کد خبر:۱۰۹۶۷۶
جمعه شايد عزيزي بيايد ...
كوچهها حسن يوسف بكاريد / جمعه شايد عزيزي بيايد / باد آورده پيراهنش را / با همان عطر پاك صميمي.
روي چشم عدالت نشسته
بي تو ده قرن گرد يتيمي
بي تو ده قرن گرد يتيمي
هيچ كس را نديده است دنيا
اين همه مهربان و صميمي
اين همه مهربان و صميمي
تا نيايي زمين بي قرار است
زندگيمان اسير غبار است
زندگيمان اسير غبار است
مثل آينههاي شكسته
مثل صندوقچههاي قديمي
مثل صندوقچههاي قديمي
دارم از دوريت مي نويسم
گريه كن پا به پاي ورقها
گريه كن پا به پاي ورقها
تا قلم حس كند بودنت را
اي كه در دردهايم سهيمي
اي كه در دردهايم سهيمي
گوش سنگين ديوارهامان
پر شده از طنين قدمهات
پر شده از طنين قدمهات
مي وزي در رگ و ريشه شهر
روز و شب همسفر با نسيمي
روز و شب همسفر با نسيمي
كوچهها حسن يوسف بكاريد
جمعه شايد عزيزي بيايد
جمعه شايد عزيزي بيايد
باد آورده پيراهنش را
با همان عطر پاك صميمي
با همان عطر پاك صميمي
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