وقتي 3000 کوموله و دموکرات خود را به حاج احمد تسلیم کردند/ حاج احمد برای همه كردها «برار» بود
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۴۴۸۰
مراسم یادبود حاج احمد متوسلیان در مریوان؛

وقتي 3000 کوموله و دموکرات خود را به حاج احمد تسلیم کردند/ حاج احمد برای همه كردها «برار» بود

ما کردها به هر کسی برادر نمی گوییم، مگر اینکه مردانگی اش برای ما ثابت شده باشد و حاج احمد برای همه ما «برار احمد» بود ...
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، مراسم سالگرد ربوده شدن حاج احمد متوسليان عصر امروز با حضور دوستان و همرزمانش در ميوان برگزار شد.
 
گزارش ذيل شرح اين مراسم بي نظير است:
 
برای سی‌امین سال حاج احمد رفته بود یعنی نیروهای اسرائیل او را برده بودند؛ بچه های تربیت شده حاج احمد از تهران چهار اتوبوس را به راه انداخته بودند تا در شهر حاج احمد و مجاهدت هایش مراسم یاد بود برگزار کنند و پیش مرگ های مریوان و شهرهای اطراف را هم خبر کرده بودند.

چند کیلومتر بیرون شهر تالاری در دانشگاه آزاد مریوان محل برگزاری همایش بود و بچه های سپاه مریوان با همکاری سپاه محمد رسول‌الله تهران بانی مراسم شده بودند؛ بعد از شروع مراسم همرزمان حاج احمد یکی یکی بالای سن رفتند و از شهید خاطره بیان می کردند و نوبت به فرماندار مریوان رسید، مردی دوست داشتنی که چند روز پیش در یادمان‌ های راهیان نور منطقه او را دیده بودیم.
 
وقتی پشت تریبون رفت به اين نکته مهم اشاره کرد که بیشترین شهری که در همکاری با بچه های سپاه موفق بود و مردم آن با نیروهای حاج احمد همکاری می کردند شهر مریوان بود؛ همچنین به نزدیکی شهر مریوان به مرز عراق اشاره کرد و بمبارن های بی وقفه دشمن را برای حاضران یادآوری کرد.

بعد از فرماندار مریوان نوبت به یکی از همرزمان قدیمی حاج احمد رسید که وقتی پشت تریبون رفت از همان ابتدا از پیش مرگان کرد، یاد کرد.
 
همرزم متوسليان: حاج احمد حقوق ماهانه اش را خرج مردم فقیر شهر می کرد
 
عنصر مشهود در جلسه، صمیمیت بچه های قدیمی سپاه مریوان با پیش مرگ ها بود؛ بعد از سال ها دور هم جمع شده بودند تا حال و هوای حاجی را زنده کنند؛ حاج احمدی که حقوق ماهانه اش را خرج مردم فقیر شهر می کرد؛ این ها همه سخنانی بود که هم رزم شانه به شانه حاج احمد تعریف می کرد.
 
وي گفت: وقتی هوای منطقه تاریک می شد تقریبا در هیچ مسیر و شهر کردستان امکان عبور و تردد وجود نداشت؛ اما در مریوان نیروهای حاج احمد شبانه‌روز در شهر تردد داشتند و هیچ مشکلی در شهر نبود و همه دلیلش هم این بود که حاج احمد و نیروهایش بر قلب مردم وارد می شدند؛ وقتی کوموله و دموکرات وارد شهر می شد مردم شهر سریع وضعیت را به حاج احمد گزارش می دادند و این همان رمزی بود که سپاه را پیروز میدان کردستان کرد.

داستان خروج حاج احمد از مریوان را هم تعریف کرد و گفت: وقتی حاج احمد متوسلیان قرار بود از شهر برود مردم و همه پیش مرگ‌ها پشت سر او گریه می کردند؛ فرماندهی که مردم را فرماندهی می کرد، نه با  فرمان و دستور بلکه فرماندهی و مدیریت قلب ها!
 
اما کمی هم گلایه داشت؛ همرزم کاک احمد می گفت: این همه که به بعد جدیت و خشم روحی حاج احمد اشاره می کنند و آن را نشان همه می دهند، در حق روح لطیف و مهربان او جفا می کنند.
 
