تداعي معنا در تلاقي بازي هاي مهيج و خلاق فرمي
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۲۹۳۲
نقد فيلم سينمايي ‌‍«بابل» ساخته الخاندرو گونزالس ايناريتو.(بخش دوم)

تداعي معنا در تلاقي بازي هاي مهيج و خلاق فرمي

در اخبار ديني و شرايع فلسفي و کلامي و حتي اخلاقي - مذهبي، توجه به «اسباب باطني و غيبي» که در تار و پود اسباب ظاهري پنهان هستند و براي به مقصد رسيدن و به دست آوردن نتايج دنيوي، ظاهرترين ظواهرند، فراوان به چشم مي­خورند و اين موضوع از ظريف­ترين و جذاب­ترين موضوعات کلامي است که از آن به «قضا و قدر» هم تعبير مي­شود.

داستان فيلم چند لايه و تو در تو­، با قيد زمان و مکان و شخصيت­هاي به هم پيوسته و در هم تنيده است، (چه چيزي آن­ها را در هم مي­تند؟ انسان و طبيعت؟ خواسته و ناخواسته؟ به دلخواه يا به اجبار؟) و در اين ميان، اين نگاه بيننده در پس پرده­ي رنگارنگ اين داستان است که از مراکش به مکزيک و از آمريکا به … - شايد به جهان انتزاعي­تر از آنچه کارگردان توانسته در فيلم بگنجاند در حرکت است.

جهاني در پس پرده­ رنگ دنياي سينما و يا حتي نزديک و نزديک­تر شدن به همان تعبير پيش آمده و در ايهام و ابهام گرفتار گشته؛ اما همگاني و همه‌جايي و همزماني «جهاني شدن»!

مشکلي نيست! ما مي توانيم نگاه فلسفي ژرف، تاريخ‌مدارانه و بسيار کنجکاوانه به اين فيلم داشته باشيم و در عين حال مي­توانيم با نگاهي کاملاً غير فلسفي به تماشاي فيلم «بابل» بنشينيم.

شايد بپرسيد و تعجب کنيد که چرا در رديف کشورهاي به بازي کشيده شده در «بابل» نام «ژاپن» را نبردم، دليلش اين است که در ساختار معنايي و از شکل فيلم‌نامه خارج شده­ اين فيلم، حضور ژاپن، چندان پر رنگ نيست و يا شايد بتوانيم با جرأت و جسارتي بيشتر، ساختار پيرنگي دخترکان کرولال ژاپني و آن «اکس ترکاندن­هاي» وسط خياباني را چندان معتبر و جدي فرض نکنيم، در هر صورت، آفتاب آمد دليل آفتاب! بي آن که قصد و نيتي خاص را در اين‌باره معتبر و موجود بدانم به شما سفارش مي‌کنم يک بار ديگر فيلم را ببينيد و لوکيشن­ها و شخصيت­ها، فراز و فرودها و اهميت داستان‌ شان در حرکت فيلم‌نامه و جور چيني معناي جهاني‌اش با حضور، آمريکا، مراکش، مکزيک، ژاپن و … را مقايسه کنيد.

براي بيننده بسيار جالب و نيز سوال برانگيز است که چگونه خواستگاه «جهاني شدن» در مدرن­ترين ورسيونش، يعني سينما، آن هم در مدرن­ترين (پست مدرن‌ترين؟!) ورژنش، يعني ساختار درهم و طوفنده و پرآشوب فيلم «بابل»، ضمن بر ساختن يک پشتوانه تريلوژي‌مدار (به ويژه حضور برق‌آسا و بکر و نفس­گير «21 گرم») با توجه به «ماوراء»، «اسباب غير» و اشارت دادن به نوعي « معجزه» مي‌ماند.

در اخبار ديني و شرايع فلسفي و کلامي و حتي اخلاقي مذهبي، توجه به «اسباب باطني و غيبي» که در تار و پود اسباب ظاهري پنهان هستند و براي به مقصد رسيدن و به دست آوردن نتايج دنيوي، ظاهرترين ظواهرند، فراوان به چشم مي­خورند و اين موضوع از ظريف­ترين و جذاب­ترين موضوعات کلامي است که از آن به «قضا و قدر» هم تعبير مي­شود؛ اما جداي از تعبيرات چند گانه، آن­چه باقي ماند تعبير ساده­ي «مسير زندگي» است.

در برخورد با اين پرسش­ها که زندگي ما را در چه مسيري پيش مي­برد؟ بايد حواس‌مان را متوجه کدام عوامل و نگاه­هاي‌مان را در پي چه عنصر محرک يا بازدارنده بگردانيم، توجه به «ماوراء» به نوعي رندانه و دقيق، براي ما جدي­تر مي‌شود.

از همه اين­ها گذشته فيلم «بابل» واقعاً از جلوه­هاي دوست‌داشتني و البته در خور و مهم، سينماي معناگرا و ماورائي برخوردار است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار