من و زندگی شیرین خوابگاهی‌ام
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۱۳۹۶

من و زندگی شیرین خوابگاهی‌ام

فکر نکنین که دانشگاه علوم‌پزشکی اردبیل فقط پرستار و ماما و دکتر تربیت می‌کنه‌، نه؛ آینده‌نگری و پیشگویی بچه‌ها و انواع اقسام فال‌های مختلف هم در اين دانشگاه آموزش داده میشه؛ البته سوءتفاهم نشه‌ها اینا صرفاً سرگرمیه نه خرافه‌گرایی!
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ صبح که میشه گروهی با آرامش و عده ای چای و لقمه به دست به طرف سرویس ها می روند و تعدادی که کار از کارشون گذشته با سرعت نور فقط در حال رساندن خود به سرویس‌ها هستند، همیشه چند نفر اشتباهی سوار میشن یا وسایلشونو جا میذارن؛ گاهي هم ميشه كه دم در نگهبانی بایستی و راننده با خنده ای زهرآگین حرکت کند.
 
نزدیک ظهر که میشه ناهار و ژتون ماجرای اصلی است که باید به فکر لقمه ای کافور باشی، تا ساعت 4 عصر تقریباً سکوت حکمفرماست؛ بعد از آن همه کتری به دست وارد آشپزخانه خوابگاه می شوند و معمولاً گاز واسه جوشاندن آب کم میاد و عین عروس و مادر شوهری که در یک خانه زندگی می‌کنند کشمکش ماجرایی است ابدی.
 
حالا بماند ساعت 9 شب توی اتاقت نشستی و داری شام می خوری که یهو یه صدای آشنا میگه: بچه ها مواظب باشین دارین غرق میشین، غذا تو دهن، میری بیرون اتاق و میبینی که بچه ها پتو ها شونو جلوی در اتاقشون گذاشتن تا مانع ورود آب به اتاق بشن. لوله های فاضلاب ترکیده و آب از سرویس های بهداشتی داره میاد تو اتاق!
 
دیگه چی بگم از جمعیت 400 نفری خوابگاه که یک تلویزیون بیشتر نداره اونم توی اتاق شیشه ای 20 متری؛ جالب اینجاست  که بعدش هم میگن دانشجو باشی از همه جا بی خبر؟!
 
ماشاالله اتاق‌های خوابگاه از بس بزرگه که هر سال یه دانشجو به نفرات قبلی هر اتاق اضافه میشه که مبادا دل بچه ها توی این اتاق های بزرگ بگیره.
 
از هر چی که بگذریم از ماجرای تفریحات سالم بچه ها توی خوابگاه اصلاً نمی تونیم بگذریم؛ بچه درس خون‌ها سر در کتاب فرو می کنند و برو بچه های مبتکر و متفکر و خلاق خوابگاه چون دیدن که معاونت دانشجویی-فرهنگی فکری به حل این مشکل (پر کردن اوقات فراغت دانشجویان، بخصوص آخر هفته ها)نمی کنه، خودشون دست به کار شدن و یکسری تفریحات سالم واسه خودشون دست و پا کردن؛ عده ای به تحلیل ماجرای روزشان می پردازند یا غیبت از بومی ها که جزوه نمی‌دهند و همش کلاس تشکیل میدن و یا گردش و خرید در شهر که از سر بیکاری هر چی به ذهنشون میرسه، میخرن و با دست های پر از نایلکس های رنگی میان به خوابگاه و البته اين اسمش اصلاً مصرف گرایی نیست و فقط یک تفریح سالمه! تفريح ديگه بحث شیرین کشف رابطه ها و ضابطه هاست.
 
همیشه میتونی قهارترین مفسران را در خوابگاه ها بیابی؛ چون علت آرام رد شدن پسری از کنار دختری و یا حرف زدن دختر و پسری در سالن های دانشگاه یا حتی زیاد رد شدن فردی از سالن ها رو آن‌چنان به زیبایی و دقت تفسیر می‌کنند که نعوذ بالله خدا هم شک میکنه که نکنه این قضیه واقعیت داره! آخر سر هم جهت تاکید کلمه «مطمئنم» را با چنان ابهتی میگن که تو فقط مجبوری بگی بر منکرش لعنت ...
 
یه عده هم که مخابرات سیارن و از کیفشون یه مشت سیم کارت در میارن و یا واسه اینکه وقتشون پر بشه با اولین کسی که حتی به اشتباه به گوشیش زنگ بزنه شروع به صحبت میکنن و این تازه اول ماجراست یا فقط جهت محک زدن و امتحان کردن عده ای دست به کار میشن و البته نیتشون خیره ها و می خوان سره رو از ناسره  تشخیص بدن و این وسط هم تفریحی کرده باشن چه اشکالی  داره؟! 
 
البته فکر نکنین که دانشگاه علوم پزشکی اردبیل فقط پرستار و ماما و دکتر تربیت می کنه ها، نه، بلکه آینده نگری و پیشگویی بچه ها رو هم تقویت میکنه و انواع اقسام فال های مختلف در اين دانشگاه آموزش داده میشه؛ دیگه همه جوره پدر حافظ خدا بیامرز و دیوانشو در میارن از نخ؛ البته سوءتفاهم نشه ها اینا همش سرگرمیه نه خرافه گرایی!
 
یک عده هم بخت برگشتگانی به نام فعالان فرهنگی هستند که با قربون صدقه رفتن های پشت سر هم، در پی جذب بچه ها براي انجام کارهای فرهنگی اند که ...
 
حال بماند ماجرای روتین گوش دادن به انواع و اقسام آهنگ ها که بسته به شرایط در افراد مختلف متفاوته؛ اونایی که آزاد و رها هستند و واسه خودشون زندگی می کنند، طرفدار آهنگ شادند، اما اونایی که فکر و ذهنشون رفته یه جای دیگه و درگیر شدن، آهنگ های محزون تر از نوحه گوش میدن.
 
تعداد قلیلی هم که در اواخر تحصیل هستند، هر روز یک برنامه خاص می ریزند و تا آخر ترم هم هیچ کاری نمی کنند؛ این موجودات به طور کلی با توجه به بخشنامه هایی که هر روز صادر می شود به دنبال کوزه ای برای مدرک خود هستند.
 
نزدیک غروب وقت غذا که میشه قابلمه به دستان به طبقه بالا هجوم می آورند؛ صف طویلی که یکی وسط صف خوابش برده و یکی هنوز یاد نگرفته چادر سر کنه و مدام باهاش ور میره؛ نصف غذا هم که در راه رسیدن به اتاق از بین می رود.
 
شب که می شود زمان اصلی فعالیت فرهیختگان جامعه است: همان ماجراهای چای و غیبت و تحلیل و بررسی به علاوه راهرونشینی و تجمع گروهی و تصمیم گیری در مورد مواضع فرد با سایر همکلاسی ها و صدایی که بالا میرود و ناظمه هایی که یا برای حضور و غیاب مدام اسامی را پیج می‌کنند یا همه سوراخ سمبه‌های خوابگاه را واسه یافتن اونا می گردن؛ البته کاري به پیج‌های شبانه روزی که نصفش به خاطر محجبه بودن است، ندارم که همیشه موارد غیر قابل ذکری را در بر داشته.
 
در اين ميان پیدا میشن یه عده قلیلی که درس میخونن و نکته جالب توجه اینکه توی خوابگاه ها از سایت و لپ تاپ فقط واسه انجام کارهای علمی و پژوهشی استفاده میشه!
 
کار از رعایت سکوت و نظم با ورود به خوابگاه می گذرد صداها تا ساعت 2 نصف شب تقریباً فروکش می کند؛ البته نباید از افراد گوشی به دست که 24 ساعته فعال هستند و روز به روز بر تعداد آنها افزوده می شود، گذشت؛ چون حتی اون بچه هایی را که در طول روز نمی توانید در خوابگاه پیدا کنید اگه نصف شب یه سری به گوشه و کنار خوابگاه بزنید حتما گوشی به دست پیداشون می کنین؛ ماجراهای دیدنی تقریباً از12 شب به بعد  شروع میشه و بچه ها به هیچ جا واسه حرف زدن رحم نمی کنند از دستشویی ها و آشپزخونه ها گرفته تا .... 
 
خدا نکنه اشتباهی بکنی و نصف شب بخوای بری آشپزخونه، هی باید با در ور بری که باز شه بعد از اینکه باز شد با قیافه ای روبرو میشی که بلانسبت عین موش آب کشیده پشت در آشپزخونه و در تاریکی مطلق کنج عزلت گزیده و مشغول دل دادن و قلوه گرفتنه، البته گاهی صدای فریادهای حاکی از عصبانیت که ناشی از شناخت واقعی طرف مقابل هست هم به گوش می رسد.
 
و این چرخه تکراریست ...    
پربازدیدترین آخرین اخبار