بيداري سنگين است...!
محمدرضا محقق - گروه ادب و هنر؛ «وقتي همه خوابيم»، آخرين ساخته کارگردان برجسته و توانا «بهرام بيضايي» را مي توان از دو جهت مورد بررسي قرار داد؛ نخست از جهت شکل و ساختار فيلم و فاکتورهاي سينمايي به کار رفته در آن و دوم، از جهت مضمون و محتواي فيلم و به عبارت بهتر مفهومي که سازنده فيلم قصد دارد با ساختن آن به مخاطبش بفهماند.
از نگرگاه نخست، فيلم آخر بهرام بيضايي- البته چنانچه همواره چنين انتظاري هم از او هست - فيلمي خوش ساخت و جذاب است که تمام مولفه هاي آن از بازي بازيگران گرفته تا چرخش دوربين و غيره انتظار مخاطب را به لحاظ ديدن يک فيلم خوب برطرف مي کند.
واضح است که رد حضور بيضايي به عنوان يک کارگردان حرفهاي و باتجربه و البته باسواد را مي توان در جاي جاي فيلم و در تمام تاثيرگذاري هاي آن تماشا کرد، اما آنچه که اين تاثير مثبت و قوي کارگردان را کامل مي کند عوامل حرفهاي در کنار کارگردان است.
بازيگران فيلم از دو جهت نقطه قوت فيلم به شمار مي روند؛ نخست از اين جهت که بازي بازيگران قوي و پربار است و ديگر اينکه حتي براي نقش هاي بي اندازه کوتاه هم (مانند روند مسافران و سگ کشي) از بازيگران حرفهاي استفاده شده، تا جايي که حسن پورشيرازي تنها در حد چند ثانيه و آن هم صدايش (بدون تصوير) در فيلم حضور پيدا مي کند.
اين نکته علاوه بر اين، اعتبار فوق تصور و يا به عبارت بهتر هژموني مثبت بيضايي را نيز مي رساند، بويژه وقتي مشاهده مي کنيم که در سينماي امروز ايران بازيگراني هستند که براي ايفاي نقش شان حتي حاضر نيستند مدل و آرايش مو و چهرهشان مطابق با نقش دستکاري شود.
نکته فرعي و خارج از موضوع بحث اين است که حيف است بيضايي با چنين اعتبار و قوتي هر 10 سال يک بار فيلم بسازد.
براي توضيح بهتر قوت بازيگري فيلم کافي است اشاره کنيم به فيلم در فيلم بودن «وقتي همه خوابيم»؛ يعني فيلمي در داخل فيلمي که ما مي بينيم در حال ساخت است و در اين فيلم ما دو نقش داريم (چکامه چماني و نجات شکوندي) که در طول فيلم چهار بازيگر آن را ايفا مي کنند. دو بازيگر توانا و حرفهاي که به مدد هنر و توانايي شان توسط کارگردان برگزيده شده اند (پرند پايا و ماني اورنگ) و دو بازيگر غير حرفهاي که مايه چنداني ندارند و تنها به ياري سرمايه سرمايه گذاران گردن کلفت فيلم و اعمال نفوذ تهيه کنندگان، جاي بازيگران برگزيده را مي گيرند (شايان شبرخ و خاطره مقبول).
ضمن احترام به مژده شمسايي و عليرضا جلالي تبار و ارج نهادن به خاطر بازي زيبايشان، اما فکر مي کنم بار اصلي بر دوش دو بازيگر ديگر فيلم (حسام نواب صفوي و شقايق فراهاني) است که بايد جلوي دوربين اصلي فيلم، حرفهاي بازي کنند و جلوي دوربين فيلمِ داخل فيلم، به صورت بي اندازه حرفهاي آماتور بازي کنند و نبود صلاحيت شان را به مخاطب بقبولانند.
البته به نظر مي رسد که انتخاب حسام نواب صفوي، با توجه به نقش هايي که پيش از اين بازي کرده و احتمالا از اساس، حال و هواي ديگري از بازيگري در سر دارد، براي بيضايي و گروهش نوعي ريسک بوده که به هر حال وي نيز نقشش را -قطعا به ياري کارگرداني بيضايي- به خوبي ايفا کرده و از پس آن برآمده است.
البته مي توان اين انتقاد را به بازي هاي «وقتي همه خوابيم» وارد کرد که برخي از آنها در لحظاتي به بازي در صحنه تئاتر شبيه است تا جلوي دوربين سينما؛ انتقادي که سالها پيش کساني به بازي مژده شمسايي در «سگ کشي» نيز وارد کردند.
اما جنبه ديگر «وقتي همه خوابيم» مضمون و محتواي آن است که احتمالا بيش از قسمت اول، يعني ساختار فيلم، حرف و حديث به همراه داشته است؛ مي نويسم احتمالا چون کاملا از حواشي احتمالي پيرامون اين فيلم بي خبرم، البته بدون کمترين علاقهاي به دنبال کردن اين حاشيهها.
