«اشك ها و لبخندها»؛ بازي ديالوگ هاي جذاب و تيپ هاي محكم
حسن فتحي، كارگردان گزيده كار و خوش سابقه سينما و تلويزيون، كارنامه خاطره انگيزي را تاكنون براي مخاطبانش در هر دو رسانه سينما و تلويزيون به بار نشانده است، هنوز هم مي توان اولين كار تلويزيوني به چشم آمده فتحي يعني «شب دهم» را نقطه شروع جدي و محكم و سترگ و در عين حال نقطه اوج هنرنمايي او در درام پردازي و روايت سازي و داستانگويي جا ندارد و نرم و خوش سليقه و دوست داشتني دانست.
«شب دهم» يادآور حسي عميق و سرشار از روبرو شدن با يك روايت منسجم و بسيار تاثيرگذار بود كه مخاطبان جدي و معتبر يافت. اينگونه مي توان گروه مخاطبان را جدي و معتبر دانست.
همچنان كه شب دهم با يك روبرويي خوب داستاني و روايت گري جذاب ايراني، توانست با نقطه ثقل فضاي روحي- رواني مخاطبش در گستره مضمون داستاني فيلم درگير شده و آن را به خوبي و رهايي در جايگاهي آرامش بخش و گيرا و جذاب بنشاند.
شب دهم حالا ديگر پس از گذشت سال ها تبديل به يك نوستالژي با پاياني بسيار تراژيك و در عين حال بسيار عاشقانه و البته عارفانه شده است.
فتحي پس از شب دهم با ازدواج به سبك ايراني، مدار صرفه درجه، ميوه ممنوعه، و اخيراً با فيلم سينمايي عجيب و نسبتاً خارق العاده «پستچي سه بار در نمي زند» به حركتي در مدار روايت گري و مضمون سازي واهيانه و ديالوگ پردازي منحصر به فردش ادامه داده است.
اتفاقاً آنچه در سريال اخير فتحي «اشك ها و لبخندها» هم متنابهي دارد همين نوع فضاسازي ملهم ايجاد «تيپب» ها و «شخصيت» هايي است كه مي توان گفت بخش مهمي از بار فضاسازانه آنها بر ديالوگ هايشان استوار است.
اساساً ديالوگ ها در كارهاي فتحي و فاصله كار اخيرش جلوه تام و تمامي دارد و به نوعي رنگ آميزي سبك گرايانه و مكتب سازانه در آثار فتحي دارد. پيش از اين و در قامت پيشكسوتي ماندگار و خاص و تكرار ناپذير مي توان به شكل و شمايل و نمود و نماد همين شيوه و روش در آثار مرحوم علي حاتمي اشاره كرد، دقيقاً نقش ديالوگ ها در بازشناساندن آدم هاي آثار علي حاتمي چه در قامت تيپ ها و چه در هيئت شخصيت ها نقشي بي بديل و كارا و البته مفيد در ايجاد فضايي دوست داشتني و شديداً جذاب و نوستالژيك بازي مي كند.
«اشك ها و لبخندها» يك داستان جمع و جور در لوكشيني جذاب و با متريالي به نسبت داستان و سريال بالا همچون شهرك سينمايي و .... دارد كه آدم هايش با همان نمادهاي آشناي آثار فتحي حضوري ديگر باره مي يابند.
بازي خوب گوهر خيرانديش در نقشي بديع و نو، يك زن لوطي مسلك با همان گويش ها و ويژگي هاي شخصيتي- جلوه اي خاص به اثر بخشيده و ميزانسن كار نسبتاً درست و به جا از آب درآمده است. حضور مهدي هاشمي كه خاطره بازي هاي اثر گذار و به ياد ماندنيش در كارهاي همچون روزگار قريب و .... هنوز در يادها مانده است، همان بازي روان و يكدست و خوب را در كار اخير فتحي هم به نمايش گذاشته است.
فقط اي كاش وجوهي جدي تر هم به متريال مضموني و داستاني اثر افزوده مي شد تا كار اشك ها و لبخندها به لحاظ محتوايي اثرگذاري وسيع تر و جلوه معنايي متنابه تري مي يافت./انتهاي پيام/