کد خبر:۱۹۹۵۹۴
به بهانه سالروز شهادت شهيد مصطفي مازح؛
اولين كسي كه به نداي امام خميني(ره) لبيك گفت
مصطفی برای انجام امر امام، از همه جهات خودش را مناسب میدید؛ تبعیت زبان، صورت و سیرت. مصطفی سه تبعیت داشت: لبنانی، فرانسوی و ساحلعاج پس ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سپتامبر 1988 بزرگترين اهانت به مقدسات مسلمانان روي داد. سلمان رشدي هندي تبار تبعه بريتانيا و عضو انجمن سلطنتي ادبيات انگلستان کتاب آيات شيطاني را به سفارش گيلون ريتکن، رئيس صهيونيستي انتشارات وايکينگ، با دستمزد بي سابقه 850 هزار پوند به رشته تحرير درآورد.
بعد از صدور حكم امام خميني (ره) مبني بر ارتداد و اعدام نويسنده اين كتاب موهن؛ سلمان رشدي طي 20 روز 13 بار محل زندگي خود را تغيير داد. فضايي بوجود آمده بود كه حتي همسرش از وي جدا شد و در مطبوعات او را فردي بزدل ناميدند و مصطفي مازح جوان بيست و يك ساله لبناني اولين كسي بود كه به نداي امام (ره) لبيك گفت ...
به بهانه سالگرد شهادت مصطفي مازح به گوشه اي از زندگي حماسي و وصيت نامه وي مي پردازيم.
مصطفی سومین روز ماه محرم سال 1347(ه.ش) در شهر کوناکری پایتخت کشور آفریقایی گینه به دنيا آمد. دو سال از عمرش می گذشت كه خانواده آنجا را ترك كرده و به ساحل عاج رفتند.
همان جا درس خواند. زبان فرانسه یاد گرفت. اما معلم خصوصی گرفتند تا مصطفی عربی را هم خوب بیاموزد. معلم، عربی را از روی نهجالبلاغه به او یاد مي داد. مصطفی با امیرمؤمنان(ع) انس گرفته بود. آنچه «علی (ع)» گفته است، با پوست و خونش عجین میشود. مصطفی بعداً حق شاگردی را خوب به جا آورد.
***
مکة مکرمه، سال ۶۴ حجاج ایرانی را وحشیانه به خاک و خون میکشند. غیرت مسلمانان به جوش میآید و امام پیام میدهند. مصطفی در ساحل عاج است. پیام امام را به همه میرساند و خودش بخشی از آن را مینویسد و به دیوار نصب میکند که: «باید هستههای مقاومت حزبالله در جهان تشکیل شود.» آرزوی مصطفی آن است که این هسته را تشکیل دهد و خود، عضو آن شود.
***
مصطفی سیزدهساله بود که برای اولین بار به لبنان رفت؛ «به وطن خوش آمدی!» این خوشآمدگویی را گلولههای توپ و خمپاره و آتش و خونریزی صهیونیستها به او گفتند.
مصطفی تمام وجودش آتش گرفت. مصطفی نوزده ساله بود که به لبنان سفر کردند و در آنجا ساکن شدند. مزرعه پدریاش محل زندگیشان شد و رفاه و آسایش … اما مصطفی تنها دنبال یک چیز بود: «تشکیل هسته حزبالله.»
***
سال ۶۷ ، صهیونیسم و آمریکا و انگلیس در جنگ با ایران مغبون شدند. چارهای میجستند. سلمان رشدی احمق قبول زحمت کرد و قلاده آنها را بر گردن گرفت و کتاب «آیات شیطانی» را نوشت.
امام فراتر از زمان و مکان بودند. سیاست در مشتشان بود؛ سلمان رشدی را «مرتد» و «واجبالقتل» خواندند و قاتلش را شهید. مصطفی درونش خروشید. امام، مقتدای مصطفی بود. پس «لبیک یا امام».
مصطفی برای انجام امر امام، از همه جهات خودش را مناسب میدید؛ تبعیت زبان، صورت و سیرت. مصطفی سه تبعیت داشت: لبنانی، فرانسوی و ساحلعاج؛ به سه زبان هم مسلط بود: عربی، فرانسوی، انگلیسی. همه جوانب را سنجید. مشغول جمعآوری اطلاعات از محل اختفای آن «مرتد» شد و سخت پیگیر کار. چند روزی هم آموزش نظامی و آشنایی با مواد منفجره را در «جبل صافی» لبنان دید. دیگر همه چیز مهیا شد.
***
«روح خدا به خدا پیوست.» مصطفی تمام وجودش سوخت. آب شد و اما هدفش: مصممتر حرکت کرد. همه چیز آماده بود. مصطفی به کسی حرفی نزده بود؛ حتی به همسرش که تازه چند روزی بود عقد کرده بودند. راهی سفر شد؛ انگلیس و هتلی که سلمان رشدی در آنجا زندگی میکرد.
مصطفی در طبقه پایینتر اتاق گرفت. دو ـ سه روزی ماند. رفت و آمدها را کنترل کرد. مواد منفجره را هم تهیه کرد. همه چیز آماده بود برای آنکه لبخندی بر صورت تمام اسلام بنشاند که به او مشکوک شدند.
***
نیروهای اطلاعاتی انگلستان از وجود جوانی عرب در هتلی که سلمان رشدی (نویسنده کتاب آیات شیطانی) به آنجا میرفت، باخبر شدند و پس از دستگیری، او را روی صندلی اتاقش نشانده و مقداری از مواد منفجره (که برای عملیات استشهادی علیه سلمان رشدی تهیه دیده بود) را به بدنش بستند و او را به شهادت رساندند.
مصطفی مازح، اولین شهید در راه اجرای حکم امام(ره) بود. دولت انگلیس، جنازه قطعهقطعه شده مصطفی را هشت ماه نگه داشت و از هر کس که او را میشناخت، در هر کشوری که بود، بازجویی کردند.
***
وصيت نامه:
بسم الله الرحمن الرحيم
تسليت عرض مي کنم به اسلام، به رزمندگان اسلام. به مردم مظلوم مستضعف. به مجاهدان در ايران و افغانستان در لبنان و فلسطين و به هر انساني که در راه حق الهي مجاهدت مي کند.
تسليت عرض مي کنم به زنان و مردان و کودکان. آنان که بزرگترين خسارت تاريخ بر آنها وارد شده، خسارت عظيمي است. خسارتي پر از اندوه و حسرت. خسارتي که از زمان دوازده امام نوشته شده است.
صبر پيامبران رفت… اين انسان مومن، شجاع، مخلص براي اسلام ، مخلص براي مردم خود و کسي که به ضمير خود وفادار بود.
آري پدر؛ اين انقلاب از افتخارات او بود. اين امام دوست داشتني. خميني بزرگ رحمت و رضوان خدا بر او باد… آري؛
آسمان هنوز براي اين رهبر مخلص اشک مي ريزد. ملائکه در سوگ اين امام ضجه و فرياد مي کنند… هرگز تو را فراموش نخواهيم کرد…
همانا خورشيد در آن روز خجالت زده شد و طلوع نکرد و ماه نيز ذوب خواهد شد… مردگان راه را براي تو باز خواهند کرد.
هيچ کس زندگي نخواهد کرد… هرگز هيچ کس نخواهد خنديد… و هرگز هيچ کس تو را تنها نخواهد گذاشت…
هرگز روزهاي مقدس زندگي با تو را فراموش نخواهيم کرد… فرمايشات تو را در هر زمان و مکان اجرا خواهيم کرد…
شجاعت تو را در هر زمان در برابر دشمنان به ياد خواهيم آورد. در روز برگزاري نماز در قدس شريف، تو را به ياد جهانيان خواهيم آورد.
با ياد تو هر دولت و مرامي را که مقابل اسلام بايستد، نابود خواهيم کرد. سعادتمندند کساني که تو را شناختند…
سعادتمندند کساني که از راه تو پيروي کردند. سعادتمندند کساني که به کلام تو گوش فرا دادند. و سعادتمندند کساني که به نام جمهوري اسلامي شما پرچم اسلام را برافراشتند.
اي امام عزيز … همانا من با تو پيمان مي بندم که هميشه در راه روشن تو خواهم بود و تحت اوامر نائب بر حقت سيد علي خامنه اي، بر اين راه روشن باقي خواهم ماند.
فرمايشات او فرمايشات تو خواهد بود. فکر و انديشه او همان فکر و انديشه تو و نظرات او همان نظرات تو خواهد بود. به درستي که تو شجاعت را به او آموختي و ما الان سرباز او هستيم، همانگونه که امر فرمودي.
باقي خواهيم ماند بر اين جمهوري اسلامي، جمهوري اسلامي والايي که براي حضرت مهدي (عج) ولي عصر زمان است. اي امام مهدي… آه اي آقاي من، اي فريادرس و نجات دهنده من.
آيا نمي بيني که چه حوادثي رخ مي دهد… شهدايي که بر زمين مي افتند. همانا دشمنانمان در حال آماده باش کامل هستند و نفرين خدايي زياد شده است. و خسارت بزرگي که گمان مي کرديم.
تا چه زماني اي آقاي من. تا چه زماني مي توانيم در برابر دشمن ستمگر بايستيم. العجل… العجل… اي نجات دهنده ما… بر ما رحم نما و به فريادمان رس.
منبع: نشریه امتداد، شماره 20
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