مضمون «وقتي همه خوابيم» مي تواند تداعي کننده اين نکته باشد که سازنده فيلم در پي بيان چيز خاصي است. براي ما که با اين سينما سر و کار داريم و هر از چند گاهي فيلم هاي «بيانيهاي» و «شعارزده» را مي بينيم، شايد اين مفهوم ناخوشايند باشد. شايد کساني اين انتقاد را وارد کنند که ساخت اين فيلم، نوعي «نق زدن» بي مورد است و «توجيهي» براي نداشتن ايده فيلمسازي. يا اينکه وضع امروز سينماي ايران به هر چه نياز داشته باشد (مثل مديريت فرهنگي قوي يا کارگردانان باسواد و ...) نيازي به مرثيه خواني و شبيهخواني ندارد.
مي توان بحث مفصل و گستردهاي را باز کرد در باب اينکه آيا اين فيلم واقعا به دردها و مصايب اين سينما مي پردازد يا فقط نوعي «نق زدن» بي مورد است؟ آيا اين فيلم در پي نماياندن واقعيات پشت پرده سينما به مخاطبان است يا قصد دارد جمله معروف «نمي گذارند کار کنيم» را راحت طلبانه به مخاطب القا کند؟ و يا اينکه آيا اساس بحث درست است و بيضايي در پي بيانيه صادر کردن بوده يا صرفا قصد داشته فيلم بسازد تا مخاطب روي پرده فيلم ببيند و ديالوگ بشنود و از چرخش دوربين و طراحي صحنه و هنر تدوين لذت ببرد؟
با همه اينها نمي توان انکار کرد که غالب فيلم هاي بيانيهاي در سينماي امروز ما توسط کارگردانان کم شعور و بيسوادي ساخته مي شوند که تنها به خاطر وجود «روابط حسنه!» مي توانند فيلم بسازند والا کمتر مايهاي از فيلمسازي و کارگرداني در آنها موجود است؛ کما اينکه چنين فيلم هايي نيز جملگي فيلم هايي بي محتوا و غير قابل تحمل از آب در مي آيند.
با توجه به اين نکته حتي اگر با فرض شعارزده بودن «وقتي همه خوابيم» هم موافق باشيم و مضمون آنها را برنتابيم و محترمانه و يا نامحترمانه با کارگردان توافق نظر نداشته باشيم هم بايد بپذيريم که «وقتي همه خوابيم» بيانيهاش را خيلي شيک و حرفهاي صادر کرده و از اين جهت لااقل يک گام جلوتر از اين سينماست. (البته همه اين بند طولاني وصل به «اگر» در ابتداي جمله است)
سبک فيلمنامه نگاري بيضايي، خاص خودش است. گاهي دقت کردن در نکات ريز داخل فيلمنامههاي او نتايج جالبي به همراه دارد؛ مثلا يادم است سالها پيش مصاحبهاي خواندم با بيضايي درباره سگ کشي که در آن اشاره کرده بود به اينکه گاهي برخي موارد درون فيلمنامه به صورت ناخودآگاه وارد ذهنش مي شود و به فيلمنامه انتقال مي يابد (نقل به مضمون) مثل اشاره به سال تولدش در سگ کشي.
به خاطر دارم چند سال قبل بيضايي را تماشا مي کردم در صحنهاي از فيلم مستند «سرد سبز» (مستندي درباره زندگي و مرگ فروغ فرخزاد) که در آن وي در حال بازگو کردن خاطرات خود از روز مرگ فروغ بود: «.... فيلم انجيل به روايت متي ... اول يک فرد ايتاليايي داشت فيلم را توصيف مي کرد ... با آن زبان ايتاليايي که ... آدم با آن پرواز مي کند و بعد يک فرد ايروني به بدترين شکل و با بدترين زبان فارسي ... هکذا و فوق الذکر و اين جور کلماتِ دري وريِ ابلهانه ... داشت ترجمه مي کرد ...»
وقتي چکامه چماني به برگه آزادي اشاره مي کند و مي پرسد: «اين اسم رو چه جوري ميخوني؟» نجات شکوندي مي گويد: «زنداني فوق الذکر». به خوبي مي توان رد ذهنيت بيضايي در ساخت فيلمنامه را مشاهده کرد. بيضايي از به کار بردن چنين کلماتي (در زبان فارسي) بيزار و متنفر است. او براي توصيف نجات شکوندي، از زبان خودِ اين شخصيت، چنين عبارتي را به کار مي برد تا شکست خوردگي و درماندگي او را بقبولاند.
«وقتي همه خوابيم» را نه بايد تقديس کرد و نه بايد مورد هتک قرار داد. فيلم آخر «بيضايي» پر از حرف هاي گفته و ناگفته است. البته به شرط اينکه منصفانه ارزيابي شود./انتهاي پيام/