از «حافظ اسد تا بشار اسد» و «از بشار اسد تا سال 2011»
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»؛ طي 3 مقاله «از سال 1946 تا حافظ اسد»، «از حافظ اسد تا سال 2000» و «از بشار اسد تا سال 2011» تاثير و جايگاه كشور سوريه را در محور مقاومت و موضع گيري و عكس العمل این کشور مقابل وقایع فلسطین را بررسي شده است.
بخش اول از سال 1946 تا حافظ اسد
كشور سوريه در سال 1946 (1325) هم زمان با موجوديت كشوري جديد در خاورميانه (اسرائيل) پس از جنگ جهاني دوم، اعلام استقلال كرد و از مستعمره فرانسه خارج شد.
جنگ اول اعراب و اسرائيل
پس از جنگ جهاني دوم دول غربي تصميم به ايجاد شورايي براي برقراري امنيت جهاني به نام سازمان ملل گرفتند. اين سازمان در اولين سال تاسيس خود در تصميمي جنجالي و تاريخي، كشور اسرائيل را در خاك فلسطين به رسميت شناخت.
يك روز پس از اين تصميم سازمان ملل، كشورهاي عربي از جمله مصر، سوريه، اردن و عراق به سمت سرزمين هاي اشغالي فلسطين حمله ور شدند و تا نزديكي تل آويو هم پيش رفتند؛ اما آژانس يهوديان با فشار بر آمريكا و سازمان ملل، غرب كشورهاي عربي را مجبور به پذيرش آتشبس و توقف در جنگ كرد و صهيونيست ها از اين فرصت استفاده كردند و تجهيزات و اسلحه هاي بسياري را از اروپا وارد اسرائيل كردند.
اما در تاريخ 8 ژوئيه 1948(1327) اسرائيل دوباره جنگ را آغاز كرد و در آن بخش بيشتري از كشور فلسطين را به اشغال خود در آورد. بعد از اين شكست، كشورهای عربي به آتش بس رضايت دادند و در اين جنگ اول تنها كشوري كه در مذاكرات تسليم نشد سوريه بود.
سوریه پس از مذاكرات طولاني در سال 1949(1328) به آتش بس تن داد. در اين مذاكرات، اسرائيل اصرار داشت كه سوريه به مرزهاي 1948 و پشت مناطق جولان برود در حالي كه سوريه بعضي از اين مناطق را در جنگ تصرف كرده بود. نپذيرفتن اين شرط توسط سوريه باعث شد كه مناطق تصرف شده با حضور نيروهاي صلح، منطقه عاري از سلاح شناخته شود. هر چند اسرائيل بعدها با استفاده از نا آرامي ها و كودتاهاي پياپي در سوريه طي سال هاي 1970-1949 (1328-1349) اين مناطق را به اشغال خود درآورد.
جنگ دوم اعراب و اسرائيل
در سال 1956(1335) كشورهاي فرانسه و انگليس با همكاري اسرائيل براي بازپسگيري كانال سوئز از دست مصر به سمت اين كشور حمله ور شدند. در اين جنگ، فرانسه و انگليس بسياري از مناطق حياتی مصر را بمباران كرده و اسرائيل از اين شرايط استفاده كرد و بخشي از مناطق نوار غزه و صحراي سینا را اشغال نمود و اين شرايط دو كشور مصر و سوريه را مخصوصاً پس از حوادث ملي شدن كانال سوئز، به فكر ايجاد يك اتحاد انداخت.
در سال 1958(1337) پس از حدود دو سال در گیری بین محور غربی (انگلیس، فرانسه، اسرائیل) با محور عربی (سوریه و مصر) پیمانی بین سوریه و مصر برقرار شد که به اتحاد جمهوری متحد عربی معروف گشت. دلیل این پیمان مقابله با کارشکنی های غرب و اسرائیل در منطقه عنوان می شد؛ البته این طرح در فاصله کوتاهی در سال 1961(1339) پس از کودتای افسران حزب بعث سوریه از هم پاشید.
جنگ سوم اعراب و اسرائیل
اختلافات اسرائيل با كشورهاي عربي از جمله صحراي سينا، حملات گروه هاي فتح از خاك اردن و سوريه به مناطق اشغالي در فلسطين، بحران كانال سوئز و سرزمين هاي جولان، باعث شروع جنگي جديد بين اعراب و اسرائيل در سال 1967(1346) شد كه بعد ها به جنگ 6 روزه مشهور شد.
ابتدا رژيم صهيونيستي با تجمع در مرزهاي سوريه و هشدار مصر به سوريه و ديگر كشورهاي عربي براي تقابل حمله احتمالي اسرائيل، كشورهاي مصر، اردن، سوريه، عراق و كويت به حالت آماده باش در آمدند. كشورهاي عربي و اسرائيل هر دو يكديگر را متهم به راه اندازي جنگي جديدي كردند. در آخر پس از قبول درخواست عبدالناصر، رئيس جمهور مصر توسط سازمان ملل مبني بر خروج نيروهاي طلح از صحراي سينا و شرم الشيخ، جنگي تمام عيار آغاز شد.
در اين جنگ اسرائيل با داشتن قدرت هوايي فوق العاده در زماني حدود پنج ساعت، بسياري از مراكز هوايي و حياتي سوريه، مصر، عراق و اردن را بمباران كرد و آنان را از كار انداخت. سپس طي شش روز با تكيه بر قدرت هوايي خود بسياري از مناطق جولان، صحراي سينا، كرانه باختري رود اردن و شهر قنیطره سوريه را توانست به اشغال خود درآورد و بزرگترين شكست اعراب از اسرائيل در 21 امين سال تشكيل اسرائيل رقم خورد.
پس از اين جنگ، روابط كشورهاي عربي و اسرائيل وارد مرحله جديدي شد. مصر طي قراردارد «كمپ ديويد» در سال 1987(1366) و اردن طي قرارداد «وادي غربي» در سال 1991(1370) در عوض به رسميت شناختن اسرائيل، مناطق اشغالي خود را در جنگ سوم پس گرفتند.
كشور سوريه پس از جنگ سوم، به بسياري از پناهندگان فلسطيني كه طي سه جنگ گذشته به سوريه عزيمت كرده بودند، شناسنامه اهدا كرد و برخلاف ديگر كشورهاي عربي ضمن به رسميت نشناختن اسرائيل مركز گروه هاي مقاومت شد.
مناطق جولان يكي از مناطق استراتژيكي براي سوريه است كه به دليل مشرف بودن آن به دمشق (55 كيلومتري دمشق) اهميت زيادي دارد؛ اما دولت سوریه هرگز حاضر به معامله نشد.
بخش دوم: از حافظ اسد تا سال 2000
در مقاله گذشته، به اتفاقات سه جنگ بین اعراب و اسرائیل و جایگاه سوریه در این جنگ ها پرداختیم. حال به نقش سوریه طی دوران حکومت حافظ اسد در قبال مسئله فلسطین می پردازیم.
جنگ چهارم اعراب و اسرائيل: در سال 1970(1349) به دليل نارضايتي كه بين مردم و برخي ارتشيان به دليل شكست از اسرائيل و از دست دادن مناطق جولان به وجود آمده بود، كودتايي بدون خونريزي مشهور به «الحرکه التصحيحه» اتفاق افتاد و طي آن حافظ اسد به رياست جمهوري سوريه رسيد.
حافظ اسد پس از آنكه به قدرت رسيد، در سال 1973(1352) با همكاري انور سادات، رئيس جمهور مصر تصميم حمله به اسرائيل را گرفتند. تفاوت مهم اين جنگ با سه جنگ گذشته اعراب و اسرائيل در اين بود كه اين بار هدف تنها باز پس گيري كانال سوئز و مناطق اشغالي جولان بود، نه نابودي اسرائيل و آزادي قدس شريف.
در اين جنگ، اسرائيل خسارات زيادي را به خاطر تهاجم غافلگيرانه ارتش هاي سوريه و مصر متحمل شد؛ اما با كمك آمريكا و غرب و سكوت ديگر كشورهاي عربي توانست بخشي از شكست خود را جبران كند و در آخر اسرائیل مجبور شد با قبول شکست در این جنگ، با انعقاد صلحي نه چندان مورد پذیرش تن دهد. طبق اين توافق بخشي از جولان، صحراي سینا و شهر قنيطره سوريه آزاد شد.
اين جنگ چون در ماه اكتبر ميلادي رخ داد، در بين كشورهاي عربي و سوريه به جنگ «التشرين» كه در لغت عربي به معني اكتبر است، معروف شد؛ مردم سوري از اين جنگ و تشرين به نقطه قوتي در تاريخ خود مقابل اسرائيل ياد مي كنند.
پس از جنگ تشرين فضاي سياسي مناسبی براي كشورهاي عربي بوجود آمد. آنان با حذف بيش از 5.4ميليون بشكه نفت در روز از بازار جهاني طي چند ماه پس از جنگ چهارم، غرب و آمريكا را دچار تنش و مشكلات اقتصادي عجيبي كردند. ايران شاهنشاهي تنها كشور خاورميانه بود كه با اعراب در اين تقابل نفتي مقابل غرب شرکت نكرد.
ورود سوريه به لبنان
در سال 1975(1354) با حمله چند عضو ساف (سازمان آزادي بخش فلسطين) به رئيس حزب فالاثر لبنان در كليساي مسيحيان ماروني لبنان (پير جميل) به قصد ترور وی، لبنان وارد جنگي طايفه اي و مذهبي شد؛ جنگي كه با كمك اسرائيل و غرب به گروه هاي مخالف شيعيان و مقاومت در لبنان براي تجزيه اين كشور وارد فاز جدي شد كه حدود 15 سال ادامه يافت و خسارات شديدي بر جاي گذاشت.
ارتش سوريه در سال 1976 (يك سال پس از شروع اتفاقات) براي جلوگيري از تجزيه لبنان وارد عمل شد؛ اين اتفاق با فتواي تاريخي امام موسي صدر مبني بر شيعه بودن علويان سوريه مشروعيت يافت.
ارتش سوريه و دولت آن با ورود به لبنان طی چند سال بر همه شئونات لبنان سيطره يافتند؛ وجود محسوس دولت و ارتش سوريه در لبنان و تاثيرگذاري آن بر سياست داخلي لبنان كمك شاياني به مقاومت لبنان و گروه هاي مقاومت فلسطين كرد.
سوريه تا سال 2005 (1384)
پس از اتفاقات ترور رفيق حريري، نخست وزير وقت لبنان با فشارهاي بين المللي و قطعنامه سازمان ملل مجبور به ترك لبنان پس از 21 سال شد.
انقلاب اسلامي ايران و دوران دفاع مقدس
با ظهور انقلاب اسلامي در سال 1979(1357)، سوريه يكي از متحدان خود را در منطقه پيدا كرد و از اولين دولت هايي بود كه انقلاب اسلامي را تبريك گفت؛ حافظ اسد، رئيس جمهور وقت سوريه انقلاب اسلامي را موفقيتي براي تمام منطقه دانست كه رژيم اشغالگر قدس را به وحشت انداخته است.
سوریه در جنگ تحمیلی عراق و ایران، پلي براي ارسال گفتمان انقلاب اسلامي به جهان عرب بود.
در سال 1980(1359) با شروع جنگ ايران و عراق، دولت سوريه واكنشي متفاوت از ديگر كشورهاي عربي نشان داد و هدف اين جنگ را انحراف مبارزه كشورهاي عربي با اسرائيل و به نفع آمريكا دانست، لذا با پيوستن به صف حاميان جمهوري اسلامي نه تنها از تشكيل جبهه عربي – ايراني (عجم) جلوگيري كرد، بلكه پلي براي ارسال گفتمان انقلاب اسلامي به جهان عرب بود.
حافظ اسد دليل حمايت خود ار امام خميني (ره) را اين گونه بيان مي كند: «ما بايد از امام خميني و ملت ايران دفاع كنيم؛ چرا كه باعث شدند ايران از جبهه ضد عربي، اسرائيلي – آمريكايي خارج و به جبهه عربي – اسلامي پيوسته و بهترين مواضع را در قبال فلسطين اتخاذ كند.»
پس از حمايت هاي سياسي و نظامي دولت حافظ اسد از ايران در جنگ تحميلي، صدام حسين و ملك فهد، پادشاه وقت عربستان در يك طرح مشترك، گروه اخوان المسلمين سوريه - كه از گذشته مخالفت ها و درگيري هايي با حزب بعث و حافظ اسد داشتند - را تحريك كردند و جنگي داخلي طي سال هاي 1984 – 1982 (63-1361) بر سوريه تحميل نمودند تا شايد از مواضع حمايتي خود از ايران كوتاه بيايد.
