تا حالا مخاطبين کودک، نوجوان و جوان را به خود جلب کرده و معمولاً براي آن‌ها حرف داشته و جالب توجه بوده است. خانواده‌ها، افراد پا به سن گذاشته و افراد مٌسن کمتر دل‌مشغولي‌هاي خود را در سينما پيدا مي‌کنند و بنا براين خيلي کم پيش مي‌آيد که پاي اين گروه‌هاي اخير به سينما باز شود.

2. سينماي ايران از حيث هنري و تکنيکي، به هزارويک دليل، در رقابت با سينماي غرب – که امروز ديگر دست‌رسي به فيلم‌هاي روز خارجي هيچ زحمتي براي کسي ندارد – توفيق زيادي نداشته و ندارد. هر از چند سالي يک فيلم منحصربه‌فرد و نامتعارف پيدا مي‌شود که بتواند در چشم مخاطبان روي دست نمونه‌هاي اجنبي‌اش بزند و با استقبال ميليوني روبه‌رو شود.

3. سينماي ايران به نسبت جمعيت کشور سالن‌هاي بسيار معدودي دارد و همين تعداد هم توزيع متناسبي ميان ترکيب‌هاي جمعيتي در سطح کشور پيدا نکرده‌اند. تعداد زيادي از سينماها در تهران متمرکز هستند كه تعداد زيادي از آن‌ها هم تعطيل شده‌اند.

4. سينما‌گران ايراني، اگرچه جنس بي‌پروايي و نوآوري‌شان متناسب با گستاخي‌ها و کليشه‌شکني‌هاي جواني است، اما اگر هم موفق به جمع کردن مخاطب ميليوني شوند، معمولاً تفکر برجسته‌اي نسبت به سطح عام جامعه نداشته‌اند که بتوانند با حرف‌هاي نو و بديع و نماياندن وجوه پنهان و واشکافي لايه‌هاي دروني مسائل، مخاطب را متأثر نمايند يا در او تنبّه ايجاد کنند؛ به اين معني که او را منقلب، و به عمق تفکر در اطراف خود بکشانند. به عبارتي سينماي ما - حتي در حوزه‌ي سينماي مؤلف و متفکرش – سطحي‌تر و عقب‌تر از ادراک جمعي مردم ايران بوده است. مخصوصاً سينماي متفکري که در قواره‌ي سينماي به اصطلاح هنريِ مخاطب‌گريز در دهه‌هاي گذشته خودش را نشان داد، مشخصاً به علت همين مخاطب‌گريزي اکنون به کلي منقرض شده و اثري از آثارش باقي نمانده است.

با چنين اوصافي به نظر مي‌رسد که از جمعيت هفتادوچند ميليوني مملکت ما، چند ميليون نفر مخاطب ثابت و حرفه‌اي سينما باشند که آن وقت سينما موفق بشود تأثيري بر سبک زندگي آن‌ها هم داشته باشد؟

اما در مقابل تلويزيون که اکنون در هر خانه‌اي تا در دورافتاده‌ترين دهات کشور جا دارد، و با برنامه‌هاي شبانه‌روزي و شبکه‌هاي متعدد، در مقابل سينمايي که يا در حال درجازدن است و يا اگر يک قدم به جلو ‌رود، دو قدم به عقب بر مي‌گردد، به وضوح يک سير توسعه‌ي صعودي در جذب مخاطب داشته است. ظرفيت اين دستگاه براي تأثير بر سبک زندگي ما چه‌قدر است؟

تلويزيون از تنوع فوق‌العاده‌ي قالب‌هاي برنامه‌اي برخوردار است که سينماي داستاني تنها يکي از قالب‌هاي آن است. آن‌گاه سينماي داستاني ايران در كنار سينماي غربي و فيلم‌هاي تلويزيوني، تنها يك جزء از اين قالب به حساب مي‌آيد.

تلويزيون براي هرچه که مخاطب بخواهد، برنامه دارد؛ براي هر سؤالي که در ذهن بيننده‌اش خطور کند، جوابي آماده مي‌کند و حتي براي ابزار و آداب زندگي ما هم خوراک‌دهي مي‌كند. چه جوان، چه پير هيچ کدام از اقشار سِني و فرهنگي جامعه از مواهب! او بي‌بهره نمي‌مانند؛ با پيام‌هاي بازرگاني و برنامه‌هاي خانوادگي و انواع برنامه‌هاي الوانش جاي خالي براي ذهن آدمي‌زاد باقي نمي‌گذارد و براي هر دردي نسخه‌اي ارائه مي‌کند. البته تلويزيون ما در اشل يک رسانه‌ي تصويري ضعف‌هاي تکنيکي بي‌شماري دارد که عمق نفوذش را کاهش داده‌اند، اما به هر حال همان‌طور که خود اهالي‌اش نام تلويزيون را رسانه‌ي ملي گذاشته‌اند،  واقعاً شموليت اين عنوان را داشته است.

يعني از جمعيت هفتادوچند ميليوني مملکت ما، تقريباً همگي مخاطب ثابت و حرفه‌اي تلويزيون از هر رده‌ي سِني هستند و تلويزيون با يک خط مشي ثابت در طول عمر يک فرد او را همراهي مي‌کند؛ حداقل تا جايي که فرد به آن مرتبه‌ي عقلاني برسد که از اين آيينه‌ي جادو احساس بي‌نيازي کند و از قيد جاذبه‌هاي ظاهري و باطني آن رها شود.

حالا اگر با هيجان و وحشت‌زدگي بپرسيم که تلويزيون با سبک زندگي ما چه مي‌کند؟ تازه آماده‌ و عازم ورود در يک بحث به غايت مهم و سرنوشت‌ساز فرهنگي شده‌ايم.  
پربازدیدترین آخرین اخبار