بیداری اسلامی؛ عامل تکوین خاورمیانه اسلامی
فاطمه خسروپور؛ اسلام هراسی در ذات خود نشانه برداشت های نادرست از اسلام در تمدن غرب است که می توان اصلی ترین عامل آن را رسانه ها دانست.
کلیشه هایی مانند عرب - دینی اسلام، اسلام - بنیادگرایی - تروریسم، تروریسم اسلامی، بمب های اسلامی و... که زاییده اقدامات شبهه انگیز رسانه های غربی است نقل قابل توجهی در این برداشت ها داشته است.
اسلام هراسی در واقع یک گفتمان است که با قدرت رابطه دارد و خودش تولید قدرت می کند، بنابراين در اسلام هراسی فهم غرب از اسلام ملاک عمل است، نه آنچه که اسلام در واقع می باشد. در این گفتمان تقابل های دوگانه را شاهد هستیم. تقابل هایی مانند تمدن در مقابل عقب ماندگی، امنیت در مقابل ناامنی و تروریسم، عقلانیت در مقابل افراطی گری که در تمام تقابل ها تمدن غرب مظهر خوبی ها و اسلام مظهر بدی هاست.
اسلام هراسی پدیده تازه ای در غرب نیست و ریشه آن را می توان در جنگ های صلیبی پیدا کرد، اما امواج آن را در سال های اخیر می توان در چندین موج مشاهده کرد.
1. موج اول آن که همزمان با انقلاب اسلامی بود به نوعی به بیداری اسلامی در سطح جهان دامن زد و توانست در سطح معاملات بین المللی ایفای نقش كند. با فروپاشی بلوک شرق و شوروی سابق در آغاز دهه 90 میلادی و خلأ بیگانه هراسی، راهبرد اسلام هراسی به صورت جدی تر مورد توجه قدرت های پیروز قرار گرفت. در این رابطه و در سال 1992 تئوری برخورد تمدن ها از سوی ساموئل هانتینگتون مطرح شد. هانتینگتون در تئوری برخورد، تصریح کرد که خطوط گسل بین تمدن ها مرزهای درگیری آینده است و تمدن اسلامی بزرگ ترین تهدید برای تمدن غرب محسوب خواهد شد. در واقع مراکز تصمیم ساز با این تئوری پردازی در صدد القای این مفهوم بودند که مرزهای جهان اسلام خونین است.
2. موج دوم آن را می توان پس از حمله به برج های دوقلو در آمریکا دانست که به نوعی مشروعیت بخشی به استفاده از توان نظامی علیه تمدن اسلامی منجر شد. رسانه های تحت کنترل نظام سلطه سعی کردند بنیان روابط جهان اسلام و غرب را دگرگون سازند، از این رو با شدت گسترده ای این عبارت که خطوط گسل تمدنی بین اسلام و غرب فعال شده است را القا می کردند.
3. در موج سوم که در وضعیت معاصر شاهد آن هستیم در پی ناکامی های آمریکا در عراق، توجه به اصول گرایی در ایران و جنگ 33 روزه بروز کرد. موج سوم اسلام هراسی هتاکانه تر، گسترده تر و پیچیده تر طراحی و اجرا می شود و از تاکتیک هایی همچون القا و توهم سازی، تمسخر، تحقیر و تحریف علیه مقدسات اسلامی و آموزه های دینی مسلمانان بهره گرفته می شود.
اسلامهراسی به معنای گسترش وحشت و بیزاری از اسلام و از جمله همه مسلمانان است یعنی بحث بر سر کلیشهسازی های رسانهای است که سبب نگاهی خاص نسبت به همه مسلمانان میشود.
جغرافیای موضوع اسلامهراسی اولین نکتهای است که در این بحث باید مورد توجه قرار گیرد. در واقع اسلامهراسی یکی از مصادیق جنگ نرم است، اما از جهتی دیگر چون جنگ نرم موضوعی داخلی است باید گفت که اسلامهراسی موضوعی کلانتر است.
اسلامهراسی در واقع جریانی است رسانهای که بر اساس آن کلیشههای خاصی دنبال میشود.
