از ملت بزرگ ايران مي خواهم ما را به بزرگواري خود ببخشند
به گزارش خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»،در چهارمين دادگاه رسيدگي به اغتشاشات اخير سعيد شريعتي به نمايندگي از سعيد حجاريان به علت سختي تكلم نامبرده متن دفاعيات وي را قرائت كرد.
گفتني است سعيد شريعتي با درخواست از دانشگاهيان و نخبگان كشوري با قابل توجه قرار دادن دفاعيات سعيد حجاريان گفت: ما از آنها درخواست مي كنم به اين متن هم مثل ساير متون آقاي حجاريان توجه ويژه كنند.
متن كامل دفاعيات حجاريان بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
رياست محترم دادگاه
در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و وقايع پس از آن متاسفانه حوادثي رخ دادکه قلب همه دلسوزان سرنوشت کشور را بدرد آورد . از شعارهاي وهن آلود بگير تا قانون شکني هاي اشکار وصدمه به اموال شخصي وعمومي وحتي قتل وجرح تا کنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته وسايه کدورت خود را بر زلال چهل ميليون راي مردم افکند ودشمنان اين مرز وبوم را به طمع خام انداخت که شايد بتوانند از اين وضع گل آلود ماهي مراد را سيد کنند .
من به شخصه خود را از اين همه جور وعدوان که بر مردم ونظام اسلامي مان رفته بري ميدارم وانزجار وتنفر خود را از کليه تحرکات که امنيت کشور را به خطر انداخته ابراز ميکنم . کشور عزيزمان ايران در منطقه پر تلاطمي قرار دارد ولااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق وغرب کشورمان در جريان است .از سويي ديگر بسياري از کشورها مدارج توسعه وپيشرفت را با شتاب طي مي کنند ودريغ است ايران که از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است ، هم پاي ديگران تعالي وترقي نيابد .
دشمنان با تحريم ها وتحريک هاي متعدد تلاش دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است وبايد هوشيارانه مانع رخنه در صفوف ملت شويم .
هر يک از ما اگر پارا از يک انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را که پشتوانه توسعه اقتصادي است متزلزل کنيم نزد وجدان خود ونسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار عالميان بايد انابه کنيم وطلب بخشايش نماييم .
من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتکب خطاهاي سهمگين شده ام که از آنها تبري ميجويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست وموجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب که مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي کنم .
هرچه گفتيم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم
اميدوارم اين سخنان که از دل بر آمده بر دل بنشيند اما اين کافي نيست ومن در تعاملات تنهايي خود ريشه ها وعلل موضع گيري هاي خود را واکاوي کرده ام که به طور اختصار به عرض ميرسانم :
طي ده پانزده سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده که حاوي بعضي از نظريات نامربوط به شرايط کشورمان بوده که قصد دارم بعضي از مهم ترين آنها را درين مجال بشکافم وعلت انحراف اين مواضع را تشريح کنم .
يکي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط کشورمان با تئوري ماکسوبر در باره ي سلطانيسم است که معتقد است بر بسياري از امپراطوري هاي شرقي اين شيوه از حکومت جاري بوده ويک حاکم پاتريمونيال تيولدار وتعدادي حاميان وي که هر کدام خيل عظيمي از تحت الحمايگان را يدک ميکشيده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمين مستقر کرده بودند.
قبل از اينکه به نقد اين نظريه در خصوص انطباق آن با شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نکاتي را متذکر شوم :
1- متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم وعليرقم گسسترش مراکز آموزشي عالي وکثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني ، متون آن از عمق چنداني بر خوردار نيست ومطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي شود.
2- حجم وسيعي کتاب بعد از انقلاب ترجمه شده که بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيک دارند ودر کنه آنها مي توان ردپاي مکاتب مختلف از مارکسيسم ارتدوکس تا نئوليبراليسم را مشاهده کرد واين کتب (وبايد اضافه کرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است .
3- علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج )که بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اکنون ميتوان مشاهده کرد که ديدگاه هاي پست استوراکتوراليسم ، پست مارکسيسم ، فمينيسم و انواع مکاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند .
عوامل مذکور بعلاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد که من هم بدون ديدگاه انتقادي بدام چاله اين علوم انحرافي در غلطيدم .اما شرايط ويژه اي که من را به اين سمت سوق داد عبارت اند از :
1- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مرکز تحقيقات استراتژيک برگزيده شدم در آنجا بود که فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي کار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس ودکتراي خود را در علوم سياسي اخذ کردم وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنکه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم.
