نامها و نشانههاي ملي، تجلي هويتي اصيل
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛سينماي امروز ايران براي رهايي از اين بي هويتي و استيصال مضاعفي که آن را اسير و عبيد خود کرده چه راهکارها و چاره هايي دارد؟
آنچه مي تواند سينماي امروز ما را از غرقابي که در آن گرفتار آمده رهايي دهد چيست؟
سينماي امروز ايران براي رهايي از اين بي هويتي و استيصال مضاعفي که آن را اسير و عبيد خود کرده چه راهکارها و چاره هايي دارد؟
کدام دستاويز و رهيافت و رهاورد مي تواند اين کشتي به گل نشسته را به دست امواج خروشان بسپارد و يا اينکه آن را از موجاموج سراسيمه گي و تشتت و تذبذب به ساحل امن و آرامش رهنمون شود؟
بي ترديد يکي از راه هاي رسيدن به اين مضمون و موقف دست يازيدن به گنجينه هايي است که در عقبه و پيشينه سينماي ايران به يادگار گذاشته شده است.
و زنده ياد علي حاتمي يکي از بزرگترين و ارزشمندترين اين يادگارهاست. مرحوم علي حاتمي از جمله هنرمنداني است كه اثرش هم به لحاظ فرم و هم به جهت محتوي، ويژگي هاي خاص و متفاوتي از ساير آثار سينمايي ايران دارد.
بيترديد تفقّه استثنايي او در اين عرصه، براي تلفيق عنصري سينما با شعر و ادبيات و موسيقي كاري تأملبرانگيز و قابل بحث است و اين ويژگي ها وقتي توجه ما را بهعنوان ايراني، به خود جلب ميكند كه اين تلاش كندوكاوي پرفروغ و انديشمندانه براي جلوه دادن به هنر و شعر ايران زمين ميشود.
گو اينكه عدهاي از منتقدان سينماي حاتمي را «سينما» به لحاظ فرم نميدانند كه من براي اساتيد و بزرگان اين نحله احترام قائلم؛ نبايد از اين بُعد هنر حاتمي غافل ماند كه مايههاي مختلف تلاش او ميتواند براي پيشبرد همين سينماي فرمگرا و كلاسيك مؤثر باشد.
با نگاهي به آثار معتبر علي حاتمي اين نكته به روشني بر مخاطب جلوه ميكند كه نگاه حاتمي به مقوله هنر سينما نتوانسته از دغدغه او براي «زبان» و بازپردازش هنري عناصر مختلف سينمايي كه من نام «مينياتور سينماي ايران» را براي آن برميگزينم؛ جدا باشد.
حاتمي با شعر آشنا بود و موسيقي را ميشناخت و حضور پررنگ و تلاش هاي مجدّانه او براي خو گرفتن با زبان و ادب اصيل و باستاني ايران، مجموعاً مؤلفههايي ميشد كه كار او را ميساخت و انرژي او را براي فيلمسازي، تقويت ميكرد.
فارغ از بحث هاي تئوريك و مبنايي فرميك در سينماي حاتمي ـ كه جاي چند و چون دارد ـ توجه به اين نكته كه اين هنرمند مقيد براي شناخت و بهعبارت بهتر ابداع سبك فيلمسازي خود، ساختاري قدرتمند را پي گرفت و در پردههاي موسيقايي و ابيات خوشرقص شعر اين سرزمين، راهي را باز كرد كه محملي شد براي ادامه اين سبك دلپذير و اتفاقاً همذات و همخون با روح ايراني و فرهنگ غني آن، توسط ديگراني كه درخور خود به اين تلاش و مكتب پيوستند.
تسلط بياني او در آثارش وقتي به خوشآب و رنگي تصاوير ميپيوست؛ اثري درخور فراهم ميشد؛ براي مخاطب زمانه او، بيآنكه بخواهيم غافل شويم؛ از اين مهم كه توقف در يك زمان و يك موقعيت كاري است خطرناك و نادرست و اين، براي عرصههاي تجربي و «خلافآمد عادت» بسيار مهمتر و توجه به آن بسيار جديتر و لازمتر ميشود.
با سينماي حاتمي ـ بر خلاف عدهاي ـ نبايد به جنگ فرم و ساختار پرداخت و از اين رهگذر، تمام سابقه هنري او را تخطئه كرد ـ كه عدهاي متأسفانه چنين ميكنند ـ بلكه همين نقد ساختار هم بايد با استفاده و به مدد غناي شيوههاي شخصي، ابداعات بصري و ارزش هاي زباني و تصويري خاص او به انجام رسد و اينجا است كه اين سينما ـ به قول منتقد محترمي ـ نميشود چند تابلوي زيباي نقاشي و يك موسيقي زيبا، بلكه ميشود «سينما» منتها سينمايي كه در روند شكلگيري خود ـ بيترديد ـ در فراز و فرودهايش گاه البته به چالش هايي نظير آنچه اين گروه منتقد صرفاً بدان ميپردازند، ميرسد و در بسياري مواقع راه خود را پيدا ميكند./انتهاي پيام/