شایعات آمریکاپرستان؛ رهی که همچنان به ترکستان است!
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی که رویکرد غربگرایانهی وی شهرهی خاص و عام میباشد، اخیرا در مصاحبهای پیرامون روابط ایران و چین ادعاهایی مطرح کرده که بیش از واقعیت، به آرزوهای غربگرایان ایرانی شباهت دارد.
غربگرایانی که حاضرند هرگونه امکان در جهت برآوردن منافع ملی کشور از راهی غیر از تسلیمِ غرب شدن را از بین ببرند تا در نهایت راهی را جز سر خم کردن در برابر ایالات متحده باقی نگذارند.
مرعشی نیز که از جمله افراد شاخص در این طیف فکری است شروطی خودساخته را از جانب چینیها مطرح ساخته است: «یک، تنگه را باز کنیم. دو، عوارض نگیریم. سه، با عربستان مسئلهمان را حل کنیم. چهار، با آمریکا مسئلهمان را حل کنیم!»
این موارد که به گفته مرعشی پیششرطهایی از سوی چین برای سفر قالیباف به پکن است منجر به واکنش و صدور اطلاعیهای از سوی دفتر نماینده ویژه ایران در امور چین شد.
به موازات این ماجرا، چین هم در نشست دو روزه وزرای دارایی گروه ۲۰ در اشویلِ ایالات متحده، با مخالفت خود نسبت به بندهای پیشنهادی آمریکا -بهویژه بند مربوط به تردد آزاد در تنگه هرمز- مانع صدور بیانیه مشترک شد
این دفتر شایعات مبنی بر تعیین شروط توسط پکن برای سفر این نماینده و توسعه روابط دو کشور را تکذیب کرد و آنها را فاقد صحت دانست.
این اطلاعیه با اشاره به مخالفت قاطع چین با تحریمهای یکجانبه آمریکا، تأکید کرد که روابط دوجانبه بر پایه احترام متقابل و مشارکت جامع راهبردی استوار است و همکاریها در حوزههای مختلف ادامه دارد.
از سوی دیگر، به موازات این ماجرا، چین هم در نشست دو روزه وزرای دارایی گروه ۲۰ در اشویلِ ایالات متحده، با مخالفت خود نسبت به بندهای پیشنهادی آمریکا -بهویژه بند مربوط به تردد آزاد در تنگه هرمز- مانع صدور بیانیه مشترک شد که نشانگر امکان گفتوگو و همکاری بیشتر بین دو کشور ایران و چین میباشد.
در واقع تکذیبیه و اقدام چین نشان میدهند بیش از آنکه سخنان مرعشی صرفا یک شایعهسازی باشد تلاشی آگاهانه در جهت مختلسازی روابط تهران و پکن از سوی غربگرایانی است که سودای تسلیم ایران در برابر آمریکا را در سر میپرورانند.
همه راهها به آمریکا ختم میشود!
در امپراتوری روم باستان، شهر رم آنقدر مرکزیت داشت که ضربالمثل معروفی را تدریجا متداول ساخت؛ «همه راهها به رم ختم میشود!»
حال کنشها، اقدامات و اظهارات غربگرایان ایرانی که ماههاست تلاش میکنند به وسیله کلیدواژههایی همانند «مردم» و «صلح شرافتمندانه» تسلیم شدن در برابر ایالات متحده را تئوریزه کنند نشان میدهد از منظر غربگرایان ایرانی «همه راهها به آمریکا ختم میشود!»
به بیان دیگر همانگونه که یک دهه قبل حسن روحانی، رئیس جمهور اسبق ایران، آمریکا را «کدخدا» مینامید و سعی داشت تنها راه پیشرفت کشور را از مسیر هرگونه توافقی با آمریکا برسازی کند، هنوز هم غربگرایان در حال پیمودن همان مسیر هستند تا بدانجا که تلاش کرده و تمایل دارند روابط ایران با دیگر کشورها از جمله چین و روسیه دچار اختلال بشود تا نظریات شاذ غربگرایان موجه جلوه کند.
همانگونه که یک دهه قبل حسن روحانی، رئیس جمهور اسبق ایران، آمریکا را «کدخدا» مینامید و سعی داشت تنها راه پیشرفت کشور را از مسیر هرگونه توافقی با آمریکا برسازی کند، هنوز هم غربگرایان در حال پیمودن همان مسیر هستند
این در صورتی است که فراز و فرودهای روابط ایران و چین بیش از آنکه بر شایعات مطروحه توسط امثال مرعشی متکی باشد بر عدم تعیین تکلیف پروندههای اساسی از سوی ایران اتکا دارد که در دورههای پیشین هم از سوی دولتهای غربگرا قابل مشاهده بود.
مصطفی نجفی، تحلیلگر سیاست خارجی و روابط بینالملل در این زمینه نوشته: «مسئله اصلی چین، تعیین پیششرطهای مشخصی برای ایران مثل باز کردن تنگه هرمز نیست؛ بلکه پکن به دنبال آن است که ایران موضع و سیاست خود را در قبال برخی پروندههای حساس و تعیینکننده روشن کند. از وضعیت تنگه هرمز گرفته تا نحوه تعامل یا تقابل با کشورهای منطقه و همچنین آینده پرونده هستهای.