2- با شروع موج اصلاحات وبخصوص تشکيل جبهه مشارکت که به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع مي رفت که بعنوان نظريه پردار دست بکار شوم وتحليلي علمي از شرايط جامعه ، دولت و نيروهاي سياسي عرضه کنم تا راهنماي عمل حزبي قرار گيرد با مقدمات فوق اکنون مي توانم توضيح دهم که چرا نظريه ماکسوبر نظريه پرداز آلماني قرن گذشته که مبناي تحليل هاي ما قرار گرفت هيچ ربطي به شرايط ايران ندارد.
4- ماکسوبر تجربيات خود را عمدتا از امپراطوري عثماني ، امپراطوري چين وامپرا طوري مغولهاي هندگرفته بود ويک نظريه عمومي بنام پاتريمونياليزم يا سلطانيزم وضع کرده بود وجه مشترک اين کشورهاي منطبق بر اين نظريه به شرح زير بود.
اولا) اين کشورها بصورت امپراطوري وسلسله هاي خانداني بودند.
ثانيا) اين امپراطوري ها ماقبل مدرن بوده وهيچ قانوني حاکم بر آنها نبود ودر راس آنها حکام خود کامه جلوس کرده بودند.
ثالثا) حکومت در اين کشورها از راه خون و وراثت مستقر مي شد وبه استلاح نظام هاي موروثي بودند.
رابعا) مردم بعنوان رعايا از کليه حقوق شهروندي محروم بودند وهمراه زمين خريد وفروش مي شدند .
با اين اوصاف انطباق نظريه ماکسوبر ، بر شرايط کنوني ايران کاملا نا بجا .بي ربط است چون :
اولا) جمهوري اسلامي ايران ، نظامي مابعد انقلابي است که مردمي رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند .
ثانيا) نظام ما داراي قانون اساسي مدوني است که در آن حق حاکميت ملي به رسميت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعيت .
ثالثا) حکومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود بلکه خبرگان مبعوث مردم هستند که در هر زمان اعلم اعدل واشجع مجتهدين را که مدير ومدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب ميکنند.
رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد وبدين لحاظ حکم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اکرم (ص) مي باشد.
بنابر اين ملاحضه مي شود که نظريات ماکسوبر در ايران کنوني هيچ کاربردي ندارد ومن از سر غفلت بدون نگاه انتقادي به اين نظرات آنها را به شرايط کشورمان تعمين دادم .
رياست محترم دادگاه
چنانچه ملاحضه فرموديد کار بسط نظريات نامنقّح و عدم تلاش براي يافتن تئوري هاي بومي که با شرايط ايران انطباق داشته باشد مي تواند چه نتايج سهمگيني را به بار آورد که اين موضوع موجب عبرت جدّي براي تمام دوستان دانشگاهي وفعالان سياسي است . وظيفه اين عزيزان به عنوان نخبگان جامعه آن است که حربه نقد را عليه همه کس بکار ببرند ولو بزرگترين انديشمندان شناخته شده جهان باشند و بسيار با احتياط و هوشمند به بومي کردن نظريات بپردازند به صرف اينکه فلان استاد ويا فلان کتاب مرجع ، مطلبي را نقد کرده است بسنده نکنند وتا يقين پيدا نکرده اند از اين نظريات در عمل استفاده نکنند.
همچنين شوراي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي کشور همه در اين انحراف بيتقصير نيستند . با اينکه مکرراً هشدار داده شده که علوم انساني با علوم دقيقه تفاوت دارد و بسياري از حربههاي ايدئولوژيک در پوشش علوم انساني عرضه ميشوند متاسفانه شاهديم بجاي دقّت در کيفّيت اين علوم هر ساله بر کميت مراکز آموزشي عرضه کننده آن افزوده مي شود ، اوائل انقلاب شايد چهار پنج دانشگاه دولتي بيشتر نداشتيم که تا حّد اکثر در حد فوق ليسانس براي اين علوم ، دانشجويان محدودي تربيت ميکردند امّا امروزه در هر شهري دانشگاه دولتي وآزاد و پيام نور وخصوصي تا مدارج بالا تربيت دانشجو مشغولند بدون آنکه به محتواي نادرست عرضه شده توجهّي کنند.
گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد که يک نمونهاش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم که به اموال عمومي وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد ودها کشته وزخمي بجا گذاشت وطمع بيگانگان را بر انگيخت .
