کد خبر:۱۹۴۱۴۴
گفتوگوي «خبرگزاري دانشجو» با راوي «كوچه نقاش ها»؛
شكارچي تانكي كه قائم مقام لشگر شد/ پاسخ رضا دستواره به وزير دفاع وقت/ جفايي كه به پدر شهيد دستواره شد
حاج محسن رفيقدوست تعريف ميكرد زماني كه وزير دفاع بودم براي ديدن بچهها به جبهه رفتم كه در يك موقعيتي با شهيد دستواره ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شهيد رضا دستواره در عمليات کربلاي1 که برادرش حسين در خط پدافندي شهيد شد جهت شرکت در مراسم تشييع و تدفين او به تهران رفت. ولي بيش از سه روز در تهران نماند و به منطقه باز گشت. وقتي به وي گفته مي شود که خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت ميماندي و بعد برميگشتي، در جواب ميگفت به آنها گفتهام کنار قبر حسين قبري را براي من خالي نگهداريد. بيش از 10 روز از شهات برادرش نگذشته بود که در عمليات کربلاي 1روز آرادسازي شهر مهران13/4/1365 در قلاویزان – مهران ( کربلای 1 ) به شهادت رسید.
ابوالفضل كاظمي از كساني است كه با شهيد دستواره هم محلي بوده و در كنارش جنگيده به بهانه سالگرد رضا دستواره به سراغش رفتيم تا حرف هايش در مورد خاطرات با او بشنويم.
متن زير مصاحبه «خبرگزاري دانشجو» با سيد ابوالفضل كاظمي، رزمنده دفاع مقدس و راوي كتاب كوچه نقاش هاست:
ارتباط من با شهيد دستواره از ملاقات با متوسليان شروع شد
اوايل انقلاب با شهيد رضا دستواره بچه يك محل بوديم كه ما در شوش زندگي ميكرديم و منزل آنها در خزانه بخارايي بود.
ارتباط من با شهيد دستواره از زماني بود كه ما براي ديدن حاج احمد متوسليان و شهيد اصغر ارسنجاني به مريوان رفته بوديم كه شهيد دستواره هم آنجا بودند.
شهيد دستواره از ياران حاج احمد متوسليان بود و بيشتر برخورد جنگي ما از عمليات فتحالمبين و بيتالمقدس شروع شد كه ايشان در لشكر بودند و من هم به آن لشكر آمدم و با هم آشنا شديم و تا مهران كه ايشان به شهادت رسيد در دوران دفاع مقدس با هم بوديم.
هر برداشتي كه ما از شهدا داشته باشيم همه برداشت ظاهري آنهاست و باطل اينها را سير نكرديم.
شهيد دستواره مقلد امام بود مقيد به احكام، واجبات و حرام خدا بود اهل رزق حلال بود ايشان آدم بسيار جسور، نترس و شجاعي بود و در همه عملياتها بدون اينكه ادعا كند نشان ميداد كه چقدر توانايي دارد.
دستواره اوايل شكارچي تانك بود
زماني كه نوجوان بود شكارچي تانك بود و يواش يواش مسئوليت ايشان در جنگ به عنوان فرمانده موقت در عمليات بيتالمقدس ارتقا پيدا كرد و قائم مقام لشكر 27 حضرت رسول بود.
از باب خانوادگي مادر ايشان مومن و پدرشان آدمي بود كه با اينكه دو تا از پسرانش غير از رضا به شهادت رسيده بودند اما از حضور رضا در جبههها ممانعت نكردند.
جفايي كه به پدر شهيد دستواره شد اين بود كه بعد از شهادت فرزندانش به عشق بچهها و انجام وظيفه بسيجياش در لشكر تهران مشغول خدمت شد اما يادم هست كه بدون دليل عذر ايشان را از لشكر خواستند.
ايشان در قسمت خدمات مشغول به كار برد كه اخراجش از لشكر باعث ناراحتي خيليها شد چون ايشان احتياج مادي نداشت و ميخواست به نظام خدمت كند.
پدر و مادرش پس از مرگشان وصيت كردند كه خانه مسكوني آنها حسينيه شود كه الان اين خانه تبديل به حسينيه شده است.
جوابي كه دستواره به رزمنده ها مي داد
جالب است كه امروز بعضي از مردم كه 4 روز به جبهه رفتند خودشان را طلبكار انقلاب ميدانند و اكثر گلهگذاريهاي اينها دنيايي است مثلا گله نميكنند كه درد دين ما چيست؟ چرا امام زمان را درست به ما معرفي نميكنند؟ چرا قرآن بايد در جامعه فراموش بشود؟ چرا حلال و حرام خدا رعايت نميشود؟ بلكه همه عينكهاي مادي زدهاند و همه از خدا،انقلاب و رهبر طلب دارند هيچ كس نميگويد ما چه كار كرديم اما رضا دستواره شايد نسل جوان امروز باور نكنند كه در اواخر حضورش در جبهه كه بعضي از بچهها با كنايه و شوخي انتقاد ميكردند لذا در همان احوال با اينكه در جبهه بوديم با آنها درگير ميشد و پاي اعتقادش ميايستاد و ميگفت ارزش ما بالاتر از اينهاست كه درگير مسائل مادي شويم ما وظيفهمان اين است كه با جان و آبرو از ارزشها دفاع كنيم.