او هیچ وقت مردم فقیر و تهی دست منطقه را فراموش نکرد و همیشه آنها را از درب سپاه با دستان پر راهی می کرد.
 
ماموستا فتاحي: زمانی که حاج احمد در منطقه بود 3000 نفر کوموله و دموکرات خود را به او تسلیم کردند 

ماموستا فتاحی از پیش‌مرگان کرد و همرزمان شهید بود و با آن زبان شیرین کردی اش آنچنان با حرارت از حاج احمد و انقلاب می گفت که هر کس نمی دانست فکر می کرد حاج احمد در کنارش  ایستاده و او دارد از او و کار هایش تقدیر و تشکر می کند؛ مثل خیلی هایی که امروز جلوی برخی مسئولان زنده از آنها تعریف و تمجید می کنند!

وقتی شروع کرد به صحبت سلامش را روانه شهدا و امام شهدا کرد و رفت سر اصل مطلب؛ آن قدر صمیمانه سلامش را نثار امام خامنه ای کرد که لحنش به ولایت‌بازان بی ولایت آتش می زد! از طرف خودش و همه پیش مرگ‌های کرد از ته دل به مقام معظم رهبری سلام کرد.
  
حالا نوبت حاج احمد بود، گفت که در زمانی که حاج احمد در منطقه بود 3000 نفر کوموله و دموکرات که فریب حرف های ضد انقلاب را خورده بودند خود را به حاج احمد تسلیم کردند و برای اثبات ادعای خود هم کارهای منحصر به فرد حاج احمد را یکی یکی بیان می کرد و اینکه یکبار در جاده دزلی یک پیرمرد را سوار ماشین می کند و او را به جای خود بر صندلی جلوی ماشین می نشاند و خودش پشت وانت می نشیند!
 
پیرمرد از گفت و حاج احمد و بچه ها برای او و خانواده اش غذا و نفت بردند؛ حاج احمد از دزلی تا ملخور که سه ساعت پیاده روی دارد را بدون ماشین و با بلند کردن دو گالن نفت طی می کند تا در دل آن پیرمرد و خانواده اش حاج احمد اسطوره ای بی بدیل باشد.
 
ماموستا که شافعی مذهب است دلیل نزدیکی کردها با حاج احمد یا همان کاک احمد را همین می داند؛ او می گفت ما کردها به هر کسی برادر نمی گوییم، مگر اینکه مردانگی اش برای ما ثابت شده باشد و حاج احمد برای همه ما برار احمد بود.

ادامه صحبت ماموستا رفت دنبال انقلاب و با لحنی خوش جوانان مجلس را خطاب کرد که بدانند دلیل پیروزی و امتداد راه این انقلاب از نظر او چه بوده است: اول اتحاد و حضور همه قوم های مردم ایران پای این انقلاب بود، هم کرد هم فارس و هم ترک و همه اقوام دیگر ایرانی. آن قدر روی این حرف تاکید کرد که می شد اعتقاد به آن را در حرف هایش باور کرد.
 
دومین عنصر پیروزی و امتداد این انقلاب را وحدت پیرامون شعار الله اکبر و امام حسین معرفی کرد و گفت: همه دشمنان این مردم و استکبار جهانی از شعار الله اکبر هراس و ترس عجیبی دارند و عنصر دیگر وحدت کلمه مردم ایران امام حسین است.
 
ماموستا که خود را شافعی مذهب معرفی کرد گفت: ما و همه شیعه ها عاشق امام حسین هستیم و همه ما اعتقاد داریم روزی فرزند امام حسین (ع) ظهور خواهد کرد و من نام یکی از فرزندانم را به نام او انتخاب کرده ام. 
 
عامل سوم پیروزی انقلاب ایران از نظر ماموستا رهبری امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری بود؛ این بخش را ماموستا خیلی عمیق تحلیل کرد، آنقدر زیبا انقلاب ها و حرکت های مردمی جهان را با انقلاب مقایسه کرد که هر کس نمی دانست، فکر می کرد ماموستا تحلیلگر سیاسی است! خیلی خوب می دانست که اگر حرکت های مردمی به سرانجام نمی رسند، تنها دلیلش نبود رهبری هوشیار و آگاه است.