سياسيون وفعالان سياسي هم در اين قضيه مسئولند اين گروه هرچند در عرصه نظريه پردازي معمولا نقشي ندارند اما در جهت عملياتي کردن و به اجراء در آوردن تئوري ها نقشي بس مهم ايفا ميکنند وسازمانهايي در جهت اهداف منبعث از تئوري ها بجود آورده راهبري ميکند واين امر خطيري است . چه بسا يک لغزش از آن به اضعاف مضاعف در جامعه بازتاب يابد چون اينان مرجع سياسي بخش هايي از مردم هستند وهرگونه تزلزل موضع آنان در سطوحي بازتاب مي يابد.
همانگونه که مراجع ديني لغزششان خطير است و به قول معصوم (ع) "انکسار العالم کانکسار السفينه تغرق وتغرق" (شکستن دانشمن مانند شکستن کشتي است که هم خودش غرق مي شود وهم عده اي را غرق مي کند ) لذا سياسيون بايد متوجه تئوري هايي که منشاء استراتژي عمل سياسي آنهاست باشند.
اما عده اي از فعالان سياسي عالما عامدا با توجه به پيامدهاي يک نظريه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه مي دهند که اينجا بر مسئولين ذيربط است که با پيگيري شواهد وقرائن ردپاي اين گونه افراد را پيگيري کنند وقانون را در مورد آنها اجرا نمايند.
مثلا در حوادث اخير شعارهايي سر داده شد که هر کس ذرهاي عرق وطن پرستي ودغدغه وحدّت ملي وشرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقي وتوسعه کشور باشد آنها را بر نمي تابد ومنزجر مي شود.
معلوم است وقتي همه دلسوزان نظام از بعضي حرکات وسخنان وشعارها مشمئز مي شوند لابد محرکين اين ماجراها حرکتي دشمن شاد کن انجام داده اند اگر نگوئيم خود از دشمن دستور گرفته اند.
*نتيجه گيري
از مجموعه مباحث پيش گفته شده مي توان استنتاج کرد که احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي قيد وشرط نظريات آنان مي شود وحضرت امام (ره) به ما آموختند که روي پاي خود بايستسم ومقهور شرق وغرب نشويم ورمز توفيق ما تا کنون همين بوده است . البته ما در علوم تجربي ودقيقه اين نکته را خوب يافته ايم و دانشمندان جوان ، از زمان جنگ به اين سو دستاوردهاي چشمگيري داشته اند اما در زمينه علوم انساني آنچنان که بايد وشايد فعاليتي نکردهايم ويکي از روزنه ها ورخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان از اين ناحيه بوده است که به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي کشور محسوب مي شود . البته موضوع اگر فقط يک نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست که نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيک هستند و قادرند به استراتژي وتاکتيک تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي کشور صف آرايي کنند وآن را به چالش بکشند.
زماني مارکسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف کشيده بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد وخود را بعنوان برترين دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي کند اگر بناست ما در مقابل اين مدعيان سرخم کنيم چه احتياجي به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثي بود.
در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز ، ماکسوبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد که در حوادث اخير ديديم که هم امنيّت ملي را به خطر انداخت و هم در ارکان توسعه اقتصادي تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم ونقاط اعوجاج وانحراف را شناسايي کنيم.
اگر اين کارها صورت نگيرد با گردنههاي صعب العبورتري روبرو وخداي ناکرده به فتنههائي دچار خواهيم شد که گرد وغبار آن اندکي اهل بصيرت همه را کور خواهد کرد فتنههايي که به تعبير قرآن "واتقوا فتنه لا تصيّبن الذين ظلموا منکم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب "(سوره انفال آيه 25) ويا به تعبير ديگر "الفتنه اشد من القتل" (سوره بقره آيه 191).
در اينجا لازم مي دانم دونکته را در انتهاي عرايضم بعنوان تکمله ذکر کنم.
دوستان مطلعند که من از ابتداي تاسيس حزب مشارکت عضو شوراي مرکزي آن بوده ام ودر کنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام وشايد يکي از مراجع فکري ونظريه پردازان اين حزب به شمار بروم از آنجا که نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب وبخصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي – عقيدتي) بجاي گذاشته ومن در تاملات تنهايي خود آن را منافي ومغاير با مشي حضرت امام (ره) وقانون اساسي ومرامنامه حزب يافته ام وهمين امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ايام انتخابات اخير ميدانم استعفاي خود را از حزب مشارکت اعلام داشته وديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.
و نکته دوم آنکه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام کرده واگر از سر تقصير يا قصور به ارکان نظام جسارتي روا داشتهام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران که اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم که همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.
واز اينکه رياست محترم دادگاه به اينجانب فرصت دادند که عرايضم را مطرح نمايم تشّکر وافر دارم.
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين
سعيد حجاريان
/انتهاي پيام/