هامونيسم!
محمدرضا محقق:
هم آنچنان كه در ساير نوشتهها و يادداشتها و مقالات و نقدهاي سينمايي و رسانهاياش، گرچه نميتوان وجه متسلط گونه آويني بر سينما را انكار كرد، ولي جابهجا در گفتار او وجوه «شهودي» و بازتاب انديشه «ولايي»اش ديده ميشود؛ به نوعي شاهد بازخوردهاي ايدئولوژيك او در مصاف و مواجهه با متن سينمايي هستيم.
چرا و چگونه؟ خود متن گويا و جوياست؛ «بهترين آنچه را درباره فيلم هامون مي توان گفت بعدها از قول يك فرنگي به اسم سرژدني، سردبير سابق مجله «كايه دو سينما» در مجله سروش خواندم و ديدم آنچه كه من نوشته ام، في الواقع مي تواند شر باشد و حاشيه اي بر سخن اين فرنگي صاحب نظر در باب سينما،»
مطلبي كه در مجله مذكور آمده بود، اين بود: در نظر داشتيم عقيده سرژدني، سردبير سابق مجله كايه دو سينما و يكي از بهترين منتقدان فرانسه درحال حاضر را پس از اينكه وي فيلم سنگين هامون را ديد جويا شويم. بيست دقيقه از فيلم نگذشته بود كه وي از سالن خارج شد – مثل اينكه نتوانست سنگيني فيلم را تحمل كند، با كمال تعجب علت را جويا شديم:
به نظرم تمام جهان سومي ها يك هامون دارند و براي من هم كه در اطراف و اكناف دنيا زياد فيلم مي بينم، ديگر ديدن اين گونه كارها كسالت آور شده است. من تا امروز هامون تركي، هندي، پاكستاني، تايلندي، تايواني و... ديده ام و بالاخره امروز هم چشمم به هامون ايراني روشن شد شرط مي بندم اين يكي هم مانند ساير همقطارانش با آب تمام مي شود، آب هم كه سمبل پاك شدن است مگر نه؟!
اين آقا حق مطلب را ادا كرده است و كاش قبل از آنكه اين دسته گل به آب داده شود و هامون به اعتبار آنچه كه اصلاً نداشت جايزه بگيرد، آقاي سرژدني با داوران محترم جشنواره هشتم نيز جلسه اي مي گذاشت و مفاهيم بسيار سنگين (!) فيلم را براي آنها تفسير مي كرد.
خوب، حالا كه ديگر كار از كار گذشته است، اما چرا جهان سومي ها هامون مي سازند؟ بايد درباره اين سوال خوب فكر كرد؛ چرا كه سرنوشت ما به اين جواب بستگي مستقيم دارد.
جواب را بايد در گذشته تاريخي ملت هاي اين طرف كره زمين جستجو كرد و وضع كنوني آنها در برابر اين تمدن اروپايي، كه مي خواهد فرهنگ و تاريخ همه ملت هاي ديگر را مثل مرباي هويج روي كره پاستوريزه و نان تست شده بمالد و بخورد .... و خوب، در خيلي جاها، مثل تركيه و ژاپن موفق هم شده است./انتهاي پيام/