ماموستا حرف هایش شیرین بود، اما آنجایش به دل نشست که درباره مذاکرات بغداد سخن گفت؛ او عنوان كرد: وقتی که در سوم خردادماه سالروز آزادی خرمشهر، ایرانی ها در کاخ صدام با غربی که هشت سال به واسطه صدام با ما جنگیده بود دیدار و مذاکره کردند، ما پیش‌مرگان همه احساس غرور کردیم و خیلی خوشحال بودیم و این را ثمره خون شهیدان و دعای مادران شهدا می دانستیم.
 
 
در آخر، ماموستا رفت سروقت چیزی که خیلی دوست داشت! گفت: جوان ها بدانید اگر مقام معظم رهبری نبودند امروز صدها بار انقلاب اسلامی از بین رفته بود؛ فتنه های دشمنان اینقدر در این سال ها زیاد است که بدون وجود ایشان از این گردنه های سخت هرگز عبور نمی کردیم.
 
ماموستا حرف امام را زنده کرد که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد و این بهترین حسن ختامی بود برای آن سخنان زیبا و دلنشین.

 
سردار برقی: حاج احمد خیلی از چند تکه شدن نیرو های لشکر 27 نگران و ناراحت بود
 
مهمان نهایی برنامه نیز از هم‌رزمان جاویدالاثر متوسلیان بود؛ سردار عباس برقی كه البته او بیشتر داستان لبنان و اتفاقات ارسال نیروها به آنجا را باز کرد؛ اما او هم نمی توانست از نقش بچه های پیش مرگ بگذرد.
 
او هم گفت که اگر بچه های پیش‌مرگ نبودند، بچه های سپاه کاری از پیش نمی بردند! چون منطقه نیاز به بلد راه داشت و بچه های سپاه اکثرا غیربومی بودند و با شرایط منطقه آشنایی نداشتند و در ابتدای امر با همکاری آن ها حاج احمد توانست منطقه را پاک‌سازی کند.

سردار برقی هم از اتفاقات بعد از آزادی خرمشهر گفت و اینکه حاج احمد خیلی از چند تکه شدن نیرو های لشکر 27 نگران و ناراحت بود و بخشی از نیرو ها در تهران، بخشی در جنوب و بخشی در لبنان بودند و توان عملیاتی بچه های لشکر 27 با این اتفاق بسیار کم شده بود.

سردار برقی خاطره جالبي از یک جوان در منطقه کردستان بیان کرد و اینکه شهدا زمان رفتنشان را می دانستند! او گفت كه نوجوانی با من کار می کرد و او را خیلی دوست داشتم؛ یک روز آمد پیش من و گفت: برادر برقی این شلوار من برای شما یادگاری چون من فردا ظهر سر اذان شهید می شوم! حاج عباس برقی هم با شوخی رو می کند به او و می گوید: برو بابا! هرکس از راه می رسه می گه من فردا شهید می شم! و با شوخی او را رد می کند.
 
فردا پشت بیسیم از روی تپه با حاج عباس تماس می گیرد و می گوید: حاجی جای شما خالی! یک بز کوهی شکار کردیم و داریم با بچه ها می خوریم! ساعت هنوز به ظهر نرسیده بود که حاجی پشت بیسیم می گوید: مگر قرار نبود فردا شهید شوی؟! چرا تا حالا زنده ای؟! در جواب به حاج عباس می گوید: من گفتم سر اذان ظهر شهید می شوم! بعد که گوشی را قطع می کند وقت اذان یک خمپاره سرگردان وارد سنگر دیده‌بانی جوان می شود و درجا به شهادت می رسد و این داستان بعد از سال ها هنوز هم حسرت حاج عباس را بر می انگیزد.

اين مراسم با مداحی کوتاهی از حاج رضا غزالی از دیگر همرزمان حاج احمد به پایان رسید و فضای بیرون سالن هم در نوع خود جالب بود؛ جایی که هم رزمان قدیمی و پیش‌مرگان کرد همدیگر را بعد از سال ها ملاقات می کردند در نوع خود بی نظیر بود.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار