کد خبر:۱۹۹۵۰۹
بررسی مدلهای تونس٬ مصر٬ لیبی و یمن؛
آيا سوریه مدل پنجم است؟
از آغاز تحولات خاورمیانه از اواخر سال 2010 تا امروز، چهار حکومت عربی دستخوش تغییر و دگرگونی شدهاند که از هر یک از آنان را میتوان به عنوان یک مدل سیاسی در دگرگونیهای خاورمیانه و شمال آفریقا یاد کرد.
گروه بینالملل «خبرگزاری دانشجو»، الله کرم مشتاقی؛ از آغاز تحولات خاورمیانه از اواخر سال 2010 تا امروز چهار حکومت عربی دستخوش تغییر و دگرگونی شده اند که از هر یک از آنان می توان به عنوان یک مدل سیاسی در دگرگونی های خاورمیانه و شمال آفریقا یاد کرد.
بسیاری از تحلیلگران ادامه تحولات این منطقه در آینده را تکرار مدل های موجود بر شمرده اند؛
مدل اول مربوط به الگوی کشور تونس است (Tunisia model)؛ در این الگو ارتش ضمن اعلام بی طرفی، عدم حمایت خود را از رئیس حکومت اعلام می کند، سامان سیاسی بدنه حکومتی دست نخورده باقی خواهد ماند و تنها رأس حکومت یعنی پادشاه، خانواده او و سران ارشد نه دستگیر و محاکمه بلکه به نوعی به تبعید خودخواسته (پناهندگی سیاسی) دست خواهند زد.
الگوی دوم مربوط به کشور مصر است (Egypt model)؛ تفاوت این الگو با مدل قبل مربوط به سرنوشت اشخاصی است که در رأس حکومت بوده اند. در مدل مصر به دلیل خشونت های اولیه حاکمیت، قدرتمند بودن نهادهای اجتماعی- مذهبی (نه لزوما مدنی)، افزایش بیش از پیش خشم مردم و در نهایت اعلام بی طرفی ارتش، امکان تبعید و فرار حکام منتفی می شود، چه آنکه به دلیل اهمیت فوق العاده کشور مصر و جدیت مخالفان حکومت هیچ کشوری حاضر به پذیرش این ریسک و ایجاد تنش در روابط آینده خود با این کشور تاثیر گذار در دنیای عرب و اسلام نیست.
در این مدل با انواع فشارهای خارجی سعی می شود نیروهای اصیلِ برخاسته از بطن جامعه به قدرت نرسند و یا اینکه به قدرت رسیدن آنها مشروط به «پایبندی نسبی» به منافع غرب در منطقه باشد.
الگوی سوم که غرب به دنبال نوعی «انتقام» در خلال اجرای آن علیه حکومت هدف است و به دردناکترین مدل برای حکام مشهور است، الگوی لیبی می باشد (Libyan model)؛ در این الگو ارتش و نیروهای نظامی به صورت جدی و کامل از حکومت جدا نمی شوند، درگیری های داخلی حالت فرسایشی پیدا می کند و تحولات به سرعت جنبه بین المللی می یابند در این مدل سعی می شود گستره درگیری ها از پایتخت فراتر رود و تمامی مناطق کشور را درگیر نماید.
تشکیل گروه اپوزیسیون سیاسی – نظامی و اعطای مشروعیت جهانی به آنها و تهدید به دخالت نظامی و نهایتاً انجام این دخالت از دیگر ویژگی های این مدل است.
در این مدل سعی می شود افکار عمومی را قانع سازد که اولا جنایات فجیعی «توسط حکومت» صورت گرفته است، ثانیا هیچ راه سیاسی برای خاتمه بحران وجود ندارد.
مدل چهارم که در صورت اضطرار غرب مایل است آنرا در مورد حکومت های همپیمان خود در منطقه به اجرا در آورد الگوی یمن است (Yemen model)؛ در این الگو رئیس حکومت نه تنها محاکمه و تبعید نمی شود، بلکه به عنوان فردی قلمداد می شود که به خاطر مصالح کشور حاضر شده است از قدرت کناره گیری کند.
علاوه بر این در این مدل ضمن آنکه دامنه شورش و اعتراضات بسیار گسترده است، بخش عمده ارتش کماکان جانب هیئت حاکمه را می گیرد علاوه بر این در الگوی یمن سعی می شود نیروهای جایگزین حکومت فعلی نیروهايی تندرو و خشونت طلب معرفی شوند که در صورت استقرار آنها در سامانه های حکومتی،ناامنی در کشور شیوع می یابد و نکته آخر اینکه تنها تغییری که در این مدل برای حکومت پیش می آید کناره گیری رئیس حکومت و پررنگ تر شدن نقش نهادهای مردمی (نه لزوما خودِ مردم) در کشور است.
بحرین، سرزمینی که نباید الگو شود
اگر چهار مدل پیش گفته الگوهای مطرحی هستند که در محافل علمی غربی نیز از آنها برای بررسی تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا یاد می شود و قدرت های غربی در تلاش هستند که این چهار مدل را تئوریزه کرده و در صورت رسیدن وضعیت کشورها به حد انفجار این چهار مدل را در آنها پیاده کنند تا از عواقب ناشناخته مدل های جدید در امان بماند.
بحرین کشوری است که با وجود آنکه تاثیر شدیدی از بیداری اسلامی منطقه گرفته است، اما غرب هیچ علاقه ای به پیاده کردن هیچ یک از مدل های ذکر شده در آن ندارد و مهمتر از آن تلاش دارد بحرین و مردم این کشور مدل جدیدی را در منطقه خلق ننماید.
در مدل بحرین ارتش و نیروهای امنیتی از حکومت جدا نمی شوند، بیشترین حمایت خارجی از هیئت حاکمه شکل می گیرد، جنایات صورت گرفته تا حد امکان انعکاس خبری نمی یابد و یا اینکه حواشی آن پخش نمی شود؛ به عنوان مثال تقریبا هیچ خبرگزاری عمده غربی خبر کشته شدن 20 نفر از شهروندان بحرینی بالای 65 سال و زیر 12سال را با استفاده از گازهای نیمه سمی منتشر نکرده اند.
در الگوی بحرین به دلایل مختلف هر گونه کمک رسانی لجستیکی به معترضان از خارج از کشور غیرممکن است. غرب علاقه مند است در صورت آنکه بحران بحرین به حد نهایت خود رسید، الگوی یمن را در این کشور پیاده سازد تا از خلق الگوی جدید و احیانا انتشار آن در دیگر کشورها جلوگیری شود.
پیاده سازی الگوی لیبی در سوریه
از میان الگوهای موجود، غرب در تلاش است الگوی لیبی را در سوریه به اجرا در آورد؛ به همین لحاظ سعی می کند پروژه های به اجرا در آمده در لیبی را گام به گام در سوریه حتی به صورت تصنعی به اجرا در آورد و صحنه لیبی و سوریه را مشابه جلوه دهد.
سعی در القای انجام جنایت توسط حکومت در سوریه مثل جنایاتی که در شهر حماء و الحوله توسط گروه های تروریستی انجام گرفت و به گردن حکومت انداخته شد، بین المللی کردن بحران سوریه و مشروعیت بخشیدن به اپوزیسیون این کشور به عنوان «نمایندگان مشروع سوریه در محافل بین المللی» و القاء این مطلب که هر گونه حرکت سیاسی داخلی، منطقه ای و بین المللی برای خاتمه یافتن بحران در سوریه غیر ممکن است، از حمله اقداماتي است كه مد نظر آنهاست.
در همین راستا محور غرب- ریاض- آنکارا تلاش دارند که اصلاحات سیاسی این کشور را بی نتیجه جلوه دهند و ضمن بی تاثیر بودن تلاش های اتحادیه عرب برای خاتمه دادن بحران، مأموریت بین المللی کوفی عنان را نیز بی تاثیر جلوه دهد و راه را برای تهاجم نظامی باز کند.
در جریان بحران لیبی، غرب چهار بار به تشکیل «گروه دوستان» اقدام کرد که انگلیس، فرانسه، ترکیه و امارات میزبان آن بودند در سوریه نیز همین سناریو با تشکیل «گروه دوستان سوریه» در ترکیه و فرانسه اجرا شده است.
محورهای ضدحکومت سوریه تلاش دارند اپوزیسیون سکولار سوریه را به عنوان نمایندگان مشروع این کشور پس از اسد معرفی کنند و از نقش گروه های بنیاد گرا و سلفی در این کشور بکاهند، از سوی دیگر غرب تمایلی به حذف سریع بنیادگرایان سوریه ندارد؛ چرا که به نیروی نظامی آنها برای مقابله داخلی با دمشق نیاز دارد؛ به عبارتی غرب بازی دوگانه ای را در میدان سوریه آغاز کرده است که عبارت است از پررنگ کردن اپوزیسیون ضعیف سکولار و طرفدار غرب و کمرنگ کردن نقش سلفی ها.
غرب کماکان با چهار مشکل عمده در قبال سوریه روبرو است
اول حمایت قاطع کشورهای قدرتمند منطقه ای و جهانی از سوریه، دوم ضعف اساسی اپوزیسیون سکولار سوری؛ به عبارتی غرب از آن می ترسد که فردای پس از اسد، «فردايی در دست بنیادگرایان» باشد، سوم جدا نشدن ارتش از بدنه حکومت و فراگیر نشدن نسبی درگیری ها در سراسر کشور و امید بیش از نیمی از مردم سوریه به اصلاحات سیاسی بشار اسد است و عنصر نهايی که غرب را از حمله به سوریه باز داشته است؛ اجرای استراتژی «خمپاره های سرگردان» در منطقه در صورت ناچار شدن بشار اسد است که در صورت چنین واقعه ای هر آن ممکن است که عربستان، قطر، لبنان، اسرائیل و ترکیه با حرکت های تلافی جویانه از سوی دمشق روبرو شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