وقتی مادر شهید گمنامی پس از 25 سال خنده بر لبانش جاری می‌شود
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۰۶۲۰
رشحه‌اي از بركات معنوي اردوهاي جهادي

وقتی مادر شهید گمنامی پس از 25 سال خنده بر لبانش جاری می‌شود

... با امروز می شود هفت روز که مادر شهيد گمنام گریه نکرده؛ درسته هفت روز پس از 25 سال. این همه سال منتظر بچه اش بوده و الان برو بچه های جهادی شدن فرزند تنی اش.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ مقام معظم رهبری در دیدار خود با جهادگران در 31 شهریور 89 می فرمایند «اینجور جوانى كردن، اینجور دوران عزیز و گرانبهاى جوانى را خرج كردن، براى هر كسى كه دوران جوانى را پشت سر گذاشته است، غبطه‌آور است». باید رفت و دید که چه چیزی برای بعضی از انسان ها، هر چقدر هم مقامات بالای عرفانی و معنوی و یا علمی و فرهنگی داشته باشند، غبطه آور می شود.
 
حضرت امام(ره) می فرمودند که جبهه ها دانشگاه است و در این عرصه هر کسی که درس خود را بهتر خوانده بود، لایق مراحل بالاتر جانبازی و اسیری گشت و هر که در این دانشگاه به عنوان شاگرد اول معرفی می شد، با مدال افتخار شهادت در بین خانواده خود باز می گشت و آن که بورسیه بهشت را می گرفت، لیاقت هم نشینی با سالار شهیدان را دریافت می نمود؛ یک راست به سمت لقاالله می شتافت و حتی برای خداحافظی در بین خانواده اش نیز باز نمی گشت و از او یادی می ماند و خاطره ای...
 
مادری نیز در این سال ها به یاد فرزند المپیادی خود که راهی سفر سخت ترین و شیرین ترین آزمون دنیا شده است، سال ها به نظاره می نشیند و به راه قدمش از آب اشکانش برای برگشتن مسافرش خرج می کند و هر روز منتظر لحظه ای و زمانی است که او از سفر باز گردد و باز گردد.
 
روزی جبهه دانشگاه بود و الان دانشگاه جبهه شده است. جبهه مقابله مستقیم و غیرمستقیم با دشمنی که با ابزار روز خود به حمله پرداخته است. برای مقابله با این دشمن نیاز به ادوات و تجهیزات پیشرفته ای می باشد که بتوان در برابر دشمن دفاع کرد و از سرزمین دل های جوانان و مردم کشور محافظت نمود. برای حضور در این جبهه نیاز به آموزش است و این آموزش عملی در شرایط خاصی باید صورت گیرد. شرایطی که بسی سخت تر و طاقت فرساتر از عملیات نظامی باشد.
 
اگر روزی می گفتند که هر چه در آموزش عرق بیشتری ریخته شود، در میدان جنگ خون کمتری بر زمین ریخته خواهد شد، حرف درستی بود و امروز اگر در محیط آموزشی عرق بیشتری ریخته شود، پشیمانی کمتری گریبان سربازان و افسران این جنگ را خواهد گرفت.
 
آری؛ حضور دانشجو در روستا به عنوان آموزشی در این عرصه می باشد تا خود را برای مقابله مستقیم با پیشترفته ترین ابزارهای جنگ امروز که مقابله بر روی افکار و عقاید می باشد، آماده می کند. مادری که با زبان آذری صحبت می کند، آمده و آب پشت سر فرزندانش می ریزد و برای آنان دعا می کند. مادری که برای رشد فرزندانش همه چیزش؛ یعنی فرزندش را هدیه کرد و صبر کرد.
 
دانشجویانی از این دیار با حضور در یکی از روستاهای محروم این کشور به آبادانی گوشه ای از نیازهای معنوی و مادی خود و مردم روستا همت گماشتند و روزهایی را به آموزش در این دوران و کوران جنگ فرهنگی پشت سر گذاشتند.
 
یکی از گروه های دانشجویی به یکی از روستاهای محروم رفته بودند و به تعمیر و بازسازی منزل پیرزنی اقدام کرده و چند روزی میهمان این مادر خسته و سرزنده بودند. مادر به فرزندان خود عادت کرده بود و برنامه روزانه خود را تغییر داده بود.
 
همه روستا می گفتند که این پیرزن هر روز دم دمای غروب جلوی درب منزلش را آب و جارو می کند و خود را برای بازگشت فرزند شهیدش آماده می کند و با اشک خود را دلداری می دهد. الان چند روز است که دیگر مادر اشک نمی ریزد و با زبان آذری و شیرین خود قربان و صدقه فرزندانش می رود. این مادر چپ و راست راه می رود و می گوید که بچه ام رو فرستادم رفته و الان چندتا بچه دیگه به جاش اومدن و دارن به هم کمک می کنند. مادر می گويد که عصای پیریم خوش اومدید و منتظر بودم که زودتر بیای ولی عیب نداره، الان هم که اومدی خوش اومدی.
 
امروز می شود هفت روز که مادر گریه نکرده؛ درسته هفت روز پس از 25 سال. این همه سال منتظر بچه اش بوده و الان برو بچه های جهادی شدن فرزند تنی اش. 
پربازدیدترین آخرین اخبار