کد خبر:۱۱۴۳۱۰
ناگه ستاره آمد و نوري گرفت شهر
ناگه ستاره آمد و نوري گرفت شهر / جان تمام گمشده را قبله گاه شد / بتهاي مست، كعبه دل ها ربوده بود / فتح الفتوح شوق برانگيخت عشق را.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
دانش كه در حصار زمان وهم مي نوشت
جهلي عنادگونه به بخل و به كينه ها
جهلي عنادگونه به بخل و به كينه ها
قبري به پا نمود كه دردانه ها مي گرفت
با شعر ناب كوثر تو شهر جان گرفت
مدفون شدند قصه و افسانه هر چه بود
مدفون شدند قصه و افسانه هر چه بود
در مكه دل به سكه بازار بست بود
اشراف ميكشيد مدار طواف را
ناگه ستاره آمد و نوري گرفت شهر
جان تمام گمشده را قبلهگاه شد
اشراف ميكشيد مدار طواف را
ناگه ستاره آمد و نوري گرفت شهر
جان تمام گمشده را قبلهگاه شد
چندي گذشت باز به رحلي دگر نشست
يثرب به شوق مقدمش از جان خود گذشت
دلها به سمت شهر همه بار و بن ببست
يثرب به شوق مقدمش از جان خود گذشت
دلها به سمت شهر همه بار و بن ببست
در علمت اي رسول چه گويم كه گفته اند
پايان نبرده درس يك اولين كتاب
با غمزه بر مدرس ما درس داد باز
پايان نبرده درس يك اولين كتاب
با غمزه بر مدرس ما درس داد باز
بتهاي مست، كعبه دل ها ربوده بود
فتح الفتوح شوق برانگيخت عشق را
شاعر به مثنوي به تغزل به شعر نو
در سبك هاي ذوق گرفته به گرد دل
در قامت رساي تو كم گفت خامه ها
اي حُسن سرمدي و اي آخرين رسول(ص)
در سبك هاي ذوق گرفته به گرد دل
در قامت رساي تو كم گفت خامه ها
اي حُسن سرمدي و اي آخرين رسول(ص)
سراينده: ضرغام نصرتي
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