کد خبر:۱۹۳۹۷۵
خاطرات دانشجويي از پيادهروي تا كربلا؛
ماجراي كفني كه زائران كربلا از روي آن عبور كردند / وقتي يك عراقي آرزو كرد ايراني باشد
بيات، از زائران حرم امام حسين (ع) گفت: در يكي از شبهايي كه بچهها زمزمه ميكردند و سينهزنان ميرفتند، سر راهمان پارچه سفيدي پهن شده بود كه ...
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، بيات، يكي از دانشجويان شركت كننده در كاروان دانشجويي پياده روي از كربلا تا نجف به شرح چند خاطره پرداخت كه در ادامه مي خوانيد.
*** اربعين سال گذشته در اين پياده روي شركت كردم. در يكي از شب ها بچه ها زمزمه مي كردند و سينه زنان مي رفتند. ديديم كه سر راهمان پارچه سفيدي پهن شده است، به بچه ها گفتيم كه از روي اين پارچه رد نشوند و سعي كنند كه از آن بپرند، چند لحظه نگذشته بود كه مرد عربي جلوي كاروان را گرفت و با التماس گفت: بايد برگرديد و از روي اين پارچه سفيد رد شويد، وقتي بچه ها از او پرسيدند چرا بايد اين كار را انجام دهيم، گفت: اين پارچه كفن من است و دوست دارم كه به قدم زائران امام حسين (ع) متبرك شود.
*** يك عراقي در مسير پياده روي كاروان ها ايستگاه صلواتي زده بود. وقتي كاروان ايراني را ديد اسم امام خميني را آورد و گريه كرد. وقتي دليل اين كارش را پرسيديم، گفت: من سني بودم، اما همه رفقاي من مذهب شيعه داشتند، آنها هميشه به من مي گفتند كه مذهبت را به شيعه تغيير بده، اما من استدلال هاي آنها را قبول نمي كردم. شبي خواب ديدم كه در صحراي كربلا هستم، اتفاقاتي براي من رخ داد كه وقتي از خواب بيدار شدم، تصميم گرفتم كه شيعه شوم؛ به همين دليل امام خميني را به عنوان الگوي خود در اين راه قرار دادم.
*** يكي از عرقي ها هم مي گفت من 13 سال سابقه زندان در زمان صدام را دارم، اما هميشه آرزو مي كردم كه يك ايراني باشم؛ چون ايراني ها توانستند شاه را بيرون، و حكومت اسلامي جايگزين كنند، اما ما نتوانستيم صدام را خودمان بيرون كنيم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
نظرات شما
اقاي عزيز که خاطره داري لطفا کربلا وامام حسين رو سياسي نکن
پاسخ