«پس کوچه‌های شمرون»؛ بدون رويكرد و ميزانسن مشخص!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۷۸۲۰
نگاهي به فيلم‌هاي در حال اكران؛

«پس کوچه‌های شمرون»؛ بدون رويكرد و ميزانسن مشخص!

«پس کوچه‌های شمرون» تصمیم دارد به معضل اختلاف جوان‌ها با هم بپردازد؛ اما شیوه و رویکردش مشخص نيست و چرا میزانسن‌های فیلم این گونه است باز هم معلوم نيست ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ «پس کوچه های شمرون» جدیدترین ساخته کامران قدکچیان پس از فیلم هایی چون «سوغات فرنگ» (1384)، «فاصله» (1388) و «دختر شاه پریون» (1389) است.

ساخته های پیشین قدکچیان، چندان کارنامه پر و پیمان و قابل دفاعی را برای او رقم نزده است. فیلم های متوسط رو به پایینی که گاه در ایستگاه «سوغات فرنگ» به کلی به محصولاتی بی چفت و بست و درهم و مغشوش منتهی می شوند و گاه در «فاصله» به بساز و بندازی نايل می آیند و گاهی هم به بلای سانتی مانتالیزم سطحی و فیلمفارسی گونه‌ای از جنس «دختر شاه پریون» منجر می گردند.
 
او نشان داده است که در امر فیلمسازی یک نیم نگاه یا شاد هم تمام نگاه جدی به موضوع گیشه دارد و این گیشه نگری و بلیت محوری نه تنها وجه اقتصادی را به موضوع اصلی بدل می کند، بلکه رهاوردهای ساختاری و محتوایی هم بر فیلم و فیلمساز تحمیل می کند.

به عبارت دیگر کار به جایی می کشد که نوعی وفاداری و وامداری و رهانت خاص و عمیق و یکپارچه موضوع گیشه بر کلیت و جزئیت فیلم و فیلمساز سایه می افکند و همه چیز سینمای قدكچيان را تحت سیطره و تسلط خود می گیرد.

این وضعیت را می توان در کارنامه امثال جناب آقای قدکچیان دید.

همه چیز منظومه فیلمسازی این قماش افراد، در اتمسفر گیشه و جذابیت های کاذب رخ می دهد؛ حتی در جایی که موضوعی به ظاهر فرهنگی و پدیده ای فکری هم مد نظر باشد - چیزی مثل «سوغات فرنگ» که البته معلوم نيست جایگاه فرنگ در آن دقیقاً از کجا و با کدام محور و منظری است - باز هم این سیطره و تفوق و تسلط گیشه ای و کاذبیت «جذب مخاطب به هر قیمتی» دیده می شود.

و البته در همین اثر آخر هم؛ باز، کماکان.

مشکل اصلی به قول دوستان منتقد و صاحب نظر شاید - که نه، حتماً - فیلمنامه است، اما بی تردید یکی از ریشه ای ترین مباحث که گام اصلی منتهی به نوشتن فیلمنامه محسوب می شود، مقوله فکر و اندیشه مي باشد؛ اینکه نویسنده فیلمنامه با کدام اندیشه و در چه منظومه فکری می نویسد؟ او به چه می اندیشد و ذهنش درگیر چیست؟ دغدغه اش کدام است؟ درگیر چیست؟ چگونه؟ و چرا؟

«پس کوچه های شمرون» تصمیم دارد به معضل اختلاف جوان ها با هم بپردازد؟ با این شیوه و رویکرد؟

چرا میزانسن های فیلم این گونه است؟ جذابیت کاذب چهره های سینمایی در خدمت گیشه یا استعانت از مولفه های بصری برای روایت بهتر یک مقوله فرهنگی و اجتماعی؟

حرف حساب فیلم را از دل ادعاهای فرهنگی اش بیرون بکشیم یا از لابلای ادا و اطوارهای نخ نمایش درک کنیم و بدان پی ببریم؟

کلیشه عبدی و شریفی نیا و استخری که حالا دیگر می توان گفت بازیگرانی از دست رفته و سمبلکار و تکراری شده اند، چه دردی از سینمای رو به موت ایران را درمان می کند؟

این همه تعجیل و سمبل و کلیشه در دکوپاژ و چیدمان و بازی ها و روایت فیلم، مال چیست و چرا؟

و البته این کلیشه های نخ نما و مهوع فیلمفارسی های مد روز که روی فیلمفارسی های زمان شاه را سفید کرده اند!

حوزه هنری ظاهراً «پس کوچه های شمرون» را هم جزو فیلم های ممنوعه و در محاق کشیده خودش محسوب کرده و حاضر نیست آن را در سالن هایش نمایش دهد.

درست و غلط این تصمیم به کنار، فکرش را بکنید که تکلیف مخاطب این سینمای بی رمق و ملتهب و در بند محاق و بی کیفیت و سیاست زده و بی مخاطب و درگیر بحران های جورواجور، در این روزگار گرانی و تحریم و با هزار و یک مشکل دیگر چیست؟!

واقعاً امیدی هست؟
 
پربازدیدترین آخرین اخبار