کد خبر:۲۰۱۴۰۲
یک آزاده دوران دفاع مقدس:
جوانان امروز کمتر از جوانان گذشته آرمانگرا نیستند
یکی از رزمندگان جوان دوران دفاع مقدس که بیش از هفت سال از جوانیاش را برای آزادگی میهن صرف کرده است، تاکید کرد: کم کاری امروز بعضی، به خاطر کم توجهی جوانان به آرمانهاست، هرچند جوانان امروز کمتر از گذشته آرمانگرا نیستند.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از مشهد، 26 مرداد سال 69 دو سال بعد از پایان رسمی دفاع مقدس، مبادله اسرای بین جمهوری اسلامی ایران و عراق آغاز شد. مبادله ای که تا دهه هشتاد ادامه داشت و بسیاری از رزمندگان ایرانی، جبهه ای حق علیه باطل دیگری را بیش از چندین سال، در دل اردوگاه های بعثی صدام تجربه کردند.
علی موحدی یکی از رزمندگان و آزادگان هشت سال دفاع مقدس است که نزدیک به هفت سال از جوانی اش را در جبهه اسارت گذارنده است.
وی در سال 59 در سن17 سالگی به خواست خود به جبهه رفت و تا پایان سال 62 از خاک این کشور دفاع کرد. 20ساله بود که اسیر شد و در 27سالگی به میهن بازگشت.
موحدی ابتدا به عنوان رزمنده در جبهه حضور پیدا کرد. سپس مسئولیت هایی از جمله معاون گردان، مسئول گردان، مسئول اطلاعات عملیات، مسئول طرح عملیات، مسئول تیپ موسی بن جعفر و اطلاعات لشکر نصر را به عهده گرفت.
با خیلی از فرماندهان خراسانی دفاع مقدس همرزم بود، نام های سر بلند شهدایی همچون چراغچی، برونسی، رفیعی، کارگر و میرزایی؛ بیشتر با برونسی، رفیعی، عامل و میرزایی همراه بود به طوری که دو ماه قبل از اسارت همراه با شهید برونسی و عامل به خانه خدا مشرف شد.
علی موحدی که امروز مدیر مسئول موسسه فرهنگی پیام آزادگان است، در گفتوگو با «خبرگزاری دانشجو» از دوران دفاع مقدس و مسیری که منتهی به کسب مدال پر افتخار آزادگی شد، سخن گفت که مشروح آن در ادامه آمده است:
همه برادران و پدرم در جبهه بودند
من، پدر مادر کاملا مذهبی و انقلابی داشتم که از جبهه رفتن من کاملا استقبال کردند، راضی بودند و برایم دعا می کردند.
پدرم و شش برادرم که همه مردان خانواده بودند، در جبهه حضور داشتند. حتی مادر و دو خواهرم به همراه همسران برادرانم هم پشت جبهه فعالیت می کردند؛ یکی از خواهرانم، مادر دو شهید در اهواز است.
سه سال روزه قضای جبهه را در اسارت گرفتم
حال و هوای معنوی در جبهه خوب بود و این معنویت در ماه رمضان دو چندان می شد. در ماه رمضان به این علت که در جای مشخصی مستقر نبودیم، به علت عذر شرعی نمی توانستیم روزه بگیریم. خود من روزه های سه سال جبهه را در زمان اسارت گرفتم، البته در قرارگاهایی که می توانستم قصد10روز بکنم، روزه ها را می گرفتم.
در جبهه ها همه ماه ها، ماه رمضان و همه شب ها، شب قدر بود. اگر در حال حاضر به فردی بگویید تا آخر این هفته زنده ای، روح معنویت در او زنده می شود. مشکل ما میل به بقا و ماندن در این دنیاست و برای همین فضای معنوی تبدیل به فضای مادی می شود. فضای معنوی جبهه با آمدن ماه رمضان دو چندان می شد.
نحوه اسارت در عملیات خیبر
در عملیات خیبر فرمانده بودم. نیروها و رزمنده ها را جلو بردیم. شب عملیات انجام شد و در واقع لقاحی که باید بین دو نیرو انجام می شد، تحقق نیافت. از ترس اینکه فردا نیروها محاصره نشوند، نزدیک صبح دستور عقب نشینی داده شد و نیروها به دلیل کمبود قایق مجبور به درگیری با نیروهای بعثی شدند. در آخرین لحظات خودمان را به آب انداختیم. تقریبا نصف روز شنا کردیم و در آخر عراقی ها با بالگرد ما را شناسایی و اسیر کردند. عملیات خیبر در منطقه ای از هویزه در شمال جزیره مجنون رخ داد.
شکنجه ویژه برای روحانیون و پاسداران
شکنجه های نیروهای بعثی خارج از حد توصیف است. روحانیون و پاسداران را به اردوگاه های دیگر برده و شکنجه های ویژه می دادند.
یکی از شکنجه های معمول ضرب و شتم با کابل برق معروف به دالان مرگ که از بدو ورود دو طرف سربازان عراقی قرار داشتند. اسیر را که رها می کردند ضرب و شتم شروع می شد تا اسیر به انتها می رسید.
شکنجه های ویژه مثل وصل کردن برق، سوزاندن بدن با اتوی برقی، آویزان کردن به پنکه به صورت واژگون و ضرب وشتم در حالی که پنکه می چرخد، بود.
تربیت نیروی امداد در سلول های انفرادی
دو یا سه سلول تنگ و تاریک بدون امکانات و هوا با یک محفظه کوچک به اندازه دانه خرما بود که چند نفر را تا چند وقت، حتی 15 روز، بدون آب و غذا حبس می کردند. البته ما نیروی امداد داشتیم تا در نبود عراقی ها با نگهبانی از همان محفظه به بچه ها آب و غذا می رساندند تا بتوانند طاقت بیاورند.
ما تصور این را نداشتیم که آزاد شویم. همه ما خود را آماده کرده بودیم برای اعتقاداتمان در همان شرایط تا آخر عمر زندگی کنیم با این که بعضی از دوستان بیشتر از دو سال دیگر توان مقاومت نداشتند. خود من زمانی که اعزام شدم 75 کیلو ولی زمان بازگشت 48 کیلو بودم و این نشان می داد که بدن ما دیگر توان شکنجه نداشت.
آزاده دیروز، مبلغ امروز
28مرداد به کشور برگشتم. بلافاصله سعی کردم جای خود در جامعه را پیدا کنم. دوباره به فضای تحصیل بازگشتم. در طی 10 سال 20 سفر به کشورهای مختلف مثل اندونزی، فنلاند، میانمار، آمریکا و مالزی برای تبلیغ داشتم. بعد از سفرها در دانشگاه مشغول به تدریس شدم.
جوانان امروز، کمتر از گذشته آرمانگرا نیستند
عملکرد بزرگترها را علت کم توجهی جوانان به آرمان ها می دانم. جوان خوب در هر برحه از زمان وجود دارد. جوانان همان جوانان و همگی آرمانگرا هستند حتی کمتر از جوانان دیروز نیستند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