تداعي معنا در تلاقي بازي هاي مهيج و خلاق فرمي
داستان فيلم چند لايه و تو در تو، با قيد زمان و مکان و شخصيتهاي به هم پيوسته و در هم تنيده است، (چه چيزي آنها را در هم ميتند؟ انسان و طبيعت؟ خواسته و ناخواسته؟ به دلخواه يا به اجبار؟) و در اين ميان، اين نگاه بيننده در پس پردهي رنگارنگ اين داستان است که از مراکش به مکزيک و از آمريکا به … - شايد به جهان انتزاعيتر از آنچه کارگردان توانسته در فيلم بگنجاند در حرکت است.
جهاني در پس پرده رنگ دنياي سينما و يا حتي نزديک و نزديکتر شدن به همان تعبير پيش آمده و در ايهام و ابهام گرفتار گشته؛ اما همگاني و همهجايي و همزماني «جهاني شدن»!
مشکلي نيست! ما مي توانيم نگاه فلسفي ژرف، تاريخمدارانه و بسيار کنجکاوانه به اين فيلم داشته باشيم و در عين حال ميتوانيم با نگاهي کاملاً غير فلسفي به تماشاي فيلم «بابل» بنشينيم.
شايد بپرسيد و تعجب کنيد که چرا در رديف کشورهاي به بازي کشيده شده در «بابل» نام «ژاپن» را نبردم، دليلش اين است که در ساختار معنايي و از شکل فيلمنامه خارج شده اين فيلم، حضور ژاپن، چندان پر رنگ نيست و يا شايد بتوانيم با جرأت و جسارتي بيشتر، ساختار پيرنگي دخترکان کرولال ژاپني و آن «اکس ترکاندنهاي» وسط خياباني را چندان معتبر و جدي فرض نکنيم، در هر صورت، آفتاب آمد دليل آفتاب! بي آن که قصد و نيتي خاص را در اينباره معتبر و موجود بدانم به شما سفارش ميکنم يک بار ديگر فيلم را ببينيد و لوکيشنها و شخصيتها، فراز و فرودها و اهميت داستان شان در حرکت فيلمنامه و جور چيني معناي جهانياش با حضور، آمريکا، مراکش، مکزيک، ژاپن و … را مقايسه کنيد.
براي بيننده بسيار جالب و نيز سوال برانگيز است که چگونه خواستگاه «جهاني شدن» در مدرنترين ورسيونش، يعني سينما، آن هم در مدرنترين (پست مدرنترين؟!) ورژنش، يعني ساختار درهم و طوفنده و پرآشوب فيلم «بابل»، ضمن بر ساختن يک پشتوانه تريلوژيمدار (به ويژه حضور برقآسا و بکر و نفسگير «21 گرم») با توجه به «ماوراء»، «اسباب غير» و اشارت دادن به نوعي « معجزه» ميماند.
در اخبار ديني و شرايع فلسفي و کلامي و حتي اخلاقي مذهبي، توجه به «اسباب باطني و غيبي» که در تار و پود اسباب ظاهري پنهان هستند و براي به مقصد رسيدن و به دست آوردن نتايج دنيوي، ظاهرترين ظواهرند، فراوان به چشم ميخورند و اين موضوع از ظريفترين و جذابترين موضوعات کلامي است که از آن به «قضا و قدر» هم تعبير ميشود؛ اما جداي از تعبيرات چند گانه، آنچه باقي ماند تعبير سادهي «مسير زندگي» است.
در برخورد با اين پرسشها که زندگي ما را در چه مسيري پيش ميبرد؟ بايد حواسمان را متوجه کدام عوامل و نگاههايمان را در پي چه عنصر محرک يا بازدارنده بگردانيم، توجه به «ماوراء» به نوعي رندانه و دقيق، براي ما جديتر ميشود.
از همه اينها گذشته فيلم «بابل» واقعاً از جلوههاي دوستداشتني و البته در خور و مهم، سينماي معناگرا و ماورائي برخوردار است./انتهاي پيام/