الهامهاي معنوي در گستره بصري هنر هفتم
سينما مي تواند و بايد محمل نيازهاي معنوي و خواسته ها و آمال و آلام روحي و فطري انسان قرار گيرد.
سينما راز تصوير و رمز آفرينش هنري خالق خود است.
آنچه مهم است سلوکي است که سينماگر اصيل در پرتو توانايي هاي خود و براي رسيدن به ابهام هنر و الهام درک و لذت مشترک با مخاطبش بر خود تحميل مي کند و از مصدر همين رنج به ملکوت آفرينش و حضور و ظهور در عالم خيال و قوه درک بصري تماشاگرش نايل ميآيد.
سينمايي كه به امور قدسي و دروني انساني و كشف رمز و رازهاي هستي او مي پردازد، بي ترديد نيازمند دقت و تاملي درخور است، آنچنانكه مجموعه عواملي كه به پديدار شدن اين نوع آثار مي انجامد، به كمك هم، راه را براي رسيدن به نتايج مطلوب مدنظر هنرمندان اين عرصه فراهم آورند.
اگر بخواهيم مجموعه اي از آثار اينگونه در سينماي ايران را مرور كنيم و بعد با انتزاع مؤلفه ها و فاكتورهاي مورد استفاده قرار گرفته در آنها، به چند و چون ساختارشان و نوع نگاه و حس آميزي موجود در آنها بپردازيم، حتما چند نكته و شاخصه، نظر ما را جلب خواهد كرد.
ما معتقديم، اتفاقا گام نخست در حركت به سوي يك سينماي معناگراي سالم و در عين حال داراي ارزش هاي هنري و فني توجه صحيح و همه جانبه به اين نكته هاست.
توجهي كه بر مدار آسيب شناسي به دنبال اصلاح ذهنيت ها، تعاريف و عقايد ما در اين باب بينجامد.
اولين نكته كه نگارنده قصد پرداختن به آن را در اين مجال و با توجه به اينگونه آثار دارد، نوع فرميك و قالب مورد توجه سينماورزان در روايت مضامين معنايي و بويژه مذهبي و قدسي است.
سينمايي كه به نوعي، امور قدسي، الهي و اعتقادات قلبي را به چالش مي كشاند و بدان مي پردازد و به عبارت ديگر، سينمايي كه به جلوه هاي دروني و بيروني يك پديده مقدس و يا يك نگاه و يا حتي نشانه اي كه رنگ تقدس و ماورائي بودن دارد، اشاره مي كند و آنرا وارد كش و قوس هاي عادي زندگي انسان ها مي نمايد.
به عنوان نمونه ارتباط و پيوند عاطفي و بلكه الهام و مشاهده بيروني و حتي مورد نظر و عنايت خاص حضرت حجت (عج) - به عنوان تنها حقيقت وجودي الهي اين دوره بر روي زمين- قرار گرفتن- در فيلم ارزشمند «قدمگاه» - به نوعي بازگشت به همين ذات قدسي دين است و آيين.
گرچه البته در اين اثر و نمونههاي ديگر از اين دست - همچون فيلم زيباي «رنگ خدا» كه به نوعي بيان ارتباط عاطفي فطرت پاك كودك «روشن دل» با خداست و يا فيلم «اينجا چراغي روشن است» و...
به عنوان مثال هايي روشن و در دسترس سينماي سال هاي اخير كه به اين مفاهيم نزديك شده اند- نوع موقعيت، انتخاب لوكيشن، آدم ها و فضاسازي، متعلق به نوعي انتزاع - درست يا غلط- دست به دست شده ميان گروهي از هنرمندان است.
مكان روستا با فضاسازي آدم هايي كه كم و بيش در محيط هاي دور مانده از شهر و ويژگي هاي امروزش، حضور دارند و به عبارتي حذر از درافتادن با بخش عمده و اصلي مخاطبين كه «شهري» اند و با فضاي روستا و تمام مؤلفه ها و موقعيت هايش - خوب يا بد- بيگانه و دور شدهاند./انتهاي پيام/