رضا در جنگ يك آدم چند وجهي بود
يكي از شيرينكاريهاي ايشان در رابطه با عمليات بدر است كه ما در گردان ميثم بوديم نقشش را به عنوان مسئول محور به خوبي ايفا كرد خيلي ها مسئوليت داشتند اما ميآمدند تو گردان و ميگفتند كه رزمندهها اين مسير را طي كنيد اما رضا دستواره با گردان ميآمد پاي كار ميايستاد در نقطه درگيري و در همين عمليات آمد و در نقطهاي كه ما پهلو گرفته بوديم به عنوان يك نيرو جنگيد و وقتي كه درگيري پيش آمد در همين عمليات با بيسيم با لشكر هماهنگ ميكرد جواب قرارگاه را ميداد و ميجنگيد و همزمان يك انسان چند بعدي در جبهه بود.
در عمليات والفجر4 تنها كسي كه در ارتفاعات كاني مانگا به عقب برنگشت رضا بود
شهيد رضا دستواره چندين بار مجروح شد حتي با فشار دوستان بعد از عمليات بدر كه دو بار تير مستقيم يكي به پا و ديگري به كتفش خورده بود خودش با دستمال جاي تركشها را بست اما به عقب نرفت يا در عمليات الفجر4 كه ارتفاعات كاني مانگا بود خيليها آمدند عقب اما رضا دستواره تنها كسي بود كه وقتي خط خالي شد به عقب برنگشت.
ماموريت او تمام شده بود اما او در خط ماند و به تيپ بعدي ملحق شد و جسم او هرگز در جبهه خسته نميشد مهمتر اينكه روحيه خوشخلقي و بچه جنوب شهري بود يعني در اوج آتش و خون خنده را بچههاي بسيج را رها نميكرد رفتار ايشان طوري بود كه خيلي از بچههاي رزمنده او را به عنوان مسئول تيپ و سرپرست لشكر قائم نميشناختند.
در هيچ كدام از برخوردهايش يك بار هم نگفته بود كه من سمتي در لشكر دارم.
حقوق خودش را براي بچه ها خرج مي كرد
شهيد رضا دستواره خصوصيات يك بسيجي واقعي را داشت و در غم و شادي بچههاي محل شريك بود و از مقدار حقوق كمي كه ميگرفت گره از مشكلات بچهها باز ميكرد يادم هست يكي از دوستان مشكلي در زندگياش ايجاد شده بود كه رضا دستواره سه روز به دنبال صندوق انصار براي وام گرفتن و حل مشكل او بود و يك بار هم نگفته بود كه من مشكل دارم.
خاطره محسن رفيق دوست از ملاقات 5 دقيقه اي با شهيد دستواره
حاج محسن رفيقدوست تعريف ميكرد در آن زماني كه وزير دفاع بودم براي ديدن بچهها به جبهه رفتم كه در يك موقعيتي با شهيد دستواره 5 دقيقه صحبت كردم و به او گفتم آقا رضا ميخواهي خانهات را عوض كني كه او گفت اگر ميتواني خانه آخرت ما را عوض كن هر چه به او چراغ سبز نشان ميداديم تكان نميخورد.
رضا دستواره آدمي بود كه اهل نماز شب بود يك موقعي در لشكر در رابطه با عزاداري و مداحي خيليها برخورد بدي داشتند و يك شب حتي چاقو به سمت رضا دستواره كشيدند كه نبايد اين مجالس برگزار شود اما او با همه وجودش از روضه و توسل دفاع ميكرد و با خيليها درگير ميشد هميشه مدافع بچههايي بود كه اين مجالس را برگزار مي كردند.
اهل ذكر و توسل و توكل بود، منيت اصلا نداشت در همين ايامي كه به شهادت رسيد در عمليات كربلاي 1 در هواي 60 درجه اهواز كه آن زمان آقاي كوثري مسئول لشكر بود چندين بار ايشان با بيسيم گفته بود كه رضا تو دو روز هست كه توي خط هستي جابهجا شو كه بچههاي ديگر بيايند اما او ميگفت كه من مشكلي ندارم و سرحال هستم.
شهيد ممقاني و شهيد اصغر سفرخاني ميگفتند رضا دستواره هيچ وقت راه نميدهد كه ما نيروي كاري به خط ببريم و هر جا كه درگيري بود خودش اولين نفر در خط حاضر ميشد.
صبح روزي كه رضا دستواره شهيد شد قبل از رفتنش از كنار ما من او را با موتور ديدم و حرفش اين بود اگر همديگر را ديديم يا علي و اگر هم نديديم يا علي كه خبر پيچيد كه رضا دستواره شهيد شده است.
رضا دستواره با همه مسئوليتهايي كه در جبهه داشت هيچ وقت محيط او را عوض نكرد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