صدای قطرات اشک عباس را شنیدم
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۰۹۵۷

صدای قطرات اشک عباس را شنیدم

مادر شهید بابایی مي‌گويد: شب بود و همه جا تاریک، چیزی دیده نمی‌شد، اما من صدای قطرات اشک عباس را که روی فرمان ماشین می‌افتاد می‌شنیدم.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، سمیرا حمیدی؛ شهید سرلشگر عباس بابایی در سال 1329 در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. وی دوره ابتدایی و متوسطه را در همان شهر گذراند و در سال 1358 به دانشکده خلبانی راه یافت و پس از دوره اموزشی مقدماتی به آمریکا رفت. بابايي در آمریکا جزو معدود افرادی بود که واجبات دینی خود را انجام می داد و به نشر آن احکام می پرداخت.
 
وی پس از اتمام تحصیلاتش به ایران آمد و هم زمان با ورود هواپیمای f14، به نیروی هوایی اصفهان منتقل شد و با اوج گیری مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل فداکار ارتش وارد میدان مبارزه علیه رژیم پهلوی شاه شد.
 
بابايي در دوران دفاع مقدس با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، اخلاص و ایثار خود را به عرصه تماشا گذاشت و در سال 66 به درجه سرتیپی مفتخر شد و در 15 مرداد همان سال برابر با عید قربان در یک عملیات برون مرزی به فوز شهادت رسید.
 
مادر شهید بابایی می گوید: هیچ وقت یادم نمی رود یک شب حدود ساعت 10 بود که از تهران آمد و مرا صدا کرد و گفت كه مادر بیا با هم برویم بیرون، من هم آماده شدم و رفتم سوار ماشین شدم. دیدم داخل ماشین چند بسته برنج و روغن است مرا برد داخل یکی از کوچه های تنگ و تاریک آخرهای های آباد سر کوچه ماشین را نگه داشت و چراغهای ماشین را روشن کرد و انتهای کوچه خانه ای را به من نشان داد.
 
گفت:مادر یک بسته روغن و برنج بگذار جلوی در آن خانه، فقط یک تک زنگ بزن و بیا. من هم همین کار را کردم و بلافاصله برگشتم، به نزدیکی های ماشین که رسیدم عباس چراغهای ماشین را خاموش کرد، من جایی را نمی دیدم و کم مانده بود به زمین بخورم، از دیوار گرفتم و به داخل ماشین امدم .گفتم چرا چراغها را خاموش کردی، گفت: مادر جان صاحب خانه در را باز کرد ترسیدم ما را ببیند و خجالت بکشد.
 
شب بود و همه جا تاریک، چیزی دیده نمی شد، اما من صدای قطرات اشک عباس را که روی فرمان ماشین می افتاد می شنیدم.
 
همسر شهید بابایی می گوید: روزی عباس را دیدم که پر از شوق و ذوق بود و صورتش از فرط خوشحالی برافروخته شده بود، علت خوشحالی اش را پرسیدم، گفت: امروز با عزیزترین کس دنیا دیدار دارم. بعد از دیدار با امام خمینی (ره)، شور و حال عجیبی پیدا کرده بود طوری که دیدار امام برای همیشه عمرش سرمایه ای شد که تا آخرین لحظات زندگی از آن لحظات و آن روز به عنوان شیرین ترین روز زندگی اش یاد می کرد.
 
دختر شهید بابایی می گوید: دو روز قبل از شهادت بابا بود که با هم و با اتوبوس به قزوین رفتیم، به منزل مادربزرگ که رسیدیم شام را خوردیم و من کنار سفره خوابم برد، صبح که بابا می رفت بالای سرم آمد و پیشانی ام را بوسید و پتو را سرم کشید، این آخرین بوسه ای بود که پدر به پیشانی من زد، هنوز یادش از خاطرم نرفته است.
 
چند روز بعد یکی از دوستان بابا زنگ زد و از من پرسید که از بابا خبری دارم یا نه؟ گفتم نه، بلافاصله با محل کار پدرم تماس گرفتم و از حال بابا پرسیدم، گفتند: به ما خبر داده اند که زخمی شده است، اهل خانواده نگران شدند دوباره زنگ زدم، این بار گفتند: به ماموریت رفته است، مادربزرگم ناراحت شد و گوشی را گرفت و گفت: خواهش می کنم حقیقت را بگویید، آنها هم گفتند: بابا شهید شده است.
 
گزیده ای از نامه ی شهید عباس بابایی در سال 1352 خطاب به همسرش
 
«...ملیحه جان همانطور که می دانی احترام به مادر واجب است. اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود، مادر است که همیشه به فکر فرزند یعنی جگر گوشه اش است ...
 
... ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها به نماز و روزه نیست، البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد. اگر دوستت تو را ناراحت کرد و بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن تا می توانی به دوستانت کمک کن و به هر کس که می شناسی و نمی شناسی خوبی کن، نگذار کسی از تو برنجد و ناراحت شود، هرگز به خاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.
 
... ملیحه جان در این دنیا فقط پاکی و صداقت، ایمان و محبت به مردم، جان دادن در راه وطن و عبادت باقی نمی ماند تا می توانی به مردم کمک کن، حجاب، حجاب را خیلی رعایت کن، شده نان خشک بخور ولی دوستت و فامیلت را که چیزی ندارد و یا بیچاره است کمک کن.
 
...ملیحه جان به خدا قسم به فکر تو هستم و می گویم ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد، هرگز اشتباه نکند و راه درست را انتخاب کند چون غیر از راه خدا راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد.
 
...اگر می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد، باید به حرفهایم گوش کنی، هرچقدر می توانی درس بخوان، خوب فکر کن و به مردم کمک کن و خوب قضاوت کن. همیشه از خدا کمک بخواه، حتما نماز بخوان، راه خدا را هرگز فراموش نکن ...
 
ملیحه مهربانم هر وقت نماز می خوانی برایم دعا کن.»
پربازدیدترین آخرین اخبار