مژدگانی که گربه تائب شد
آخرین اخبار:
کد خبر:۳۱۷۱۶۴
موش و گربه - 2

مژدگانی که گربه تائب شد

لشگر موشها ز راه کویر / لشگر گربه از کهستانا
مژدگانی که گربه تائب شد
سرویس فرهنگی«خبرگزاری دانشجو»؛ در قسمت اول داستان «موش و گربه» اثر عبید زاکانی خواندید که گربه پس از کشتن و خوردن یک موش به سوی مسجد رفت و توبه کرد. موشی دیگر که در مسجد حضور داشت این خبر راش شنید و خوشحال و سرخوش، این خبر را به موش‌های دیگر رساند و موش‌ها در تدارک واکنش به این توبه قرار گرفتند.
 
اینک این شما و ادامه داشتان موش و گربه:
 
 مژدگانی که گربه تائب شد/ زاهد و عابد و مسلمانا
  بود در مسجد آن ستوده خصال/ در نماز و نیاز و افغانا
 
 این خبر چون رسید بر موشان/ همه گشتند شاد و خندانا
  هفت موش گزیده برجستند/ هر یکی کدخدا و دهقانا
  
برگرفتند بهر گربه ز مهر/ هر یکی تحفه‌های الوانا
  آن یکی شیشه شراب به کف/ وان دگر بره‌های بریانا
  
آن یکی طشتکی پر از کشمش/ وان دگر یک طبق ز خرمانا
  آن یکی ظرفی از پنیر به دست/ وان دگر ماست با کره نانا
  
آن یکی خوانچه پلو بر سر/ افشره آب لیمو عمانا
 نزد گربه شدند آن موشان/ با سلام و درود و احسانا
 
 عرض کردند با هزار ادب/ کای فدای رهت همه جانا
 لایق خدمت تو پیشکشی/ کرده‌ایم ما قبول فرمانا
 
 گربه چون موشکان بدید بخواند/ رزقکم فی السماء حقانا
 من گرسنه بسی بسر بردم/ رزقم امروز شد فراوانا
  
روزه بودم به روزهای دگر/ از برای رضای رحمانا
 هرکه کار خدا کند بیقین/ روزیش میشود فراوانا
 
بعد از آن گفت پیش فرمائید/ قدمی چند ای رفیقانا
 
 موشکان جمله پیش میرفتند/ تنشان همچو بید لرزانا
 ناگهان گربه جست بر موشان/ چون مبارز به روز میدانا
  
پنج موش گزیده را بگرفت/ هر یکی کدخدا و ایلخانا
 دو بدین چنگ و دو بدان چنگال/ یک به دندان چو شیر غرانا
  
آندو موش دگر که جان بردند/ زود بردند خبر به موشانا
 که چه بنشسته‌اید ای موشان/ خاکتان بر سر ای جوانانا
  
پنج موش رئیس را بدرید/ گربه با چنگها و دندانا
 موشکان را از این مصیبت و غم/ شد لباس همه سیاهانا
  
خاک بر سر کنان همی گفتند/ ای دریغا رئیس موشانا
 بعد از آن متفق شدند که ما/ می‌رویم پای تخت سلطانا
 
 
تا بشه عرض حال خویش کنیم/ از ستم‌های خیل گربانا
  شاه موشان نشسته بود به تخت/ دید از دور خیل موشانا
  
همه یکباره کردنش تعظیم/ کای تو شاهنشهی بدورانا
 گربه کرده است ظلم بر ماها/ ای شهنشه اولم به قربانا
 
 سالی یکدانه میگرفت از ما/ حال حرصش شده فراوانا
  این زمان پنج پنج میگیرد/ چون شده تائب و مسلمانا
  
درد دل چون به شاه خود گفتند/ شاه فرمود کای عزیزانا
  من تلافی به گربه خواهم کرد/ که شود داستان به دورانا
 
 بعد یکهفته لشگری آراست/ سیصد و سی هزار موشانا
 همه با نیزه‌ها و تیر و کمان/ همه با سیف‌های برانا
 
 فوج‌های پیاده از یکسو/ تیغ‌ها در میانه جولانا
 چون که جمع آوری لشگر شد/ از خراسان و رشت و گیلانا
 
 یکه موشی وزیر لشگر بود/ هوشمند و دلیر و فطانا
 گفت باید یکی ز ما برود/ نزد گربه به شهر کرمانا
  
یا بیا پای تخت در خدمت/ یا که آماده باش جنگانا
موشکی بود ایلچی ز قدیم/ شد روانه به شهر کرمانا
 
 نرم نرمک به گربه حالی کرد/ که منم ایلچی ز شاهانا
 خبر آورده‌ام برای شما/ عزم جنگ کرده شاه موشانا
  
یا برو پای تخت در خدمت/ یا که آماده باش جنگانا
 گربه گفتا که موش گه خورده/ من نیایم برون ز کرمانا
  
لیکن اندر خفا تدارک کرد/ لشگر معظمی ز گربانا
 گربه‌های براق شیر شکار/ از صفاهان و یزد و کرمانا
  
لشگر گربه چون مهیا شد/ داد فرمان به سوی میدانا
 لشگر موشها ز راه کویر/ لشگر گربه از کهستانا
 
 در بیابان فارس هر دو سپاه/ رزم دادند چون دلیرانا
 جنگ مغلوبه شد در آن وادی/ هر طرف رستمانه جنگانا
 
 آنقدر موش و گربه کشته شدند/ که نیاید حساب آسانا
 حمله سخت کرد گربه چو شیر/ بعد از آن زد به قلب موشانا
 
 موشکی اسب گربه را پی کرد/ گربه شد سرنگون ز زینانا
 الله الله فتاد در موشان/ که بگیرید پهلوانانا
  
موشکان طبل شادیانه زدند/ بهر فتح و ظفر فراوانا
 شاه موشان بشد به فیل سوار/ لشگر از پیش و پس خروشانا
  
گربه را هر دو دست بسته بهم/ با کلاف و طناب و ریسمانا
 شاه گفتا بدار آویزند/ این سگ روسیاه نادانا
 
گربه چون دید شاه موشان را/ غیرتش شد چو دیگ جوشانا
 همچو شیری نشست بر زانو/ کند آن ریسمان به دندانا
  
موشکان را گرفت و زد بزمین/ که شدندی به خاک یکسانا
 لشگر از یکطرف فراری شد/ شاه از یک جهت گریزانا
  
از میان رفت فیل و فیل سوار/ مخزن تاج و تخت و ایوانا
 هست این قصه عجیب و غریب/ یادگار عبید زاکانا
  
جان من پند گیر از این قصه/ که شوی در زمانه شادانا
 غرض از موش و گربه برخواندن/ مدعا فهم کن پسر جانا...!
پربازدیدترین آخرین اخبار