در واقع، دنبال این هستند که ایران سیاستاش را در پروندههای مهم به صورت شفاف ارائه کند تا اینکه سیاستهایش را به نحوی که آنها میخواهند تغییر دهد!» حال مسئله اساسی این است که با وجود امکان گفتوگوهای بیشتر بین تهران و پکن چرا برخی در ایران علاقه دارند این روابط رو به سردی گراییده و حتی با شایعهسازی در این زمینه قدم برمیدارند؟
آمریکا، معشوقهی غربگرایان
از منظر غربگرایان یک اقدام از سوی روسیه و چین که با منافع ملی ایران همخوان نباشد نشان از عدم امکان روابط بین طرفین ماجرا و خیانت آن دو به ایران تعبیر میشود.
اما در عوض، بارها و بارها اقدامات ضدایرانی کشورهای غربی و در صدر آنها ایالات متحده آمریکا همانند تحریم، فشار سیاسی، جنگ، محاصره دریایی و... نه تنها منجر به کاهش اعتماد این طیف سیاسی به بت ذهنی ایشان نمیشود بلکه همواره تلاش میکنند مسیری را بپیمایند که بنبستی آن عیان شده است.
نمونه بارز این موضوع را در تلاشهایی که از سوی اصلاحطلبان در باب احیای تفاهمنامه اسلامآباد مشاهده شد میتوان دید.
به عنوان مثال خاتمی که سردمدار اصلاحطلبان به شمار میرود با اشاره به «اعتبار» امضای رئیس جمهور آمریکا یعنی دونالد ترامپ بیان کرد: «باید تفاهم نامه نقض نشود؛ البته از طرف هیچ یک از طرفین. گرچه ممکن است نقض یکطرف آشکارتر و بزرگتر باشد و نیز هرکاری از هر طرف که باشد و تنش را افزایش دهد، نتایج بدی خواهد داشت.»
همان ترامپی که سید محمد خاتمی امضای آن را «دارای اعتبار» میداند نیز گفته است: «توافق با ایران به اندازه کاغذی که روی آن مینویسیم هم ارزش ندارد.» با این وجود عشق یک طرفه اصلاحطلبان به آمریکا چنان ریشهدار است که حتی در ازای لبخند آمریکاییها حاضر به فروش و نابودی منافع ملی کشور نیز میباشند.
این در صورتی است که اساسا تفاهمنامه از همان آغاز انعقاد آن توسط ایالات متحده و متحدین آن در حال نقض بود و خود ایشان پایان و مرگ آن را اعلام کردند.
از سوی دیگر، همان ترامپی که سید محمد خاتمی امضای آن را «دارای اعتبار» میداند نیز گفته است: «توافق با ایران به اندازه کاغذی که روی آن مینویسیم هم ارزش ندارد.» با این وجود عشق یک طرفه اصلاحطلبان به آمریکا چنان ریشهدار است که حتی در ازای لبخند آمریکاییها حاضر به فروش و نابودی منافع ملی کشور نیز میباشند.
این ماجرا بیش از هر چیز در اظهارات موسوی، معاون دفتر رئیس جمهور جلوهگر شده است. وی بیان کرده: «همین که دشمن شرط ما را پذیرفت در این بند و رئیس جمهورش امضا کرد ولو اینکه اسرائیلیها نقض کردند یک حس خوبی به شما نمیدهد؟» در واقع مسئله این نیست که بتوان از رهگذر یک توافق چه چیزی را به دست آورد بلکه مسئله اصلی از نظر غربگرایان صرفِ «در رابطه بودن» با ایالات متحده است! گویی که ایشان درگیر روابط عاطفی با آمریکا شده باشند!
سازش چیزی را حل نمیکند!
از منظر غربگرایان سازش در برابر آمریکا منجر به عقبنشینی از طرف این کشور خواهد شد. بر مبنای همین تفکر نیز بود که برجام و تفاهمنامه اسلامآباد امضا شد، اما هر دو بیش از آنکه به گشایشی منجر بشود تنها مدیریت تنش با ایران را به واشینگتن هدیه کرد. به بیان دیگر، دیپلماسی با آمریکا نه منافع ملی ایران بلکه منافع آمریکا را تاکنون برآورده ساخته است.
با این حال، همچنان غربگرایان ایرانی درصدد آن هستند که همان مسیر همیشگی حتی به قیمت تخریب روابط ایران با دیگر کشورهای مهم دنیا همانند چین و روسیه پیموده شود.
با این وجود بنابر تجربه جنگ رمضان مشخص است که تنها راه تامین امنیت و منافع ملی ایران نه در عقبنشینی و از دست دادن ابزارهای راهبردی بلکه در تقویت ایران و استفاده از قدرت آن خواهد بود.
به سخن دیگر، تنها راه پایان جنگ و ایجاد گشایش اقتصادی در ایران استفاده از ابزارهای نظامی و استراتژیک علیه آمریکا با هدف ایجاد بازدارندگی و همچنین بهرهگیری از ظرفیتهای داخلی و ابزار دیپلماسی در جهت تعمیق روابط ایران با دیگر بازیگران خواهد بود.
مسیری که شایعهافکنی و سروصدای غربگرایان را دگرباره بلند خواهد کرد، اما وجود صدای یک اقلیت سیاسی آسانتر از حرکت در مسیری است که پیشاپیش بنبستی آن قابل پیشبینی و «رهی به ترکستان» خواهد بود.