حافظ اسد پس از كنترل جنگ داخلي كه نزديك به 20هزار كشته داشت، عراق را به حمايت از اخوان مسلمين و دخالت در سوريه متهم كرد و به اين بهانه تمام مرزهاي خود را با عراق طي جنگ تحميلي مسدود نمود.
مرگ مشكوك باسل اسد
در سال 1994( 1371) باسل اسد، پسر ارشد حافظ اسد طي يك حادثه مشكوك رانندگي در دمشق كشته شد. باسل پس از عمل نكردن ترمز خودرويش و خروج از جاده دچار سانحه شد و به دليل جراحات در بيمارستان امام خميني (ره) شهر دمشق درگذشت.
باسل اسد علاقه زيادي به جريان هاي شيعي مقاومت از خود نشان مي داد و به همين دليل پدرش پرونده محرمانه حزب الله را به او سپرده بود و ديدارهايي هم با سران حزب الله داشت.
مقاومت لبنان باعث شده بود كه اسرائيل و آمريكا بسيار او را زير نظر داشته باشند؛ البته ناگفته نماند برخي حادثه تصادف باسل اسد را برنامه اي از سوي اسرائيل مي دانند كه براي حذف بهترين مهره سوريه و مقاومت پس از حافظ اسد طراحي شده بود.
بخش سوم؛ از بشار اسد تا سال 2011
طی دو مقاله گذشته به اتفاقات دوران جنگ های سه گانه اعراب با اسرائیل و ریاست حافظ اسد پرداختیم؛ اکنون به دوران بشار اسد پس از جانشینی پدرش تا کنون می پردازیم.
به قدرت رسيدن بشار اسد به جاي پدر خود در سال 2000 (1379) مصادف شد با شروع انتفاضه دوم فلسطين كه براي رژيم اشغالگر قدس چالش هايي را به همراه داشت.
سوريه در مقابل سكوت كشورهاي عربي در قبال شروع اين انتفاضه، ضمن حمايت خود از آن و گروه هاي مقاومت، از كشورهاي عربي درخواست قطع رابطه و عدم صلح با اسرائيل را کرد.
در همان سال خروج و شكست ارتش اسرائيل در جنوب لبنان يكي ديگر از اتفاقات مهم محور مقاومت در منطقه بود. پس از پيروزي حزب الله لبنان به دليل حضور محسوس ارتش سوريه در لبنان، انگشت اتهام به سوي سوريه رفت و براي خروج سوريه از لبنان تلاش هایی انجام شد؛ هر چند به موفقیتی نرسید.
حمله آمريكا به عراق
پس از حضور غرب و آمريكا در عراق در سال 2003 (1382) و اشغال اين كشور همسايه سوريه، آمريكا سعي كرد از اين فرصت حضور نظامي در منطقه، تمام استفاده را برده و سوريه را تحت فشار بگذارد.
پس از اشغال عراق، كالين پاول، وزير خارجه وقت آمريكا طي سفري به دمشق يك طرح شش ماده اي را تقديم بشار اسد كرد.
از مفاد مهم اين طرح مي توان به دوري از ايران، صلح با اسرائيل و عدم حمايت از گروه هاي مقاومت اشاره كرد كه البته بشار اسد شديداً با اين طرح مخالفت نمود و فشارهاي غرب را بر مقاومت و پس نگرفتن مناطق جولان در ازاي صلح با اسرائيل ترجيح داد.
خروج سوريه از لبنان
همان طور كه در مقاله دوم گفته شد، در سال 1976(1355) ارتش سوريه براي جلوگيري از تجزيه لبنان وارد اين كشور شده بود.
در سال 2005 (1384) با ترور رفيق حريري، نخست وزير لبنان بعضي سران لبنان، غرب و كشورهاي عربي انگشت اتهام را به سوي سوريه، ايران و گروه مقاومت حزب الله بردند.
پس از شهادت هاي دروغين و اسناد ساختگي، طي قطعنامه 1559 سازمان ملل، ارتش و دولت سوريه را به اتهام دست داشتن در ترور رفيق حريري مجبور به ترك خاك لبنان و پادگان هاي اين كشور كردند.
اين اتفاق تاثير زيادي روی محور مقاومت و اسرائيل داشت و پيروزي بزرگي براي حاميان اشغالگر قدس به شمار مي آمد. هر چند امروزه ساختگي بودن اتهامات ترور رفيق حريري عليه سوريه و محور مقاومت براي افكار عمومي لبنان و سوريه روشن شده و سوريه حيثيت خود را در لبنان بازيافته است.
جنگ هاي 22 روزه و 33 روزه
در فاصله كمتر از يك سال پس از خروج سوريه از لبنان (2006 )، اسرائيل فرصت را بر خود غنيمت شمرد و فكر كرد كه نيروهاي مقاومت حزب الله به سبب خروج سوريه از لبنان در ضعف قرار دارند.
لذا با شروع جنگ 33 روزه در جنوب لبنان، سعي در جبران شكست سال 2000 (1379) خود از مقاومت لبنان را داشت؛ اين بار هم سوريه ضمن فشارهاي بين المللي و منطقه اي در قبال اتفاقات ترور رفيق حريري و محكوميت جهاني، حمايت خود را از مقاومت لبنان قطع نكرد.
سوريه؛ تنها كشور عربي كه حمايت از قدس را به نام خود ثبت كرد
اسرائيل در سال 2006 (1385) و سه سال پس از حمله به لبنان، سعي در باز پس گيري نوار غزه و انحلال دولت اسماعيل هنيه (حماس) را داشت كه در اين جنگ 22 روزه فلسطين و اسرائيل، سوريه عنوان «تنها كشور عربي حامي قدس» را به نام خود ثبت كرد.
انقلاب های منطقه
پس از آغاز انقلاب های منطقه و پیروزی برخی کشورها از جمله مصر، تونس و لیبی در سرنگونی پادشاهان خود، ما شاهد شروع اتفاقات و ناآرامی ها در شهر درعا در جنوب سوريه (در مرز اسرائيل و اردن با سوريه) و كشيده شدن درگيري هاي مسلحانه مخالفان بشار اسد با ارتش سوريه در برخي شهرهاي مرزي تركيه بودیم، لذا برخی تحلیلگران ناآرامی های سوریه را به دلیل مسلحانه بودن اعتراضات و برگزاری چند انتخابات مردمی با حضور نزدیک به 60 درصد، متفاوت از جوهره دیگر انقلاب های منطقه می دانند.
چندی پس از شروع ناآرامی ها در سوریه، سفير دمشق در واشنگتن به وزارت خارجه آمريكا احضار شد كه در طي آن سه پيام مهم را دريافت كرد:
1. سوريه پايگاه مقاومت عليه منطقه شده است.
2. پيشنهاد قطع رابطه با حماس و حزب الله
3. روابط سوريه و ايران همانند گذشته نباشد.
اين پيام آمريكا به سوريه را می توان گروكشي ادامه ناآرامي ها و درگيري هاي مسلحانه و شرط در قدرت ماندن بشار اسد در قبال دست كشيدن حمايت از فلسطين، مقاومت و ايران دانست. آيت الله خامنه ای در دیدار با رهبر جهاد اسلامی فلسطین ضمن متفاوت دانستن قضیه سوریه، تنها عامل ناآرامی ها را، حمایت سوریه از مقاومت و حضور این کشور در محور مقاومت دانستند.
اين در حالي است كه بشار اسد تا كنون به جاي امتياز به غرب و اسرائيل پاي حق مردم سوريه و فلسطين ايستاده است.
نكته آخر؛ عامل بيداري اسلامي
همان طور كه طي سه مقاله گذشته اشاره شد. سوريه هميشه يكي از حاميان فلسطين، مقاومت لبنان و جمهوري اسلامي ايران بوده است.
امتياز ندادن سوريه به غرب و اسرائيل طي تاريخ از جمله (جنگ هاي اعراب و اسرائيل، جنگ هاي 22 روزه و 33 روزه، ترور رفيق حريري، موضوع هسته اي ايران، جنگ عراق و آمريكا، دوران دفاع مقدس، اتفاقات بيداري اسلامي و غيره) باعث زنده ماندن روحيه جهادي و مقاومت و آرمان قدس شريف، حفظ کرامت انسانی و ملی خود در مقابل فشارهای غرب و همچنین حفظ روحيه عدم سازش با اسرائيل و ضد صهيونيستي در بين كشورهاي عربي شده است.
لذا با توجه به عناصر اصلی روحيه بيداري اسلامي (ضد صهیونیستی، ضد استکباری، عزت نفس خواهی) در كشورهاي عربي مي توان به جرأت سوريه را يكي از عوامل بيداري اسلامي دانست.