کد خبر:۱۹۷۰۰۴
به یاد شهید جهادگر مهدی بهامیری؛
این روزها مادری عهد کرده که برای سلامتی پشت سر هیچ کس آب نریزد
زیر پایش نلغزید که بگويید اتفاقی افتاد میان آب! نه! مردانگی کرد و غرش رود نهراساندش، اما این روزها مادری عهد کرده که برای سلامتی پشت سر هیچ کس آب نریزد.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ آن روز که لباس سربازی تنت می کردی نگاه مادرت پر بود از شگفتی و مهربانی و تلفیق این دو حس، رنگ زیبایی بخشیده بود به نگاهش؛ تو بزرگ شده و قد کشیده بودی و او حالا باور می کرد، باور می کرد که پسرش سرباز شده، پسرش قد کشیده جلوی چشم هایش و او ندیده و حالا همه چیز انگار به یکباره روشن شده بود؛ چه دیدنی قد راست کرد پسرم!
آن روز که راهیت کرد و آب پشت سرت ریخت لبخند رضایت روی لبانش برق می زد؛ تو را دو سال دیگر داماد می کرد، آخ که مادرها چه حظی می برند از دامادی پسرک هایشان.
وقتی که محل خدمتت شد دانشگاه، آهی کشید از سر آسودگی؛ پسرکم جایش خوب است، کار دانشگاه، هنر و ادب و فرهنگ ...
شب به شب با نگاه تو قد می کشید و با خاطرات تو پا می گرفت.
حالا اما ...
حالا باید سر به زیر بیندازیم، قد خم کنیم با شکستت و بگويیم خدا صبرتان دهد! غم شما انگار غم ما، جای خالیت را در بسیج دانشگاه تاب نمی آوریم.
این روزها کابوس مادری شده است آب؛ چرا که تو میان آب وی را وداع گفتی، رفته بودی جهادی و برگردی قرار نبود بروی و تنهایش بگذاری.
ولی مادرم، پسرت مرد شده بود، درست دیده بودی! زیر پایش نلغزید که بگويید اتفاقی افتاد میان آب! نه! مردانگی کرد و غرش رود نهراساندش!
پرید تا جان آشفته ای را نجات دهد، نجات هم داد، اما آب همیشه آرام نیست! همیشه مهربان هم نیست!
این روزها مادری عهد کرده که برای سلامتی پشت سر هیچ کس آب نریزد.
رحمه للعالمین است خدا ... مهربانی کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
او یک گل بود،ودرآب کشته شد،من به او می گویم یک گل آبی،به یادپسرعموی عزیزم