اخبار ناشنوايان براي مسئولان فرهنگي!
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۵۰۵۱
سينماي ايران به کجا مي‌رود؟

اخبار ناشنوايان براي مسئولان فرهنگي!

هنوز پس از سال هاي سال، مجبوريم براي پيدا کردن مضمون و مصداقي از سينماي ملي و ارزشمندمان، دست به دامان زنده ياد علي حاتمي شويم.

محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر: سينماي اين روزهاي ايران به کودک افليجي مي ماند که در ميان دايگان مهربانتر از مادر و در سيطره انبوهي از فريبکاري و يا دوستي هاي خاله خرسه دست و پا ميزند.

از خيابان که رد مي شويد نگاهي به سر در سينماها بياندازيد تا همه چيز دستتان بيايد.

تنها مرور اسامي فيلم ها کفايت مي کند تا به عمق فاجعه پي ببريم:
يک جيب پر پول، دستمو ول کن، از ما بهترون، ليمو ترش و... .

از ميان پنج فيلم روي اکران، سه فيلمش با حضور سرکار خانم الناز شاکردوست بازيگر محبوب فيلم فارسي هاي امروزي به روي پرده رفته است و چيزهاي ديگري که قلم از گفتنش شرم دارد و اساسا ضرورتي هم ندارد و هر روز همه خلق الله مي‌بينند و کسي هم دم برنمي آورد!

وراي همه ارجمنداني که از منظر دغدغه ديني و عاطفه مذهبي و روحيه ايماني خويش، بر اندام معرفتي جامعه مي لرزند و دلواپسي اين مردم را دارند، از موضع يک محقق عرصه هنر و مطالعه گر وادي فرهنگ، انگشت تعجب و البته سوالم را به سوي کارگردانان فرهيخته سينماي امروز ايران نشانه مي روم ک کمتر از من طلبه، فيلم خوب و ارزشمندي مي بينند و اساسا فيلمي نمي بينند مگر براي دزدي و تقلب.

کتاب نمي خوانند، رمان نمي شناسند، شعر نمي فهمند و آنقدر با مطالعه و شب بيداري و گردش و غور در دنياي واژگان و به تبع معارفشان بيگانه اند که با بزرگان و پديدآورندگان بزرگ سينماي فاخر جهان و حتي ايران.

قصد دارم  در اين وادي و مجال مغتنم و کوتاه و موجز، به اين دروغ بد ترکيب «سينماي ملي» وصله اي ديگر زان خود اضافه نکنم و بي اعتنا از کنار بي مسمايي صرفش بگذرم.

گرچه علاقه قلبي ام به پديده لاموجود اما ممکن التصوري همچون «سينماي ملي» براي اطرافيانم روشن و قابل درک و تصرف است، جاي تاسف نيست که هنوز پس از سال هاي سال، مجبوريم براي پيدا کردن مضمون و مصداقي از سينماي ملي و ارزشمندمان، دست به دامان زنده ياد علي حاتمي اين شيخ اجل سينماي ايران و اديب سترگ و تکاپوگر عرصه معرفت و تاريخ و اصالت و داشته ها و نداشته هاي اين سينما شويم؟!

شايد اين کلمات در مجاورت دردي باشد که نتيجه جراحي مرداب امروزي اما رنگ به رنگ و فريبنده سينماي ايران است، چه بهتر تا بجاي اين درد و آه و آخ ناشي از آن به خرفتي آثار توليدي اين سال هاي اخير مهر تاييد و زنجموره بي نشاني «من بميرم،تو بميري» بزنم!

البته ما هم مي توانيم مثل بسياري از منتقدان- به قول نويسنده برجسته، «پالپ کالين»- مودب و امل،سال هاي سال، بنويسيم و تعريف و تمجيد کنيم و آن وسط يک دو جمله اي هم نق زني، از آن جنس که به هيچ کس و هيچ جا برنخورد، تحويل خوانندگان احتمالي مان دهيم، اما واقعا ارزشش را دارد يا خير؟شايد!

فيلم هاي اين دوران در سينماي تا مرفق به ابتذال کشيده شده ايران به نوعي مي تواند مصداق تام و تمام، ساده انگاري و تعجيل در نرسيدن به ابتدائيات اثري فاخر و سينما ورزانه باشد.

ظاهرا سازنده اثر آنقدر در «تمام کردن» فيلم و خوش آمد آن به مذاق گروه خاص-احتمالي-  منتظرانش، عجله داشته که مثلا فرصت نکرده براي امور مهمل و بي اهميتي همچون چفت و بست تطبيقي «ايده» و «روايت» و در عين حال دوري آن از «ابتذال» تصوير و بيان، عدم رونمايي و شعاردهي- هاي نازل و سطحي گرايي معنا و مفهومي، «ميزانسن» به عنوان امري کاملا تخصصي و دکوپاژ به عنوان فرآيندي خطورآميز از جنس «سهل و ممتنع» سينمايي اش و ... وقعي ننهد.

فيلم ها در يک لانگ شات مغموض، يک «شوي تبليغاتي» براي بخش هايي از ذهن و ديده سطحي زده و نازل ترين ابعاد فکري مخاطب اينجايي و برآيندي از حضوري البته نه چندان جدي و معتبر و چندان نو رسيده و کيسه دوزي شده در آن فضا و موقعيت است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار