در بیان قطره‌ای از دریای معجزات دردانه امام رضا(ع)
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۱۰۸۳۷

در بیان قطره‌ای از دریای معجزات دردانه امام رضا(ع)

امام جواد(ع) داخل مسجد شد و در صحن آن درخت سدری بود که بار نمی‌داد. پس حضرت کوزه آبی طلبید و در زیر آن درخت وضو گرفت. پس چون مردم نزد درخت آمدند دیدند که ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ شیخ مفید و ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که چون حضرت جواد(ع) با ام الفضل زوجه خود از بغداد به مدینه مراجعت می فرمود چون به شارع کوفه به دار مسیب رسید فرود آمد هنگام غروب آفتاب بود پس داخل مسجد شد و در صحن آن درخت سدری بود که بار نمی داد پس حضرت کوزه آبی طلبید و در زیر آن درخت وضو گرفت و به نماز جماعت مغرب به جماعت ایستاد در رکعت اول بعد از حمد سوره نصر و در رکعت ثانی حمد و توحید خواند و تا پایان که از نماز فارغ شد پس لحظه ای نشست و ذکر خدا را بجا آورد و برخاست و نافله مغرب را بجا آورد پس تعغیب نماز خواند و دو سجده شکر بجا آورد و بیرون رفت پس چون مردم نزد درخت آمدند دیدند که بار داده میوه نیکویی را پس از آن سدر خوردند و شیرین یافتند و بی دانه پس مردم وداع کردند و حضرت به مدینه تشریف برد.
 
از شیخ مفید نقل است که فرمود از میوه آن درخت سدر خوردم و یافتم آن را بی دانه.
 
قطب راوندی روایت کرده از محمد ابن میمون که در ایامی حضرت جواد (ع) کودک بود و جناب امام رضا (ع) هنوز به خراسان نرفته بود سفری به مکه نمود من نیز در خدمت آن حضرت بودم چون خواستم مراجعت کنم خدمت آن حضرت عرضه داشتم که من می خواهم به مدینه بروم کاغذی برای ابو جعفر محمد تقی بنویسید تا ببرم.
 
حضرت تبسمی فرمود و نامه ای نوشت و من آن را به مدینه آوردم و در آن وقت دادم. حضرت به موفق فرمود که مهر از نامه بردار کاغذ باز کن پس موفق مهر از کاغذ برداشت و آن را گشود مقابل آن جناب پس حضرت آن را ملاحضه کرد آنگاه فرمود ای محمد احوال چشمت چگونه است عرض کردم یابن رسول الله علیل شده و بینایی از او رفته پس حضرت دست مبارک را بر چشمان من کشید و به برکت آن حضرت چشم من شفا یافت.
 
در کشف الغمه از قاسم بن عبدالرحمن روایت کرده است که گفت من زیدی مذهب بودم وقتی رفتم به بغداد، روزی در بغداد بودم دیدم مردم در حرکت و اضطرابند بعضی می دوند و بعضی به بلندی می روند پرسیدم چه خبر است؟ گفتند ابن الرضا ابن الرضا.
 
ایستادم ناگاه دیدم آن حضرت پیدا شد سوار بر استری با خود گفتم لعن الله اصحاب الامام یعنی دور باد از رحمت خدا گروه امامیه هنگامی که اعتقاد کردند که خداوند طاعت این جوان را واجب گردانیده تا از خیال من گذشت حضرت رو به من فرمود: یا قاسم بن عبد الرحم ابشرا منا واحدانتبعه انا اذلفی ظلال و سعر... دوباره در دل گفتم او ساحر است دیگر بار رو به من کرد و فرمود: القی الذکر علیه من بیننا هو کذاب اشر...آنگاه که حضرت از خیالات من خبر داد اعتقادم کامل شد و به امامت او اقرار و اذعان نمودم که او حجت الله است بر خلق(این دو آیه مبارک در سوره قمر است.)
 
شیخ کلینی و دیگران روایت کرده اند از محمد بن ابی العلاء که گفت شنیدم از عیسی بن اکثم قاضی سامر بعد از اینکه آزمودم او را در مناظره با او محاوره نمودم و مراسله کردم او را و سوال کردم از علوم آل محمد (ص) یحیی گفت: روزی در مسجد پیغمبر وارد شدم طواف می کردم به قبر مبارک دیدم محمد بن علی الرضا را که طواف می کند به قبر مبارک پس مناظره کردم با آن حضرت در مسائل که نزد من بود یعنی آنها را خوب می دانستم پس جواب آنها را فرمود آنگاه گفتم به آن حضرت که والله من می خواهم یک مسئله از شما بپرسم و خجالت می کشم از آن حضرت فرمود من خبر می دهم تو را به آن پیش از آنکه از من بپرسی آن را و آن این است که می خاهی بپرسی از من از امام گفتم بلی همین است سوال به خدا سوگند.
 
فرمود منم امام گفتم علامتی می خواهم، در دست آن حضرت عصایی بود عصا به نطق در آمد و گفت همانا مولی من امام این زمان است و او است حجت.
 
در بعضی دلائل آن حضرت است: و نیز روایت کرده از عماره بن یزید که گفت: دیدم امام محمد تقی (ع) را پس گفتم به آن حضرت چیست علامت امام یابن رسول الله؟ فرمود امام آن است که این کار را بجا آور پس گذاشت دست خود را بر سنگی پس ظاهر شد انگشتانش در آن. راوی گفت پس دیدم آهن را می کشید بدون آنکه در آتش آن را بگدازد و سنگ را با خاتم خود نقش می کرد و این قطره ای بود از معجزات مظهر جود و کرم.
 
منبع: منتهی الآمال
 
پربازدیدترین آخرین اخبار