نکته دیگری که در تبیین اسلامهراسی باید مورد توجه قرار داد به موضوع انقلاب اسلامی مربوط است؛ چراکه این انقلاب در واقع هجمهای بود که به ساختار نظام سرمایهداری وارد شد و در نتیجه ساختار نظام سیاسی و اقتصادی در بلوک غرب و شرق را متزلزل کرد. از همین روی شرکت های اقتصادی در غرب کوشیدهاند با استفاده از رسانه به عنوان یک ابزار مناسب، ذائقه مخاطبان خود را تغییر دهند.
اقتصاد رسانههای غربی و نیز انقلاب اسلامی که به مواجهه با اقتصاد سرمایهداری پرداخت، سبب شده است تا صاحبان، مدیران و سهامداران شرکتهای غربی به این نتیجه برسند که با اصل اسلام به مخالفت بپردازند و در نتیجه در این راستا با استفاده از جریانات افراطی اسلامی و برجسته کردن آنها کوشیدهاند اسلام را تخریب کنند.
می توان ایران هراسی در منطقه خاورمیانه و اسلام هراسی در غرب را از مهمترین توطئه های دشمنان و استکبار جهانی عنوان کرد.
با همه جانبه نگري به تحولات مصر، ميتوان اين حقيقت را به وضوح مشاهده كرد كه انقلاب مردم اين كشور از يك سو ريشه در آزادانديشي و اسلام خواهي دارد و از سوي ديگر منبعث از انقلاب اسلامي است.
انقلاب اسلامي ايران خودآگاهي مسلمانان را به منصه ظهور رساند و عامل بازيابي هويت آنان شد. رستاخيز اسلامي ملت ايران، باورهاي ديني را در توده هاي مردم مسلمان بيش از پيش تحكيم كرد و عامل اساسي اسلام گرايي در ميان نخبگان مسلمان بويژه جهان عرب شد.
همچنين تاثير عميق انقلاب اسلامي، باعث شكلگيري بيداري اسلامي در جهان اسلام شد و ارزشهايي همچون ظلم ستيزي، آزادي خواهي، استقلال طلبي و عدالت خواهي را به ارزشهاي مسلط در جوامع اسلامي تبديل كرد.
بيداري اسلامي در منطقه بسيار فراتر از ناسيوناليسم عربي عمل كرد و با بسيج نيروها، رهيافت مقاومت اسلامي را پيش روي مسلمانان قرار داد. اين رهيافت بنبستهاي القايي را كنار زد و عامل توقف توسعهطلبي و قدرتيابي رژيم صهيونيستي و قدرتهاي استكباري شد.
بيداري اسلامي و مقاومت اسلامي تحولات منطقه را وارد مرحله جديدي كرد كه از آن به تكوين خاورميانه اسلامي ياد ميشود. بر اين اساس آمريكا براي ممانعت از شكلگيري خاورميانه اسلامي و همچنين مقابله با بيداري و مقاومت اسلامي، سعي كرد با استفاده از مولفههاي برتري نظامي و ترويج دموكراسي، طرح خاورميانه بزرگ و خاورميانه جديد را اجرايي كند.
اما اقدامات محور آمريكا، غرب و رژيم صهيونيستي (جنگ پيش دستانه و تهاجم نظامي به منطقه، دولت سازي، فرهنگسازي كشورسازي... ) نتوانست مانع از گسترش بيداري اسلامي، تضعيف و مهار مقاومت اسلامي شود و برعكس اشتباهات استراتژيك محور آمريكا با پيروزي مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين در جنگهاي 33روزه و 22روزه، از يك سو عامل برجستهتر شدن رهيافت مقاومت اسلامي شد و از سوي ديگر روند تحولات تكوين خاورميانه اسلامي را پرشتاب تر از قبل كرد.
بنابراين نگاه همه جانبه به تحولات و انتفاضه مردم مصر مؤيد دو نكته اساسي است:
- تحولات مصر ريشه در اسلام خواهي مردم اين كشور و گسترش امواج بيداري اسلامي دارد.
- تحولات اين كشور قطعهاي بسيار مهم و تعيين كننده از پازل شكلگيري خاورميانه اسلامي است./انتهای پیام/