جناب ریگی! شما برای همیشه مهمان ما خواهید بود!
به گزارش «شبكه خبر دانشجو»، همشهري جوان در شماره اخير خود جزئياتي جديد از ماجراي دستگيري شرور شرق کشور، عبدالمالک ريگي را منتشر کرد:
زمان دستگيري ريگي چه جملاتي بين او و ماموران اطلاعاتي رد و بدل شد؟ چه كسي از حضور 16 مامور اطلاعاتي زن و مرد ايراني در پرواز معروف دوبي- بيشكك خبر دارد؟
«اين رفتار غير محترمانه شما با يك دانشجو در خارج از وطنش غيرانساني است». ريگي در فرودگاه بندرعباس وقتي با ماموران امنيتي ايراني مواجه شد. با اين جملات سعي كرد خودش را دانشجوي زبان فارسي معرفي كند و از مهلكه بگريزد.
او قبل از اين در پاكستان استرس سنگين فرار را چشيده بود و مي دانست كه اگر اين دفعه بتواند دروغي سرهم كند، شايد براي هميشه از دست ماموران ايراني فرار كند اما آخرين تلاشهاي سركرده گروهك جندالله بي نتيجه ماند و او براي هميشه مهمان ماموران امنيتي شد، متن مستندي كه مي خوانيد، ماجراي عمليات هاي خونبار ريگي و دستگيري پرماجراي عبدالمالك است؛ جنايتكار مشهور جنوب شرق ايران كه در آستانه 30 سالگي اين بار با دستگيرياش خبرساز شد.
***
طايفه ريگي ها در كنار ساير طوايف مثل شه بخش، شهنوازي، سالارزهي، گمشاد زهي و ملازهي نام مشهوري در جنوب شرق ايران هستند و حسابي خوشنام، مسئولان زيادي با اين نام خانوادگي در بخشهايي از استان مشغول به كارند اما يك استثنا نام ريگيها را بر سر زبانها انداخت؛ «عبدالمالك ريگي متولد 1358»؛ كسي كه تحصيلات كلاسيك نداشت و تنها چند سال در يكي از حوزههاي علميه اهل سنت مشغول به تحصيل بوده كه از آنجا هم به دليل شرارتهايش اخراج شد، جوانكي كه در 19 سالگي دست به اسلحه برد، گروهك تروريستي جندالله را تشكيل داد و 24 اسفند ماه 1384 در جاده زابل به زاهدان فاجعه منطقه تاسوكي را راه انداخت و همه را نگران كرد.
عبدالمالك و گروهش 23 ارديبهشت 1385 هم در محور بم به كرمان در منطقه دارزين، با بستن راه خودروهاي عبوري 34 نفر را كشته و تعدادي را زخمي كردند و عدهاي را به اسارت بردند.
تيم ترور ريگي منطقه سيستان و بلوچستان، 13 بهمن 85 ساعت 19 و 45 دقيقه چهار مامور گشت نيروي انتظامي را كه در خيابان بزرگمهر مشغول گشت زني بودند به رگبار بستند و آنها را به شهادت رساندند.
بين ترور سوم و چهار گروهك ريگي فقط 12 روز فاصله افتاد و آنها با انفجار اتوبوس حامل پاسداران در 25 بهمن همان سال در زاهدان كه باعث شهادت 11 نفر و زخمي شدن 18 پاسدار نيروي زميني سپاه شد و انفجار بمب صوتي روبروي مدرسه دخترانه باز هم روزهاي فاجعه را بيشتر كردند، از همان جا بود كه سير كشف اعضاي اين باند شروع شد وقتي كه مردم، فيلمبردار اين گروه را از روي موتور پايين كشيدند و خانم معلمي مانع فرار او پس از تيراندازياش به سوي مردم شد و اين گونه سرنخها به دست ماموران اطلاعاتي افتاد.
با شروع سال 86، كيهان خبر كشته شدن عبدالمالك ريگي را اعلام كرد اما بلافاصله عبدالمالك با تلويزيون العربيه مصاحبه و خبر كشته شدنش را تكذيب كرد.
ارديبهشت 1387، 16 سرباز و پرسنل نيروي انتظامي جمهوري اسلامي در حمله اعضاي گروهك تروريستي جندالله به يك پاسگاه در سراوان به گروگان گرفته شدند و اين گروه خواستار آزادي برادر عبدالمالك ريگي شد و دو تن از گروگانها را به شهادت رساند. پخش فيلم شهادت سربازان نيروي انتظامي در اينترنت قلب هر انساني را به درد مي آورد.
هفتم خرداد ماه 88، در پي وقوع يك انفجار تروريستي در مسجد علي ابن ابيطالب (ع) زاهدان، تعداد زيادي از هموطنان بلوچ شهيد شدند. ريگي اين ترور رابه عهده گرفت. اين آخرين عمل تروريستي او بود.
تاريخ 26 مهر 88 رانشان مي دهد اين بار ريگي فرد انتحاري را به ميان مردم بلوچ فرستاد كه در نمايشكاه منطقه «پيشين» مشغول حصيربافي بودند. سردار شوشتري پس از افتتاح بيمارستان منطقه، مشغول ديدار از نمايشگاه بود كه عامل گروهك ريگي با يك بمب قوي باعث شد جمعي از فرماندهان سپاه و مسئولان منطقه و سران عشاير و مردم عادي به خاك و خون كشيده شوند. در اين ترور سردار نورعلي شوشتري و عده اي از مردم و سران اقوام بلوچ به شهادت رسيدند.
اسفندماه 88 بر و بچههاي اطلاعاتي ايران بايك عمليات پيچيده مطلع شدند كه ريگي براي يك قرار كاري كه گويا براي انجام يك اقدام تروريستي جديد بوده، از دوبي عازم بيشكك، پايتخت قرقيزستان است. عمليات تعقيب و گريز ريگي از كويته پاكستان به كابل و افغانستان و از آنجا تا فرودگاه دوبي ادامه پيدا مي كند. در تمام مدت چند تيم مرد و زن ايراني او را همراهي كرده و تغييرات خودروها و اماكن استقرار و حتي تعويض لباس و تغيير آرايش چهره او را كنترل مي كردند.
همه چيز براي يك عمليات سريع آماده شده. مي گويند به دليل نگراني از شنود و بهره برداري نيروهاي امنيتي كشورهاي ديگر از ابزارهاي الكترونيكي، هيچ پيامي و كلامي با استفاده از رسانههاي متداول تبادل نمي شود. علائم دست و صورت و تغيير حالت كيف و نحوه نگه داشتن وسايل همراه تنها بخشي از روشهاي غير الكترونيكي نيروهاي وزارت اطلاعات بوده است كه براي مخفي نگه داشتن خود و عمليات استفاده كرده اند.
22 فوريه (يعني همان سوم اسفند) اعلام مي شود؛ پرواز QH454(تنها پرواز به مقصد بيشكك)ساعت 10:45 شامگاه با نزديك به سه ساعت تاخير تيك آف مي كند. در اين تاخير هم نيروهاي امنيتي ايران بي تاثير نبوده اند تا ايران پس از پنج بار تلاش براي پذيرايي از مهمان ناخوانده اش(!) آماده شود. سرانجام بوئينگ 727 مي پرد؛ در حالي كه غير از ريگي، دستيار اولش حمزه و 15 محافظ قرقيزي اش، يك تيم اطلاعاتي كار كشته از چند زن و مرد ايراني هم در هواپيما حضور دارند. چند مامور ديگر ايراني هم در دوبي مي مانند تا در صورت بازگشت هواپيما- به هر دليلي- ريگي را رديابي كنند.
وقتي پرواز قرقيز اير كمپاني وارد آسمان مي شود، همه چيز براي شكار آماده است و نزديك آسمان شيراز برج كنترل به خلبان هواپيما اعلام مي كند:« هواپيما مشكل مهمي دارد كه لازم است شما بدون اطلاع خدمه و مسافران در نزديك ترين فرودگاه به زمين بنشينيد». در حالي كه در همه دنيا رسم است كه با كوچك ترين هشدار، هواپيما به دستور برج مراقبت عمل مي كند، اين بار خلبان پس از تماس با بيشكك رسماً از فرود سرپيچي مي كند. خلبان به هشدارها توجه نمي كند و به راه خود ادامه مي دهند و هر چه ماموران برج كنترل به او اخطار مي كنند، كه طبق معاهدات بين المللي شما موظف به انجام اين خواسته هستيد، توجهي نمي كند. در آخرين تماس خلبان با دوبي دستور بازگشت صادر مي شود. حالا عمليات وارد مرحله تازه اي مي شود.
هواپيماي حامل ريگي مي خواهد مسيرش را به خارج از مرزهاي ايران تغيير دهد، چند فروند F14 از قرارگاه اصفهان به پرواز در مي آيند تا هواپيماي مسافربري را مجبور به نشستن كنند خلبان تا نزديك آبهاي خليج فارس به پرواز ادامه مي دهد ولي شكاريهاي ايراني هواپيماي قرقيزستان را آن قدر در هوا مي چرخانند تا مشكل سوخت پيدا كند اما خلبان كه با دستور امنيتي فرودگاه بيشكك موظف به ادامه پرواز بوده است تنها در مواجهه با هشدار هواپيماهاي ايراني بامداد چهار اسفند در فرودگاه بندرعباس به زمين مي نشيند احتمالاً اگر اين عمليات بيشتر طول مي كشيد، اين هواپيما از مرز خارج مي شد و عمليات شكست مي خورد.
نوبت به نيروهاي امنيتي ايراني مستقر در هواپيما مي رسد تا جلوي هر حركت و احتمالاً (خودكشي فوري يا گروگان گيري) عبدالمالك را بگيرند؛ عمليات بي حس كردن او توسط يكي از ماموران شجاع امنيتي ايران آغاز مي شود و چنان با سرعت و غيرمحسوس انجام مي شود كه نه تنها او بلكه محافظانش هم نمي توانند از اصل علت بي حالي ريگي و عدم تمركز و آرامش او مطلع شوند.
عبدالمالك همراه دستيارش و البته مسافران موقت ايراني در بندرعباس پياده مي شوند تا مشكل هواپيما برطرف شود و به راهش ادامه دهد، ماموران امنيتي ايراني، هواپيما را در بندرعباس تحويل مي گيرند و مسافران را براي صرف صبحانه به سالن پذيرايي فرودگاه مي برند. در آنجا ريگي خودش را دانشجوي زبان فارسي معرفي مي كند و علت توقف هواپيما را جويا مي شود، نقص فني اعلام شده و از او خواسته مي شود كه به مسافران آرامش خاطر بدهد.
مدتي بعد ظاهراً نقص فني عنوان شده برطرف مي شود و مسافران دسته دسته از سالن بيرون مي آيند. ريگي جزء آخرين گروهي بوده كه قصد ترك سالن را داشته است مامور سالن از خروج او ممانعت مي كند و مي گويد: شما براي هميشه مهمان ما خواهيد بود. ريگي با پرخاش مي گويد: اين رفتار غيرمحترمانه شما با يك دانشجو درخارج از وطنش غيرانساني است. مردي كه صورتي سياه و ظاهري پاكستاني داشته است كيف دستي خود را زمين مي گذارد و وارد بحث مي شود: آقا شما عبدالمالك ريگي هستيد و در بازداشت به سر مي بريد. ريگي با مشاهده صورت مرد يكه مي خورد، لحظهاي سكوت كرده و شروع مي كند به فرياد زدن و كمك خواستن. معلوم نيست غير از ماموران ايراني عازم بيشكك و شايد چند ايراني ديگر چه كسي حرفهاي او را مي فهميد.
چند لحظه بعد ريگي سردي دستبند را احساس مي كند، نگاهش به جمعي افتاد كه احاطهاش كرده بودند، چند خانم و آقا همچنان روي صندلي سالن نشسته بودند و با لبخند، او را نگاه مي كردند، شايد او باور نمي كرد تنوع ماموران ايراني و قدرت آنها اين قدر زياد باشد./انتهاي پيام/